چرا وقتی میتون م/ی/یم خوب باش م/ی/یم ٬ نیست م/ی /یم؟!
یاد م/ت/مون نره که همه چیز خیلی زود دیر میشه ٬ خیلی خیلی زود...
اون وقت دیگه خیلی دیره.
یاد م/ت/مون که نمیره؟
قول ... به خود م/ت/مون.
باشه؟
بگو باشه!
خواهش میکنم.
---------------------------------------------------------------
آمد اما بي صدا خنديد و رفت ...
لحظه اي در کلبه ام تابيد و رفت
آمد از خاک زمين اما چه زود ...
دامن از خاک زمين برچيد و رفت
ديده از چشمان من پنهان نمود ...
از نگاهم رازها فهميد و رفت
گفتم اينجا روزني از عشق نيست ...
پيکرش از حرف من لرزيد و رفت
گفتم از چشمت بيفشان قطره اي ...
ناگهان چون چشمه اي جوشيد و رفت
گفتمش من را مبر از خاطرت ...
خاطراتش را به من بخشيد و رفت
پ ن : اشک ها و لبخندها! ![]()
پ ن ۲: تازگی ها میفهمم که باید نگاهم را به بعضی چیزها و کس ها تغییر بدم ٬ میفهمم که باید کمی کنار به ایستم و میفهمم که دور شدن اون قدر هام چیز بدی نیست ( کلی خوبی هام تو خودش داره
) مثلا این که اجازه میده یک زندگی قدیمی را بزاری پشت سر و از نو شروع کنی . خوب این خیلی خوبه ٬ مثل تنفس یک هوای تازه! خیلی برام جالبه وقتی نگاهم را به یک موضوع عوض میکنم و چه چیزهای جدیدی که نمیبینم ٬ چیزهایی که تاحالا اصلا فکر نمیکردم وجود داشته باشه.![]()
پ ن ۳: ملیحه امروز صبح اومد و ما خوشحال شدیم ![]()
![]()



