تبليغاتX
خاطرات من و تو و او

 

کمتر از یک روز به تموم شدن سال 1386 باقی مونده. خوب الان دیگه نمیدونم چی باید بگم!!!

سال جدبد سال موش است و منم متولد سال موشم! پس امسال سال من است!!!! سالی که باید تو اون به چند تا چیز به کمال برسم. واقعا امیدوارم که این طور باشه.

 

امسال هم با من و وبلاگم همراه شدین و با بودنتون شاد و دلگرمم کردین ، این پست 330 امین نوشته من است! و معلوم نیست که چند بار دیگه و تا کی این جا بنویسم اما باید از خیلی ها تشکر کنم که همراهم بودن ، هر چند با تشکر خالی نمیشه اون چه را که میخوام عنوان کنم اما خوب شما به بزرگی خودتون ببخشید.

 

خیلی ها همراهم بودن ، خیلی ها برام کامنت میزارن و شادم می کنن و خیلی هام فقط حضور دارن و خیلی ها هم هستن که حتی خود من بعضی وقت ها که می فهمم اونها هم این جا را می خونن واقعا تعجب می کنم و ذوق زده می شم و شاید خیلی ها را هم هنوز ندونم که البته خیلی دوست دارم بدونم! اما همتون برام محترمین و واقعا دوستتون دارم. خیلی وقت ها فکر می کنم اون شب گرم خردادماه که من کاملا اتفاقی به این نتیچه رسیدم که یک وبلاگ داشته باشم تا بشه یک دفتر خاطرات، واقعا شب خوب و تصمیم عالی بوده چون باعث این همه محبت و دوستی شد!

 

نه فقط لحظه تحویل سال که همیشه به هم دعا کنیم ، دعا کنیم که همیشه اونی باشیم و بشیم که بهترین است و هیچ وقت از مسیر درست منحرف نشیم و جوری زندگی کنیم که خدا ازمون راضی باشه و البته دعا کنیم که عزیزانمون همیشه و هر جایی صحیح و سالم در کنارمون باشن و خیلی دعاهای خوب دیگه که همه می دونیم.

 

واقعا امیدوارم سال جدید سال بهتری برامون باشه و به بهترین ها در زندگیمون برسیم!

 

عیدتون مبارک!

میتونین به همدیگه هم تبریک بگین و البته به منم همین طور!

منتظر حرف هاتون هستم ها...

 

 

و زیباترین و کامل ترین کلام :

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

یا مقلب القلوب و الابصار

 

یا مدبر اللیل و النهار

 

یا محول الحول و الاحوال

 

حوّل حالنا الی احسن الحال

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 11:22  توسط فازی  | 

 

توی تقویم این آخرین هفته امسال است .

سال پر اتفاقی بود.

امیدوارم سال بعد سال خوشی باشد.این را واقعا امیدوارم!

 پ ن:سال ۸۶ سالی بود که از دانشگاه فارغ التحصیل شدم ٬ اینا هیچ وقت یادم نمیره!

پ ن : سال ۸۶ یک دوره از زندگیم تموم شد و یک دوره جدید شروع شد که تا حدودی سخت است اما من باید موفق بشم.

پ ن : سال ۸۶ سالی بود که تو یک دوره اون به خانم ها و آقایونی درس کامپیوتر دادم که خیلی هاشون از مامان و بابای خودمم بزرگتر بودن و این تجربه جالبی بود.

سال ۸۶ سالی بود که تو اون کمی بزرگتر شدم!

پ ن: سال ۸۶ سال سختی بود اما اتفاقات خوب هم زیاد داشت.

دل ن : امیدوارم سال جدید سالی پر از ایمان ٬ آرامش ٬ برکت و خوشبختی برای هممون باشه و کنار عزیزانمون خوشبخت باشیم.

دل ن: خدایا سال آینده سال سختی برا من است که باید از یک امتحان سخت سربلند بیرون بیام ٬ مثل همیشه کمکم کن٬ با همه وجود ازت ممنونم و دوستت دارم. 

تذکر) نشان داده شده است که چه با دلیل و چه بی دلیل. لبخند تولید هورمون شادی را تحریک می کند و این کار تحکیم کننده سیستم دفاعی بدن است. پس لبخند بزنید!

پ ن : ۳۶ کلمه در دقیقه تایپ شد! بالاخره موفق شدم

پ ن: سال ۸۶ برای شما چطور بود؟

دل ن : بعضی وقت ها هوا خوب است ٬ آدم ها همه مهربون اند ٬ زندگی به کام است و دنیا کلا شیرین است! چقدر این بعضی وقت ها خوش می گذره

پ ن : بالاخره امسال این من بچه مثبت ٬ خونه تکونی ها را به موقع انجام دادم تا مثل همیشه شب ۲۹ اسفند نخوام خودم را خفه کنم و یکی تو سر خودم بزنم و یکی تو سر در و دیوار و مبل و ...  آخیششششششش!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 8:19  توسط فازی  | 

 

خیلی وقت ها به این فکر می کنم که اون هایی که مسئول این گرونی ها هستند آیا لحظه ای به عاقبت کارشون فکر می کنند؟

آیا به این فکر می کنند که باید روزی جواب گوی عملشون باشن؟

آیا به کسایی فکر می کنن که به خاطر فقر مالی چه روزگار تلخی را می گذرونن؟

آیا به این فکر میکنن که دیگه برای یک حداقل زندگی هم روزگار سختی شده؟

آیا به این فکر می کنن که خیلی ها به جای زندگانی فقط تلاش برای زنده مانی می کنن؟

.

.

.

 

آیا اون ها اصلا فکر می کنن؟!!!

 

توی این روزگار انگار فقط جون آدمیزاد که بی ارزش شده ، البته اونم نه برای از ما بهترونش!!

 

روزگار غریبی است نازنین...

 

پ ن: آیا کسایی که اهرم قدرت را در دست دارند و یا در دست می گیرند به این فکر میکنند که الگوشون در مرد سیاست بودن باید علی(ع) باشه؟!!!آیا اصلا علی را میشناسن؟ بعضی ها چه ارزون زندگیشون را می بازن!

 

پ ن: اصلا مگر "خانه" چراغ هم میخواهد که بخواهد به او روا باشد؟ زرنگ تر های خانه بار خود بسته و چراغ خود برداشته اند بقیه هم که مهم نیستند!

 

پ ن: این روزها تلخم... دلم مدینه فاضله میخواهد ، چه کنم ، دل است دیگر! فکر کنم باید قفلی بزنم بر دریچه ذهن و چشم و فکر و قلبم.

 

دل ن: مسافرهامون فردا صبح انشالله به سلامتی میرسند.دلم براشون خیلی تنگ شده.مخصوصا برای اون کوچولوی دوست داشتنی.

 

 پ ن: واقعا دارا از ندار چه میفهمه؟

 

دل ن: ای تمام نام های هر کجا! زیر سایبان دست های خویش ٬ جای کوچکی به این غریب بی پناه می دهید؟

 

پ ن: حماسه که آفریده شد و خیال همه راحت شد ٬دیگه میتونن تمرکزشون را بزارن روی سیر صعودی قیمت ها در سال جدید.حالا کو تا حماسه بعدی!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 20:31  توسط فازی  | 

 

گاهی وقت ها فکر میکنم این موس(موشواره) من خیلی برای من از خود گذشتگی نشون داده که با وجود تمام ضربه های شدیدی که به طور مداوم به پیکرش وارد میشه و تمام سقوط ها و پرش از ارتفاع های اجباری که گاه و بیگاه بهش تن میده بازم میچرخه و نجیبانه به کارش ادامه میده!!!

همین جا ازش تشکر میکنم و میگم که خیلی با معرفت است  دیگه از این جور رفقای خراب رفاقت پیدا نمیشه!

چشم نخوره انشالله!

 

پ ن: همچنان یادآوری میکنم که در مورد اردو تا سه شنبه به لیلا خبر بدین یا همین جا اعلام موضع کنین!ممنونم.

(لیلا ببین به چه آب و آتیشی برات میزنم!  )

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 22:17  توسط فازی  | 

 

سلام.

لیلا میخواد بدونه که کدوم یکی از بچه ها میرن اردو و کدوم یکی نمیرن.

این طور که پیداست هنوز کسی چیزی نگفته!(البته غیر از فاطمه عزیز که اعلام موضع کرد)

وقتی یک نفر منتظر جواب است منتظرش نزارین.

پ ن: لیلا جون من خودم به احتمال زیاد  نمیتونم بیام.انشالله بهتون خوش بگذره.

پ ن: لیلا گفت روز اردو جمعه تعیین شده.تا سه شنبه جواب قطعی را بدین تا برای غذا و مکان اقدام کنن.باشه؟

خوش بگذره

دل ن: امروز خیلی به آخرین سفر مشهد فکر کردم.به زیارتی که خوندیم ٬ به اذن دخولی که گرفتیم ٬ به وداعی که کردیم ٬ به لحظه هایی که تو حرم گذروندیم و به امام رضا. چقدر دلم تنگ شده برای دیدن صحن و بارگاهش...

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 9:41  توسط فازی  | 

۱- نمیتونم ببینم!هر وقت اخبار صحنه های کشت و کشتار توی فلسطین را نشون میده بی اختیار چشم هام را می بندم تا نبینم. من هیچ کاری با سیاست و زشتی هاش ندارم ، برای من اون بچه نوزادی مهم است که توی بغل مادرش کشته میشه ، برای من اون جوونی مهم است که میره اما برنمیگرده ، برای من اون پدری مهم است که دیگه سایش روی سر خوانوادش نیست ، برای من اون مادری مهم است که دیگه آغوشش پناه بچه هاش نیست ، برای من اشک اون بچه ، ضجه اون مادر ، شکستگی کمر اون پدر ، بی پناهی اون خانواده و هزاران چیز دیگه مهم است. این ها چیزهایی که گلوم را فشار میده و دلم را زخم میکنه .

خدایا داغ عزیز سخته ، سخت تر از هر چیزی ؛ کمک کن ، خواهش میکنم...

 

۲- بعضی وقت ها حرفی را به طعنه به کسی میزنیم تا به خیال خودمون تلنگری بشه به اون و کاری را بکنه که ما میخوایم یا اشتباهش را به رخش بکشیم. اما باید مواظب بود ، مواظب این که نکنه ما اشتباه میکنیم و  اون طعنه زخم زبونی بشه و دلش را بشکونه و به درد بیاره ، که دل شکستن گناه خیلی بزرگی است.

 

۳- امتحان سختی است که اگه نتونم از پسش بر بیام دیگه چیزی باقی نمیمونه.خدایا تو که لحظه لحظه این امتحان را کنار هم قرار دادی ، کمکم کن تا سربلند ازش بیرون بیام.خواهش میکنم...

 

۴- خداجون مسافرهامون را هم به خودت سپردم. میدونم هواشون را داری.

 

دل ن: زنگ زد ، گفت بین الحرمین است ، وقتی این و گفت اصلا یک حالی شدم ، برام خوند السلام علیک یا اباعبدالله السلام علیک یا اباالفضل العباس ، دعا کرد هممون را شفاعت کنن. اون گفت و من تو حال خودم نبودم انگار اونجام ، انگار ایستادم روبروی حرم امام حسین و سلام میدم. چه لحظه هایی بود ، نگفتنی . من کجا و امام حسین کجا؟ من کجا و دل پاک کجا؟ یا حسین به عزیزترین عزیزانت، به مادرت قسمت میدم دستم را بگیر تا بیشتر از این تو گناه غرق نشم کمکم کن یا اباعبدالله... منم بطلب. (۱۷/۱۲/۸۶) 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 21:59  توسط فازی 

 

یک ترفند رجیستری دزدیدم! و براتون میزارم باشد که همه بدانند علم چقده خوبه!

بالاخره باید این جا بحثی از دنیای چرتکه و شمردن با انگشت بشه!

از الان مشخص است که هوچکی نظری نداره!

 

"تا پیش از این راه های انتقال اطلاعات به شکل سخت افزاری تنها از طریق فلاپی ها و نهایتأ CDها صورت میگرفت. اما با پیشرفت تکنولوژی ، امروز حافظه های فلش USB (کول دیسک) ، به مانند نقل و نبات در دست کاربران میگردد. این موضوع تاحدودی موجبات نگرانی مدیران شبکه را به علت عدم امنیت داده های موجود روی سیستم ها فراهم آورده است. به نوعی که هر فرد میتواند با وصل کردن فلش خود به USB به راحتی اطلاعات موجود روی هارد سیستم را منتقل کند. برای حفظ امنیت اطلاعات ، بسیاری در پی یافتن راهی برای جلوگیری از انتقال اطلاعات به داخل فلش دیسک ها هستند. در این ترفند قصد داریم روشی را به سادگی و از طریق رجیستری ویندوز معرفی کنیم که با بهره گیری از آن میتوانید کپی یا انتقال اطلاعات به داخل فلش دیسک های وصل شده به USB را کاملأ غیر ممکن نمایید.

بدین منظور:

از منوی Start وارد Run شده و در آن عبارت regedit را وارد نموده و Enter بزنید تا ویرایشگر رجیستری باز گردد.
به مسیر زیر بروید:

HKEY_LOCAL_MACHINE/SYSTEM/CurrentControlSet/Control

حال روی کلید Control راست کلیک نموده و از New روی Key کلیک کنید. نام کلید جدید را StorageDevicePolicies قرار دهید.
اکنون اینبار روی کلید
StorageDevicePolicies راست کلیک کنید و از منوی New روی DWORD Value کلیک کنید. نام مقدار جدید ساخته شده را writeProtect قرار دهید.
حال روی
writeProtect راست کلیک کنید و Modify را انتخاب نمایید.
در قسمت
Value Data عدد 0 را به 1 تغییر دهید و سپس OK کنید.
کار تمام است ، اکنون رجیستری را ببندید و سیستم را رستارت کنید.

از این پس اگر بخواهیم اطلاعاتی را به یک حافظه فلش یا هر نوع حافظه همراه مانند
Mp3 player ها منتقل کنید با پیغام خطا خواهیم شد.لازم به ذکر است برای بازگشت به حالت قبلی کافی است عدد 1 را مجدد به 0 تغییر دهید.
این ترفند تنها روی ویندوز
XP سرویس پک 2 قابل انجام است!!!! "

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 9:28  توسط فازی  | 

 

کتاب میخوندم ؛ نامه های عاشقانه یک پیامبر از جبران خلیل جبران ، کتاب جالبی است، البته هنوز تمومش نکردم! یک جمله ای خوندم که خوشم اومد ازش و بهش اعتقاد دارم.، نوشته بود :

"يک انسان می تواند آزاد باشد ، بی بزرگ بودن ، اما هيچ انسانی نمی تواند بزرگ باشد ، بی آزاد بودن ."

 

جمله های زیبای دیگه ای هم بود که چند تاییش را مینویسم :

 

"سکوت دردناک است ، اما در سکوت است که همه چیز شکل میگیرد و در زندگی ما لحظه هایی است که تنها کار ما باید انتظار کشیدن باشد."

 

"گوش کن، تو به من موهبت زندگی را ارزانی کرده ای ، من زندگی را بی این شور، بدون این عشق نمیخواهم. این روزها مردم همه مرده اند، چون کسی را نمی یابند که دوستش بدارند."

 

"عادت کرده ام از دیدن کسانی که کارم را می‌ستایند لذت ببرم –اما اینک غمگینم میکند- چرا که هر ستایشی آن چه را که هنوز انجام نداده ام به یادم می آورد!"

 

 

کتاب "خاطرات روسپیان سودازده من" اثر گابریل گارسیا مارکز را هم خوندم.هیچ چیز فوق العاده ای نداشت که خواننده را دنبال خودش بکشونه.شاید تنها نکته جالبش نشون دادن شکلی از اهمیت امید در ادامه زندگی و شور بودن بود!  گاهی وقت ها حواشی اشتباه، انسان را گمراه میکنه!

 

چهار تا کتاب هم هست که هنوز وقت نکردم بخونم : ملکوت بهرام صادقی  خدایان زمینی جبران خلیل جبران  زنان بدون مردان شهرنوش پارسی پور و خرمگس لیلیان اتل وینیچ . اگه خوب بود میگم بهتون.طیف موضوعی کاملا متفاوتی است! تابع انتخاب رندم بوده!!!

 

پ ن: فاطمه قسمت اول پیشنهادت را عملی کردم!هر چند این کار از بچگی با من همراه بوده.

 

دل ن: میگن جوینده یابنده است، ولی پاهای من خسته است... من حتی با همین پاها، میرم تا قدّی که جا هست...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 0:12  توسط فازی  | 

 

۱ سوال میپرسم ٬ بهش فکر کنید.امیدوارم به سوال نخندید یا به نظرتون مسخره نیاد که همین واکنش هم دلیل اصلی سوال من است!

چی میشه اگه تو یک مجلس رسمی وقتی برات چایی میارن چایی را بریزی توی نعلبکی و بخوری؟ مثال های دیگه ای هم مثل این هست که چنین حس و واکنشی را داره.

اگه کسی این کار را بکنه به نظرتون اشتباه است؟ به نظرتون بقیه باید بهش بخندن؟ یا توی دلشون بگن چه آدم بی کلاسی؟ آیا این کار از وجهه اجتماعی اون آدم کم میکنه؟ قبول کنین که خیلی ها حتی اگه بخوان هم این کار را نمیکنن چون فکر میکنن اشتباه است و براشون بد است.

دقت کنید که این کار یک کار اشتباه نیست! خیلی کارها هست که انجام اون ها در جمع اشتباه است اما این کار ذاتا کار اشتباهی نیست.

چی میشه مگه؟ 

پ ن: امروز ۱۲/۱۲/۸۶ است.آخرین تقارن روز و ماه امسال و بعد میشه ۱/۱/۸۷ .این قافله عمر عجب میگذرد...

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 12:38  توسط فازی  | 

 

از آن جایی که باید کمی هم فرهنگی بود و به تغذیه روح پرداخت! پریشب نشستیم و فیلم Ghost Rider (روح سوار) محصول ۲۰۰۷ با بازی نیکلاس کیج را دیدیم.

خوب فیلمش کاملا تخیلی بود و به یک بار دیدن می ارزید.اگر ندید میتونید از سی دی فروشی های مجاز!! سراسر کشور تهیه بفرمایید و به توسعه فرهنگ کمک نمایید 

 ماجراش این است :"روح سوار داستان موتورسواري به نام جان بليز(با بازي نيکلاس کيج) است که وقتي مي‌فهمد پدرش سرطان دارد، روحش را به شيطان(مفيستو فلس با بازي پيتر فوندا) مي‌فروشد تا سلامتي پدرش را به دست آوردو بتواند از دوست دخترش حفاظت کند اما شيطان او را فريب مي‌دهد و پدر او در يک تصادف موتورسيکلت از بين مي‌رود. سال‌ها بعد جاني يک موتورسيکلت سوار حرفه‌اي مي‌شود و شيطان دوباره به سراغ او مي‌آيد و به او پيشنهاد مي‌کند که اگر تبديل به Ghost Rider شود مي‌تواند فرزند شيطان يعني Blackheart را بکشد تا جهان از شر او آسوده شود اما... ." خوب حالا دیگه نمیخواد فیلم را ببینید

چند وقت پیش هم فیلم بابل را دیدم.خوشم اومد ازش ٬ قشنگ بود. ببینید!

شما هم اگه پیشنهادی دارین بگین.

شاد باشید.

دل ن: اربعین حسین است. ای کاش دلم نزدیکتر به کربلا بود....

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 15:46  توسط فازی  | 

 

امروز کنکور آی تی است و فردا و پس فردا هم کنکور نرم افزار. برای همه دوست های خوبم دعا میکنم که انشالله بهترین نتیجه را بگیرن.

پ ن: منتظر خبرهای شما از کنکور و حواشی اون هستم.

پ ن: فکرش را بکنین وقتی کنکورتون را دادین دیگه راحتییییییییییییییییییییین  دیگه برین عشق و صفا.های

پ ن: کلوچه کنکورم ابهتی داره ها!

دل ن: دعا میکنم اونی بشه که به صلاح است... 

پ ن: شنیدم کنکور امسال خیلی عجیب غریب بوده. تغییر سوالات و کم شدن زمان و بدتر از همه این که سوالات اکثرا حل کردنی بوده و نیاز به حداقل ۲ تا ۳ دقیقه زمان داشته!!!! و بچه ها سر امتحان هم گیج بودن و هم اذیت شدن. الان دیگه فکر کنم همه چی بستگی داره به این که همه داوطلب ها چطوری امتحان را داده باشن.  

این که خوب دادین یا نه مهم است اما مهم تر از اون تلاشی که کردین و رضایتی که از خودتون دارین. انشالله موفق باشید.

دل ن: هیچ وقت نتونستم به یک دوست یا عزیزی که ناراحت است اون چیزی را بگم که تو دلم است و آرومش کنم اما امیدوار بودم درک کنه که از ناراحتیش ناراحتم و برای شادیش دعا میکنم...

پ ن: امروز روز مهندس و مهندسی است! خوب٬ مبارک باشه  این از اون تبریک هاست که تا آخر عمر میتونی روش حساب کنی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 12:8  توسط فازی  |