غر غر برای این که نمیریم اردو - رفتن توی فکر برای تهیه یک اردو! - امکان سنجی مکان های مختلف - اعلام این که زشته بعد از چهار سال کاشان بودن ابیانه را نبینی اون وقت توریست ها از اون ور دنیا دیده باشن - تصمیم بر رفتن به ابیانه - شادی ما - بحث بر سر ماشین و غذا - تهیه و تدارک شام – الویه و دست و دستکش و سوسول بازی! - صبح موقع رفتن و اتاق ۱۰۴ - مینی بوس و راننده باحال - سیستم ( با ضمه روی ت!!! )پخش حسابی - دعوت از راننده برای اردوی پایانی! - صبح و سر سنگینی موقع رفتن و عین بچه مودب نشستن سر جای خودمون - رسیدن - الاغ ملوس – صبحانه , نون و پنیر و خیار و گوجه و چایی – کوه نوردی دخترها به مدت یک ساعت – صبحانه خوردن پسرها به مدت یک ساعت!!!!!! – والیبال - قدم زدن تو کوچه پس کوچه های ابیانه با رویا – خونه های قرمز , زمین قرمز و همه چیز قرمز – زیبایی و زیبایی و زیبایی – پیرزن های دست فروش با چارقد های بلند سفید و گل های صورتی که لواشک میفروختن – امامزاده و زیارت – برگشتن پیش بچه ها – هفت سنگ و هیجان – ترس همکلاسی از بازی به خاطر هفت سنگ قبلی! و گوشه نشینی – خوردن مشت مهناز تو چشم من و مصدومیت – برد تیم ما – تدارک ناهار و الویه خورون – ناهار خوشمزه! ( همه انگشت هاشونم خوردن ) – آغاز راه پیمایی دسته جمعی تو کوچه های ابیانه – عکس تکی و بازم عکس تکی و دویدن همه بچه ها برای رسیدن به عکس تکی ها!!! – ابیانه را ریختیم به هم ! ( دیگه راهمون نمیدن, الان هممون تحت تعقیب اهالی محترم ابیانه ایم!!! ) - یک استپ هوایی حسابی و عالی توی یک کوچه باغ قشنگ – جیغ و داد و هیجان و فرار و اسم گذاشتن رو بچه ها – شرکت کنندگان : خره , جالی , پاکوتاه , داداش کایکو , کوکب , سولماز , قل مراد , حیف نون , حج اصغر , باقالی , زمبه , زبل خان , وحیدی! , صغری , برونکا , چلمبه , خرس مهربون , مخمل – برگشتن و شیطنت های راننده تو روندن مینی بوس و ویراژ تو پیچ و ترمز های ناگهانی – پرده و چادر توی مینی بوس - آب معدنی – بستنی - پارک مدنی (برای اولین بار رفتیم پارک کاشان )- شام – فوتبال و والیبال و تنیس – برگشتن به خوابگاه – گیر دادن نگهبانی که خواهرا و برادرا کجا بودن؟!!! – گذشتن از سد نگهبان – خداحافظی – یک دنیا خوشی و شادی و خاطره خوب و عکس و فیلم از این اردوی به یادماندنی –
اردوی ابیانه یکی از بهترین اردوهایی بود که رفتم.خیلی خیلی شیرین با یک دنیا محبت همه بچه ها. 



شرکت کنندگان ---> خانم ها : فائزه , ملیحه , رویا , سمیرا , وجیهه , لیلا , فاطمه , سیما , امینه , مهناز ,سمانه ,لیلا آقایان : ناجی , انواری , مقتدایی , صدیقیان , مقدسیان , حاتمی .
پ ن : به کلاس شبیه سازی میگه کلاس ببی سازی!
پ ن ۲: استاد سخت دیروز تو آزمایشگاه پرده از یک راز قدیمی برداشت و گفت : طبق قانون بقای ماده ٬ گزارش کار بوجود نمیاد و از بین هم نمیره بلکه از ترمی به ترم دیگه منتقل میشه
بابا این استاد سخت هم بامزه شده ها!!!
پ ن ۳: استاد استرس برای پژوهش و این حرف ها ( دقیق نمیدونم
) سکه گرفته بود و ما هم در همین راستا سر کلاس براش دست زدیم و اون هم برامون کیک و ساندیس خرید
.
دل ن : این پروژه پایانی هم معضلی شده ها . همه استاد ها پروژه دانشجوهاشون تصویب شده غیر از این استاد شبکه
جالبیش هم این که هر دفعه که بری پیشش یک حرف جدید و یک موضوع جدید داره برات و خلاصه کلی میتونه سورپرایزت کنه 

دل ن : پنج روز پیش تولد محمد بود
٬ ۶ ساله شد!!! چقدر عمرمون زود میگذره . انگار همین دیروز بود که رفتم بیمارستان و یک نی نی کوچولو دیدم که تو نور نمیتونست چشم هاش را باز کنه و حسابی هم گریه میکرد. حالا اون عزیز دلم ۶ سالش شده و این یعنی این که زود داره دیر میشه. خدایا همیشه و همه جا زیر سایه لطف خودت حفظش کن.
