اردوی دوم - جشن یکسالگی کامپیوتر 82 - (باغ فین – خانه ی طباطبایی ها / بهار1383 )
خوب امتحانات تمام شده و موقع رفتن به خانه و کاشانه بود. قبلا گفته بودم که نمایندگان محترم دانشجویان در شورا ، تمامی دغدغه های دانشجویان را لحاظ می نمودند و بر این اساس تصمیم گرفتند که اردویی با اهداف آلیه و فرحنگی زیر بر پا نمایند :
1- خداحافظی آخر سال (۱) و جشن یکسالگی گروه بزرگ کامپیوتر 82
2- تیغ زدن و تکاندن عده ای از دوستان ممتاز (۲)
3- جشن آبریزان و برگزاری این سنت بسیار پسندیده (۳)
اینبار هم با شنیدن خبر اینکه عده ای از دوستان باید متحمل هزینه ها باشند ، جمعیت کثیری پا به عرصه گذاشته بود و تقریبا بیشتر دانشجویان همکلاسی حضوری شگرف در این مراسم داشتند ، شرکت کنند گان عبارت بودند از :
حمید ، هادی ، محمد حسین ، علیرضا ، محمد م . ، خودم
امینه ، مریم ا. ، سمیرا ، سیما ، ملیحه ، الهه ، زهرا ، رویا ، سمانه ، فائزه ، صدیقه ، لیلا ، فاطمه ، وجیهه ، زهرا ، مریم ه . مهناز ، سیما ، نسرین و لیلا
قبل از عزیمت به باغ فین نمرات بسیار مسرت بخش معادلات دیفرانسل نیز در تابلوی اعلانات زده شده بود که دوستان نیز با رویت نمراتشان به شادی دو چندانی دست یافتند.
طبق نتیجه ی مهمی که در اردوی قبلی گرفته بودیم ، اینبار اتوبوس راهواری به رانندگی حاج ماشاالله به عاریه گرفتیم و اینطور بود که ایشان یار ویاور اردوهای ما شدند.
مقصد اولیه باغ فین بود و در راه تصمیم بر آن شد که ابتدا کیک یکسالگی را که توسط نمایندگان بانو سفارش داده شده بود ، از بزرگترین شیرینی فروشی کاشان گرفته و سپس عزیمت نماییم.
در راه عده ای از دوستان - دلشان - هوای هندوانه ی قرمز نمودو به این ترتیب با متخصصان این امر به خریدن هندوانه همت گماردیم .
به باغ فین رسیده بودیم، بعد از پیاده شدن از اتوبوس تصمیم گرفتیم که شهرکاشان را بهم بریزیم (۴)
در ایتدای امر هنگام ورود به باغ فین و بردن کیک و هندوانه و اقلام دیگر به این مکان ، با نیرو های امنیتی باغ دچار مباحثه شدیم و هر چه التماس ، شیون و زاری نمودیم بر قلب نیروهای سنگدل امنیتی کارگر نشد.
به این ترتیب یک شورای بسیار کوچکی در بیرون باغ تشکیل دادیم و تصمیم بر آن شد که برخی از دوستان خواهر دست به حرکت انتحاری زده و به مانند بانو یانگوم بعضی از اقلامی را که نیاز بوده را استتار نموده و همراه خود به داخل باغ آورند.
البته این ابتدای ماجرا بود . در داخل باغ نیز با توجه به هشدار هایی که در سرتاسر باغ زده شده بود ، مبنی بر اینکه به داخل فضای سبز گام ننهید ، اما همگی متفق القول بر فضای سبز نشیمن نمودیم.
بعد از گفتن یک سری جک ، گفتن ترین ها و حدس زدن ماه های تولد (۵) و کوچکترین فرد وبزرگترین فرد ، صدای بسیار دلنشینی دوستان را به خود آورد.این صدای محزون ودرمانده ی مسئول باغ بود که مضمون صحبت هایش چنین بود :
" ای قشر فرهیخته ، ای قشر آزاده و ای کسانی که همگان دوست دارند جای شما باشند ، تمنا داریم ، التماس می کنیم که از روی چمن ها برخیزید."
اینبار همه ی دوستان متفق القول از روی چمن ها برخاستند و به سمت درب های خروجی رهسپار گشتند.با راهنمایی یکی از مسئولین مسئولیت پذیر (۶) و مهربان باغ به سمت پارک کنار باغ فین رهنمون گشتیم و در آنجا مراسم هنوانه خوری ، کیک خورون و اهدای هدیه به ممتازان را برگزار نمودیم.
البته قبل از ادامه بگویم که اولین جرقه های جشن آبریزان در باغ فین زده شد.دوستان در تصاویر(۷)، بسیاری از دوستان را در حال آماده باش می بینند و عده ای را در حال تهدید.
خوب دوستان ممتاز نیز برای آنکه از خجالت دوستان دیگر در آیند ، دانشجویان همکلاسی را به خانه ی طباطبایی ها برای صرف شام دعوت نمودند.البته اصلا این مراسم هماهنگ نشده بود و آن ها خود می خواستند این لطف را نمایند!!!!!!!
غذا قرار بود کشک وبادمجان باشد ولی سلیقه ها متفاوت است و .... (۸)
در حد فاصل آماده شدن شام تصمیم های پنهانی برخی از دوستان برای برگزاری این سنت حسنه (۹) گرفته شد و در جلوی چشم خواننده ی محترم (۱۰)خانه ی طباطبایی ها و دیگران دوستان که از جای جای کاشان آمده بودند ، عملیات آبپاشی شروع شد.
یاد پدر خدابیامرزم (۱۱) به خیر ، یک جمله ی قشنگی داشت ، می گفت :
( راست باش و پاک باز باش و امیر باش )
ما هم برای اینکه به وصیت بابامون جامه ی عمل بپوشانیم تصمیم گرفتیم که این سنت را به نحو احسنت برگزار نماییم و در کارمان صادق باشیم.
اینبار هم به دلیل سهمیه بندی کاغذ از ذکر مفصل این سنت(۱۲) پرهیز می نمایم.فقط این را بگویم که ما تاسال ها دور و بر خانه ی طباطبایی ها آفتابی نشدیم.
یاد دوستم شیخ حمید الدین بخیر . بعد از این مجلس با لحن تهدید آمیزی بگفت :
( ای مصطفی ! زین پس اگر ضیافتی بر پا نمودندی و اعمالی از این دست در آن رونق داشتی ، دور مرا خط بکش ! زیرا که من تاب و تحمل چنین سنت های حسنه را ندا شتمی ! )
و به این ترتیب خودم وبرخی از دوستان مانند موش آب کشیده به داخل اتوبوس گام نهادیم.
روز بسیار مهیج و جالبی بود . باید طبق دو شرح گذشته نتیجه بگیرم ، ولی اینبار نتایج جنجالی است و نمی خواهم که به آن سمت پیش روم .پس نتیجه را به شما خوانندگان محترم واگذار می نمایم.
و این چنین بود که پرونده ی سال اول و کلا شورای دانشجویی بسته شد!
همین ...
۱- خوب البته ما از این دست خداحافظی ها زیاد داشتیم ولی دوباره تو تابستون سرو کلمون پیدا می شد و اون خداحافظی را باطل می کرد.
۲- حمید ، فاطمه و ملیحه
۳- البته این مورد جزو اهداف نبود ولی بعد از این اردو به این هدف رسیدیم !!!!
۴ -خداییش تو این چهار سال ، این اردو جالب ترین و مهیج ترین اردو بود .
-۵ البته اندر باب این مراسم صحبت های بسیاری است اما به دلایلی که خودم هم نمی دانم از بازگو نمودن آن ها خودداری می نمایم.
۶- تو مملکت ما همه ی مسئولین اینطوریند.برای همینه که چندی پیش دو تن دیگر از وزرای دولت مردمی و عدالت تن به استعفا نمودند تا در عرض دو و نیم سال حدود هفت هشتا از مسئولین رده بالای دولت استعفا داده باشند!!!!!.برای اطلاعات بیشتر خودتون پرس وجو نمایید.
۷- برای دیدن این تصاویر به آلبوم هایتان رجوع نمایید.
۸- این چند نقطه ها به برداشت هر کسی بر میگردد.
-۹ آبریزان
۱۰- این خواننده محترم بیاد ایرج افتاده بود و با تمام حسش اجرا می نمود ولی بعد از مدتی لب یه اعتراض نمود که تو رو به اون خدایی که می پرستید کمی گوش دهید.
۱۱- مراد از پدر در اینجا ، مرشد و پیر طریقت می باشد.
-۱۲ دوستان عزیز برای آشنایی بیشتر با این سنت حسنه می توانند به صفحه ی Yahoo 360! یکی از دوستان مراجعه نمایند.
پ ن: دیشب خبر قبولی دو تا از بچه ها را تو ارشد شنیدم .انواری نرم افزار شریف و نقیبی هوش علم و صنعت خیلی خوشحال شدم. از بقیه خبر ندارم اما امیدوارم اون ها هم موفق باشند. انشالله سال دیگه هم بقیه دوستان بهترین نتیجه را بگیرن که بعضی هاشونم بدجوری باید حتما نتیجه بگیرن! و البته از این قبول شدگان امسالی امید شیرینی و شام هم نیست!!!
پ ن ۲: امروز شاید آخرین روز کاشان بودنم باشه. احتمال زیاد بقیه را خونه باشم و بشینم سر پروژه پایانی.فکر کن دکتر مینایی پریروز بهم گفت اگه کامل و پشت سر هم بشینی سر پروژت ۴ ماه طول میکشه![]()
من نمیخوامممممممممممم.
پ ن ۳: دیشب با بچه ها رفتیم مهمونی خداحافظی گرفتیم! من و ملیحه و رویا و صدیقه و فاطمه. چقدر این جمع پنج نفرمون را دوست دارم.![]()
دل ن : من دلم تنگ است.دیگه وقت خداحافظی نهایی است!
دل ن: خواهری ٬ چقدر حس این کلمه شیرین است...همیشه همین جوری صدام کن.
![]()



