سلام
تا حالا فکر کردین این واژه خرخون از کجا اومده؟ البته قول های زیادی در این باب هست مثلا
الف) این که خرخون کسی است که مثل خر میخونه یعنی صداش مثل خر است یا مثل اون آواز میخونه.
ب) خرخون کسی است که مثل خر درس میخونه حالا یا خرانه درس میخونه یعنی بدون استراحت و رفع خستگی یا این که هی میخونه اما هیچی نمیفهمه.![]()
پ)خون خر؟ ( نه بابا خیلی پرته )
ت)...!
حالا غرض از این همه یاد از این خر عزیز این بودکه بالاخره وقتی یکی به یکی دیگه که هر دوتاشونم مجهول الهویه اند
میگه خرخون منظورش چی؟
دوستای گلم اگه فکر میکنند که این پست خیلی بی ادبانه ای است ببخشند اما باید راجع به واژه زیبا و پر معنی خرخون که مخصوصا این روزا زیاد استفاده میشه دینم را ادا میکردم![]()
۲-یک پیشنهاد برای کسایی که از کباب سلف خوششون نمیاد (البته همه جا پخش نکنین دست زیاد میشه لو میریم
) اونم این که اگه ۱:۴۵ دقیقه به بعد برین سلف اونوقت کباب تموم شده و به جای اون به شما تن ماهی میدن و کلی همه به شما غبطه میخورن خودتونم از شر خوردن کباب راحت میشین تازشم اگه مثل من شانس داشته باشین چون بچه خوبی هستین بهتون دو تا دوغ میدن . البته اگه اون موقع رفتین و هیچ چی نداشتن بهتون بدن و مجبور شدین نون خالی به سق بکشین نفرینش را به من نکنید ها من خوبیتون را میخواستم.
۳-هیچ ربطی به ما نداره اما یک هفته دیگه کنکور برای همه قربانیان این جنایت بشری مخصوصا اونایی که سال دیگه همین جا پیش خودمونن از خدا طلب صبر فراوان میکنم و به احترامشون یک دقیقه سکوت میکنیم.........اِاِاِ حرف نزنین دیگه.
۴-از اون جایی که هدفم از نوشتن این وبلاگ ثبت خاطرات تلخ و شیرین دوران دانشجوییم پس تصمیم دارم از این به بعد لغات و اصطلاحاتی را که این جا میشنوم یا از آدم های اینجایاد گرفتم و برام خاطره انگیزند بنویسم شما دوستای گلم هم اگه تو این عمل خیر همکاری کنین ممنون میشم.انتخاب لغات هیچ ترتیب خاصی نداره و هر چی به ذهنم بیاد میگم.
- کمچلی ---> لغت یزدی است و به معنی ملاقه است .یکی از بچه ها وقتی بهش گفتم میدونی کمچلی چی بهش برخورد و گفت خودتی!!!![]()
- کمچلی ریزک ![]()
- خانجون ---> خیلی دوستش دارم اما اگه بهش بگم با هر چی دم دستش باشه میزاره دنبالم![]()
تا سلامی دوباره خداحافظ
سلام
۱-ماجرا از این قرار بود که دیشب رفته بودم پایین تا آب بیارم برگشتنه دیدم بچه ها دارن شام میگیرن منم گفتم دو تا نون بگیرم تا برا شام نون تازه داشته باشیم رفتم به علی آقا آشپز گفتم نون دارین اول گفت نه من گفتم دو تا هم ندارین دید انگار خیلی اوضاعمون خراب یک فکری کرد بعد گفت بیکاری؟ من از همه جا بیخبرم گفتم بله اونم گفت بیا تو کمک
منم خوب دیگه اصلا به فکر نون و غذا و سه جفت چشم منتظر تو اتاق که نبودم فقط و فقط کمک به همنوع و انسانیت بود که تو وجودم زبونه میکشید
این بود که ظرف های آب را گذاشتم کنار و رفتم برای کمک و این طوری بود که من کمک آشپز شدم
اون جا نون به بچه ها میدادم و بعضی وقت هام سالاد میکشیدم البته بیشتر از علی آقا به بچه ها سالاد میدادم برا همین کلی محبوب شدم
دیگه آخر کار که کسی نموند تا من را ببینه و بخنده ۴ تا نون برداشتم و اومدم اتاق و البته این نکته اصلا مهم نیست که چون شام کالجوش داشتیم با نون خشکه خوردیم و زحمات من کاملا به هدر رفت.
۲-بعد از یک مدت به قول مریم " بی امتحانی دیگه " فردا تفسیر دارم و اصلا هم دست و دلم به خوندن نمیره . شایدم چون مدت هاست درس حفظی نداشتم عادت ندارم.
۳-امروز ۲ تا خبر بد گرفتم که کلی ناراحتم کرد یکیش راجع به فوت شدن پدر یکی از دوستای هم رشته ای بود که امیدوارم خدا رحمتشون کنه و به بازماندگانشون هم صبر بده و یکیش هم راجع به یکی از امتحانابود که شنیدم میر بابا ! بازم کار خودش را کرده امیدوارم سر عقل بیاد .
۴-خوب از اون جایی که سلف دانشگاه از چهار شنبه دیگه به بعد دیگه ناهار نمیده و اصلا هم براشون مهم نیست که یک عده آدم بیچاره تا اواخر تیر ماه این جا هستن برا همین ما تصمیم گرفتیم که از هفته بعد علاوه بر شام ناهار هم درست کنیم تا همه بفهمند که ما بیدی نیستیم که از این باد ها بلرزیم![]()
۵-خیلی خوبه که اتاق روبرویی مرتب برا ما تعارفی میاره! البته ما هم میبریم اما اونا بیشتر چون ام البنین و مهناز یک سری فامیل هایی تو اتاق ما دارن![]()
۶-کلی از همه دوستای گلم که اومدن و برام کامنت گذاشتن ممنونم خیییییییلی خوبین دوستتون دارم هوارتا ![]()
![]()
آخه چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ما باختیم ![]()
خوب بازی کردیم هر کی هر چی میخواد بگه .
امروز عصر بازي ايران و پرتقال است ، دانشگاه قراره بازي را به طور مستقيم تو آمفي تئاتر پخش كنه البته خيلي از بچه هايي كه حسابي عشق فوتبال اند و دوست دارن كه موقع ديدن فوتبال بدون حضور اغيار !! با خيال راحت احساسات خرج كنن
يا خوابگاه فوتبال ميبينند يا خونه ، بعضي هام كه اون قدر ها بازي براشون اهميت نداره به خاطر هيجانش و با هم بودن با دوستانشون ميان آمفي تئاتر. حالا يكي از همين دوستان دسته اول لطف كرد و بليطش را داد به من . منم هر چند اون قدر ها اهل فوتبال نيستم و از بازي اول ايران هم دل خوشي ندارم اما خوب با بچه ها ميرم فوتبال ببينم.فقط يك سوالي دارم اگه يكي اون وسط طرفدار پرتقال باشه چي ميشه؟؟؟![]()
شعار بازي : ما پوست پرتقال را ميكنيم.
۱-وقتی هر جا میری همه دارن میکرو میخونن اون وقت تو صبح ساعت ۱۰ از خواب پا میشی و بعدم به ۱۰ نفری که دارن تو اتاق با هم میکرو میخونن و با کتاب و اسلاید ها سر و کله میزنن لبخند ملیح میزنی
بایدم وجدانت درد بگیره.
پ.ن :خدا جون به همه دوستام کمک کن که خیلی پاس بشن !خیلی پاس شدن یعنی این که با نمره های خوب خوب پاس بشن.![]()
۲-امروز آیدا کوچولو با مامان و مامان جونش اومدن خوابگاه کلی هممون ذوق کردیم یاد اون روزی افتادم که مامان و اینا اومده بودن... آخ که چقدر دلم براشون تنگ شده.
سلام .
این برای من یک تجربه جدید.امیدوارم که این شروع خوش به یک پایان بهتر ختم بشه.
این جا یک برای من یک دفتر خاطرات و یاد داشت های روزانه اینترنتی و سعی میکنم که چیزهای خوبی توش بنویسم.
به امید خدا شروع میکنم.![]()