تبليغاتX
خاطرات من و تو و او

و این آغاز انسان بود

یکشنبه هفتم تیر 1388، ساعت: 11:20

واین آغاز انسان بود.

از بهشت که بیرون آمد، دارایی اش فقط یک سیب بود. سیبی که به وسوسه آن را چیده بود و مکافات این وسوسه هبوط بود.

فرشته ها گفتند: تو بی بهشت می میری. زمین جای تو نیست. زمین همه ظلم است و فساد.

انسان گفت: اما من به خودم ظلم کرده ام. زمین تاوان ظلم من است. اگر خدا چنین می خواهد، پس زمین از بهشت بهتر است.

خدا گفت: برو و بدان جاده ای که تو را دوباره به بهشت می رساند از زمین می گذرد؛ زمینی آکنده از شر و خیر، آکنده از حق و باطل، از خطا و از صواب؛ و اگر خیر و حق و صواب پیروز شد، تو باز خواهی گشت، وگرنه...

و فرشته ها همه گریستند. اما انسان نرفت. انسان نمی توانست برود. انسان بر درگاه بهشت وامانده بود. می ترسید و مردد بود.

و آن وقت خدا چیزی به انسان داد. چیزی که هستی را مبهوت کرد و کائنات را به غبطه واداشت.

انسان دستهایش را گشود و خدا به او اختیار داد.

خدا گفت: حال انتخاب کن. زیرا که تو برای انتخاب کردن آفریده شدی. برو و بهترین را برگزین که بهشت، پاداش به گزیدن توست.

عقل و دل و هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد، تا تو بهترین را برگزینی. و آنگاه انسان زمین را انتخاب کرد. رنج و صبوری را. واین آغاز انسان بود.

عرفان نظر آهاری

لیلةالرغائب یا شب آرزوها ...

پنجشنبه چهارم تیر 1388، ساعت: 12:20

شب جمعه اول ماه مبارک رجب رو لیلةالرغائب و یا همان شب آرزوها می‌گویند

 

از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت شده است كه فرمودند: از اولين شب جمعه در ماه رجب غافل نشويد. زيرا شبى است كه فرشتگان آنرا ((ليلة الرغائب )) مى نامند. اين نامگذارى به اين جهت است كه هنگامى كه يك سوم از شب گذشت هيچ فرشته اى در آسمانها و زمين نمى ماند مگر اين كه در كعبه و اطراف آن جمع مى شوند.آنگاه خداوند بطور غيرمنتظره اى بر آنان وارد شده و مى فرمايد: اى فرشتگانم ! هر چه مى خواهيد از من درخواست كنيد. فرشتگان عرض مى كنند: حاجات ما اين است كه از روزه داران رجب درگذرى . خداوند مى فرمايد: اين كار را انجام دادم .
 
آنچه زیبایی ماه رجب را افزون می‏کند، فرشته‏ای است که از سوی پروردگار برای ما خاک نشینان پیغام آورده و هر شب تا به صبح چنین ندا سر می‏دهد: «طوبی لذاکرین، طوبی لطائعین؛ آفرین بر یادکنندگان خداوند، آفرین بر اطاعت کنندگان او».
 
رجب نام رودی است در بهشت که آب آن از شیر سفید‌تر است و از عسل شیرین تر و چون بنده‌ای در این ماه روزه بگیرد خداوند از آن نهر بدو می‌نوشاند.
 

شب آرزوها در قنوت سبز ربنای دست هاتون و با دلای پاکتون اگه لایق دونستید من را هم دعا کنید...

دل ن: و چی میتونست زیباتر از کلام تو باشه با اون صدای لرزان و اشک های روی گونه که بهم حرفی را زدی که زیباترین کلام دنیاست ...

شلوغ

یکشنبه سی و یکم خرداد 1388، ساعت: 8:21
دنیا شلوغ است

کشور شلوغ است

شهر شلوغ است

خیابون ها شلوغ است

کوچه ها شلوغ است

خونه ها شلوغ است

توی دل هام شلوغ است

و من نگرانم ....

پ ن : بعد از انتخابات کشور به هم ریخته ٬ امنیت رفته ٬ درگیری و جنگ اومده. من این حس و حال را نمیخوام

3 سال گذشت...

دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388، ساعت: 15:8
۳ سال از وبلاگ نوشتنم گذشت!

ف ی ل ت ر

یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388، ساعت: 8:27
اکثر سایت هایی که بهشون سر میزدم را ف ی ل ت ر کردن !

خدایا تو ف ی ل ت ر مون نکن ...

پنج آدمخوار در يك شرکت استخدام شدند!

چهارشنبه بیستم خرداد 1388، ساعت: 16:29

پنج آدمخوار در يك شرکت استخدام شدند. هنگام مراسم خوشامدگويي رئيس شرکت گفت: "شما همه جزو تيم ما هستيد. شما اينجا حقوق خوبي مي گيريد و ميتوانيد به غذاخوري شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتيد بخوريد. بنابراين فكر کارکنان ديگر را از سر خود بيرون کنيد". آدمخوارها قول دادند که با کارکنان شرکت کاري نداشته باشند.


چهار هفته بعد رئيس شرکت به آنها سر زد و گفت: "مي دانم که شما خيلي  سخت کار ميکنيد. من از همه شما راضي هستم. امّا يكي از نظافتچي هاي ما ناپديد شده است. کسي از شما ميداند که چه اتفاقي براي او افتاده است؟"
آدمخوارها اظهار بي اطلاعي کردند.


بعد از اينكه رئيس شرکت رفت، رهبر آدمخوارها از بقيه  پرسيد:
" کدوم يك از شما نادونا اون نظافت چي رو خورده ؟"
يكي از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا آورد. رهبر آدمخوارها گفت:
"اي احمق ! طي اين چهار هفته ما مديران، مسئولان و مديران پروژه ها را خورديم و هيچ کس چيزي نفهميد و حالا تو اون آقا را خوردي و رئيس متوجه شد! از اين به بعد لطفاً افرادي را که کار ميکنند نخوريد"...

کمی شعور و صبر داشته باشیم !

شنبه شانزدهم خرداد 1388، ساعت: 22:34

همکارم اومده توی اتاق ، با لحن حق به جانبی میگه به مو*سوی رای میدی دیگه؟ میگم من بحث سیاسی را دوست ندارم ، ترجیح میدم بحث نکنم. پشت چشمی نازک میکنه و میگه همه اون هایی که کم میارن همین را میگن!!! میگم الان شما اینا کم آوردن میدونین؟؟؟ میاد وسط حرفم و با بی ادبی میگه پس دیگه حرف نزن وقتی میگی میخوای بحث نکنی !!! میخندم و سکوت میکنم چون جواب ابلهان خاموشی است.

رفتیم طبقه پایین برای ناهار ، جو، جو تبلیغات است و تقریبا همه همکارها طرفدار مو*سوی اند و متاسفانه از دسته طرفداران بی منطقی که با هر حرف مخالفی به شدت برخورد زننده میکنند و بی مغز بودن طرفداریشون را نشون میدن! یکیشون داره راجع به سفر دیروز احمد*ی نژاد به اصفهان حرف میزنه و این طوری میگه که دیروز یک عده احمق و نفهم!!! رفتن طرفدار این مردک ! بعد اون یکی میگه اگه به منم تراول 500 تومنی!!! میدادن میرفتم و بعد از این توهین ها اون یکی میگه ما طرفدارای مو*سوی مثل خودش با ادب و نزاکت با مخالفانمون برخورد میکنیم!!! و من معنی ادب و نزاکت را از دهن کسایی که یک عده انسان را به خاطر تفکر سیاسیشون احمق و نفهم خطاب کردن میفهمم!

طرفدارای مو*سوی را میبینم که طرفدارای احمد*ی نژاد را مردم عوام ساده فهم خطاب میکنن و اون ها را متحجرین فکری مینامند!

 این ها نمونه های واقعی که من از نزدیک باهاشون برخورد کردم. درست نیست! کمی هم شعور داشته باشیم و اگر طرفداری -هر کسی- را میکنیم یادمون باشه انسانیت و شرف برتر از تمام این -بازی- های سیاسی است.

پ ن : هدف توهین به کاندیدایی نیست٬ هدف بیان واقعیت های رفتاری انسان هاست !

 پ ن: به جزئیات دقت کن!

پ ن : برم مناظره کرو*بی و احمد*ی را ببینم ٬ باید جالب باشه

 پ ن: از خانوم ِ میپرسم به کی رای میدی؟ میگه به هر کی آقامون اینا بهش رای بدن

عمر

سه شنبه دوازدهم خرداد 1388، ساعت: 8:20
عمر گران می گذرد خواهی نخواهی

سعی بر آن کن نرود رو به تباهی

مطلب دل را طلب از سوی خدا کن

زان که بود رحمت او، لایتناهی

زود دیر میشود...

شنبه نهم خرداد 1388، ساعت: 16:53
حرفهای ما هنوز ناتمام...

 تا نگاه می کنی

وقت رفتن است 

 بازهم همان حکایت همیشگی!

 پیش از آنکه با خبر شوی 

 لحظه عظیمت تو ناگزیر می شود 

 آی...  ناگهان چقدر زود دیر می شود! .......

تصمیم

یکشنبه سوم خرداد 1388، ساعت: 20:8
جایی توی تصمیم گیری های زندگی هست که باید بعد از فکر و مشورت تصمیم آخر را با توکل به خدا بگیری و بعد هم پاش وایسی!

ترسناک است اما اجتناب ناپذیر است!