وقتی بخواهند به زور 141 واحد را پر نمایند ...
نام اساتید : آقایان عباسی و کریمی نژاد
در دوران راهنمایی درسی بنام حرفه و فن داشتیم. کلاس بسیار خوبی بود که هم کارگاه داشت و هم آموزش .در این درس خیلی کارها انجام می دادیم.از ماست و کمپوت درست نمودن تا پیوند زدن ساقه و چراغ خواب درست کردن.یادش بخیر! کارهای خوبی یاد می گرفتیم و تا حدودی برایمان تجربه هایی به بار می آورد.از آنجایی که درمملکت ایران دانش آموز ، دانشجو و حتی اساتید ما باید از نظر منطق های فکری به درجه ی اعلا برسند ، در نتیجه دروس عملی ما جای خود را به دروس تئوری داد ورفت ...
در دانشگاه هم درسی را گذاشتند بنام کارگاه عمومی .در این کلاس رایانه ها با جوشکاری ، تراشکاری و کلا یک درس نیکانیکی آشنا می شدند.حال این سوال مطرح بودکه با چه هدفی این درس بنیان نهاده شده بود.
با هم چند اپیزود از اهداف سازمان عاموزش آلی درمورداین درس را می خوانیم:
اپیزود اول (شکست های عشقی )
سازمان عاموزش آلی و جنابان آغایان این مملکت در بسیاری از کارها دست دارند.یکی از مهم ترین کارهای جنابان عاموزش آلی ایجاد نمودن مقدماتی جهت ازدواج فرهیختگان این مملکت است.از ایجاد و دایر نمودن جشن ازدواج دانشجویی و دادن یک سکه ( البته یک چهارم آن ) به دانشجویان گرفنه تا ایجاد بیابان ها و فضاهای سبز مانند همین بوستان نشاط دانشگاه کاشان خودمان تا اینکه مرغ های عشق یکدیگر را بشناسند و بعد از مدتی بهم بزنند .
در این راستا یک صحنه از خواستگاری دو جوان عاشق دل شکسته را با هم می خوانیم :
پسر با هزار دردسر و راضی نمودن خانواده وقت ملاقاتی از خانواده ی دختر گرفته است تا ازدواجشان رسمی تر باشد.معمول است که در ابتدای امر مامان خانم ،آبجی بزرگه ، عمه بزرگه ، خاله جان و یک تریلی آدم دیگر بر روی سر خانواده ی دختر هوار شوند.عجب رسم بدی است( بابا دو نفر بس است دیگه ...)
طبق معمول مادر داماد( خارسو ) رو به مادر عروس می کند سوال هایی در مورد هنر های عروس خانم می پرسد.
مادِر عروس : خُب دختِرم از 10 تا انگشتِش ، صدتا هنر می بارِد خواهر ، مثلا همین جدیدا جوشکاریشو تموم کردِس ، به لطف مسئولین عزیز کشورمون تَرشکاریشو هم تو دانشگاه یاد گرفتِس .
خارسو : خُب عروس گُلم بُگو بیبینم آشپِزی ، مُنجوق دوزی ، کَنف بافی ، گُل سازی ، گل بِلَندِر ، شیرینی پِزی ، گل با الیاف ، کریستالم بلدی .قورمه سبزی هم بلدی ، آخه من پِسرم می میمیره برا این غِذا ..
عروس خجالتی ( البته در ظاهر ):حَج خانوم من کارهای فنی بلدم ، جوشکاری ، آچار کشی ، تَراشکاری ، کار با رایانه ،کار با نرم افزارا مختلِف ( گل می کشم با Paint ، بعدشم پرینت می گیرم.)
عمه خانوم : ابرو نازک کردن به زن برادر
خاله جان :خنده ی مصنوعی
آبجی بزرگه : وای بیچاره دادام ، شوما که هیچی بلد نیستین ، دادام از گُشنِگی که میمیره ،مادِر بُلَن شو ، فایده نداره ، عروس خانم هیچی که بلد نیست .
خانواده داماد می روند و این دو عاشق دلشکسته در حسرت زندگی مشترک رسمی می سوزند.
بعد می گویند که چرا همه ی فرهیختگان در دانشگاه بجای 4 سال ، 5 سال و 6 سال دانشگاه را به اتمام می رسانند.خوب بهترین مکان برای با هم بودن دو عاشق دلشکسته در دانشگاه است ( می گویید نه یک مقداری به دوروبرتان نگاه کنید)
اپیزود دوم ( کار جوشکاری و مرگ 108 انسان بیگناه )
از آنجایی که زندگی در این ارزانی و اقتصاد سالم مملکت ما بسیار راحت است ، تصمیم گرفتم که در کنار کارهای اصلی ام روزی 3 ساعت هم به جوشکاری بپردازم.جایی زده بود به یک جوشکار نیاز داریم.ما هم خودمان را معرفی کردیم.استاد جوشکار هنگامی که دید بنده یک واحد جوشکاری در دانشگاه پاس نموده ام ، بسیار خوشوقت گردید و ما را استخدام نمود . قرار بود خانه ای را با آهن بسازیم ، استاد که می دید من خیلی خوب دستگاه را روشن می نمایم، تمام کارها را به من واگذار نمود و رفت.خانه ساخته شد ، به خوبی و خوشی هم من به کار خود ادامه می دادم.
روزی در قسمت حوادث روزنامه خواندم که در خیابانی خانه ای از پایه خراب شده است و حدود 108 نفر جان باختند.
من تا سال ها عذاب وجدان داشتم ...
خاطرات در کارگاه عمومی بسیار زیاد بود.مثل اینکه دختر های کلاس در جوشکاری بسیار جلوتر از برادران بودند و پوزخند های بسیاری به برادران تحویل می دادند که ای تیره ی برادران !حیف نان . البته در تراشکاری خواهران حتی نمی توانستند یک پیچ را بپیچانند و از دوستان برادر مدد و یاری می ستاندند و اینجا بود که برادران بزرگ منشانه و بدور از هیچ پوزخندی پیچ را می پیچاندند.این کلاس ها آسیب های چشمی ، دستی و ... هم داشت.
بالاخره این هم از برنامه ریزی و متنوع بودن دروس در دانشگاه های ایران است .نمی گویند که ما با این کارهایمان باعث مرگ انسان ها می شویم و با احساسات دیگران بازی می کنیم.
دعا : خداوندا ، بار الهی وزیر علوم با دانش این مملکت را هم به مانند 10 وزیر دیگر کابینه ی دولت عدالت و مهرورز جابجا نما ...
( لال از دنیا نروید ، بلند بگو آمین ... (