خبر خاصی نیست جز این که من فقط یک امتحان دیگه دارم تا قضیه درس و مشق و امتحاناتم تموم بشه و از اون جایی که اصلا هم ازش خوشم نمیاد کلا نمیخونم و اگه هم بخونم به زور است. زیاد فکر نکنید که چی دارم . من درس شیرین شبیه سازی دارم ![]()
![]()
دیروزم استاد اعظم را دیدم و از اون جایی که اون هفته نرفتم دفترش تا سرچ بزنم بهش گفتم استاد نشد بیام و خودم یک کاریش کردم ٬ اون وقت استاد اعظم میگه حالا پیشرفتی هم کردی؟!
منم تو دلم این طوری شدم![]()
اما در ظاهر با اعتماد به نفس کافی گفتم فضول!!!( مطمئنا این را هم تو دلم گفتم دیگه
) الان درگیر امتحانات پایان ترمم هستم ( حس کردم دماغم عجیب دراز شد!
) بعد از اون ها انشالله تمرکزم را میزارم روی پروژه
. حالا تو فکرم بعدش درگیر چی بشم؟!![]()
پ ن: اینم گوگل که من طرفدارشم. ببینین چه میکنه.تشدید هوش!
پ ن۲: جوزا هم تموم شد و در سحر جوزاشم هیچ اتفاقی برای این دوست ما نیفتاد و کلی ما خندیدیم.![]()
دل ن: نه
به کفر من نترس
کافر نمی شوم هرگز
زیرا به نمی دانم ها ی خود ایمان دارم! ( مرحوم حسین پناهی )
پ ن ۳: اس.ام.اس داده که امروز سایت بازه؟ شمارش آشناست اما نمیدونم مال کی (آخه چند وقت پیش یک تغییرات اساسی دادم رو موبایل و لیست شماره ها ٬ این بود که بعضی شماره ها را اشتباها پاک کردم) بهش میگم از صبح تا ۱۰ شب بازه و آخرشم میگم ببخشید شما؟ میگه " من از بچه های دانشگاهم.شما اون جا هستین؟" در حالی که میدونم یکی از دوستای خودم است و داره اذیت میکنه بهش میگم " دانشگاه بچه زیاد داره!" جواب میده که " خانم!دارم جدی صحبت میکنم.لطفا جدی جواب بدین" منم میگم " منم شوخی نکردم". جواب میده " باشه من بچم!هرچی شما بگید.هستید یا نه؟" میگم " اگه کاری دارید من سایت ام" . قضیه میگذره تا یکی دو ساعت بعد و اون وقت دوباره خودش اس.ام.اس میده که من سالن مطالعه ام و پشت فلان میزم و یک ساکم روی میزم است. این جاست که یک لحظه از ذهنم میگذره که کار اون دوست شیطونی باشه که الان یک لحظه اومد و رفت! از یکی از بچه ها شمارش را میپرسم و میبینم بله خودش است. براش اس.ام.اس میزنم که ... جان بیا بشین سر درست! اون اما هنوز رو موضع خودش پا فشاری میکنه و میگه ببخشید! این جاست که میرم دم سالن مطالعه و میبینم که بله! عین این بچه های بدجنس پشت در سایت مهندسی قایم شده!!! .کلی میخندیم با هم و بعد میفرستمش سر پروژه هوشش.یکی نیست بگه آخه دختر جون این کارا چی میکنی؟ پول موبایل من را پس فردا تو میدی؟!!
پ ن ۴: خیلی باحاله رانندگی با مخلفات!
دل ن : فاطمه خیلی تو خوندن شبیه کمکم میکنه. هر چند دفعه اولی نیست که زحمتش میدم اما امیدوارم دفعه آخر باشه
. ممنون عزیزم![]()
دل ن : این جمله را امروز یک دوست بهم گفت : " پس از اتمام زندگی در دانشگاه زندگی بزرگتری در راه است ٬ غم هایش تلخ تر است و شادی هایش کم تر.باید کوشید آن را آنگونه که میخواهیم بسازیم و آنگاه که تغییر ممکن نیست به حکم قضا و تغییر تقدیر آن را بپذیریم و در این میان بصیرتی نیاز است که تفاوت این دو را ببیند. "
دل ن : هر کی من و میبینه میگه تو چرا نرفتی خونتون؟ ![]()
![]()
دل ن: دیگه دلتنگیم از حد گذشته...
پ ن : روز جالبی بود.
![]()



