تبليغاتX
خاطرات من و تو و او

اسم

دوشنبه سی و یکم تیر 1387، ساعت: 16:8

 

چرا اسم جمعه هفت شنبه نیست ؟

اصلا شنبه از کجا اومد؟!

 

پ ن: تیرماه هم تموم شد.ماه شیرینی بود. پر از روزهای گرم و خوش خاطره.

دل ن: فردا تولد حامد است.چقدر روزهای عمر زود میگذرن. تولدت مبارک بهترین داداش دنیا. تولدت مبارک عزیزترین دوست و یاور من.از خدا میخوام که همیشه شاد و سلامت باشی و به همه چیزهای خوب دنیا برسی.دنیا دنیا دوست دارم.

پ ن: از پنجره که پایین را نگاه میکنم یکی از این تابلوهای سر چهار راه را میبینم که یک دعای خیلی جالب توش نوشته. اون جا نوشته : " خدایا! ریشه های شادی مرا در غم دیگران قرار مده ".

پ ن: تازگی ها بعضی دوستان دعوت نامه هایی از گروهی به نام یاری برام میفرستن.من نمیدونم اینا چی است. من تو این سایت عضو شدم اما وقتی واردش میشم هیچ دوستی ندارم!!! کلا هیچی نیست اون جا. من نمیفهمم! چه خبر است؟

 

نقطه

شنبه بیست و نهم تیر 1387، ساعت: 11:20
 

همیشه وقتی چیزی را میخوای و نمیشه هی به خودت میگی خوب نمیشه دیگه! اما ته دلت یک امید داری که الان میشه!! اما بازم نمیشه!

 بعد میرسی به یک نقطه ای که دیگه کامل مطمئنی که اتفاقی نمی افته و بعد یک دفعه اتفاق می افته…

لحظه عجیبی است …

پ ن: خسرو شکیبایی هم رفت! دلم گرفت. روحت شاد مرد بزرگ. روزی روزگاری دیگر ما هم میرویم...

تشکر نامه!

پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387، ساعت: 8:19
سلام.

سلام به همه دوست ها و همراهان خوبم.

ممنون از همه کسایی که تولدم را چه اینترنتی ٬ چه با تلفن ٬ چه با پیامک و چه حضوری تبریک گفتن.

و ممنونم از همه دوستانی که تبریک نگفتن تا لذت تبریک بقیه برام شیرین تر بشه!

نمیشه پنهان کرد ٬ حس شیرینی است وقتی ببینی برای کسانی مهم و عزیزی.حتی اگه این حس شیرین را پشت کلمات شوخی پنهان کنن که تو اونا بهت بگن که داری پیرتر میشی و این که روز تولدت دیدن آسمون تیره و تار شده!!!

به هر حال از همه ممنونم ٬ اول از خدای مهربون که خیلی مهربون و بنده نواز است و برام لحظه های شادی را مهیا میکنه ٬ بعد از خونوادم که همه عشق من تو دنیا هستن و بعد هم از همه دوستای خوبم.

ممنونم

 

علی ای همای رحمت...

دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387، ساعت: 16:21

 

سلام .

میلاد با سعادت امام علی (ع) را پیشاپیش خدمت همه شما تبریک میگم. انشالله که بتونیم شیعیان واقعی برای حضرت باشیم.

روز پدر  هم به همه پدر های عزیز -مخصوصا پدر عزیز خودم- مبارک باشه. انشالله که سایه همشون سال های سال با خوبی و خوشی بالای سر ما باشه.

روز مرد هم به آقایون محترم تبریک میگم (بر خلاف روز زن اس ام اسی در این مورد نداشتم که بیان کنم اما همون قبلی به قوت خودش باقی است)

علی ای همای رحمت...

دل ن: امروز روز من است.حس میکنم دنیا واقعا بهم لبخند میزنه (۲۵/۴/۸۷)

؟

شنبه بیست و دوم تیر 1387، ساعت: 14:14
 

مگر خوبی چه بدی داشت که تکرارش نکردی...؟!

قوانین مورفی یا قوانین ما؟!

پنجشنبه بیستم تیر 1387، ساعت: 12:51

سلام.

آیا این قوانین در زندگی ما هم برقرار است؟

خیلی وقت ها دیدم که همه خودشون را آدم بدشانسی میدونن و میگن اگه فلانی بود میشد اما برا من نمیشه!خودمم بعضی وقت ها همین طورم.به هر حال قوانین جالبی است!

اما جدا بعضی وقت ها این قوانین واقعا در زندگی ما اجرا میشن!!!

-----------------------------

قوانين مورفي توسط شخصي بنام كاپيـتـان ادوارد مورفي مهندس نيروي هوايي، در سـال 1949 پـا بـه عـرصه حضور گذاشت. وي هنگامي كه روي پروژه اي در نيـروي هـوايــي مشغول بررسي روند كار بود متوجه شد كه تراسفورماتور
به صـورت نـادرسـتي سيم پيچي شده در مـورد تكنسين
مربوطه چنين گفت:"اگر اين تكنسين راهي باشه تا بتونه كـارشـو درسـت انـجـام نده، اون راهو پيدا ميكنه."

قـوانين مورفي اكنون افزون بر هـزاران قانون مي بـاشد كـه توسط افراد گوناگون در سراسر جهان گرد آمده و  مـجـموعـه اي از قـوانـيـن حـاكـم بر زنـدگي هسـتند كـه اكثر آنها از  بدبيني نشات گرفته و جنبه شوخي دارند امـا بسـياري از آنها نيز عينيت و واقعيت دارند. اكنون به برخي از اين  قوانين توجه كنيد:

1- اگـر قـرار بـاشه كاري خراب بشه و درست پيش نره، حتما خراب مي شـه آن هـم در نامناسبترين زمان!

2- اگر احتمال داشته باشه چندين كار خراب بشه، آن كـاري كه بيشترين ضرر را خواهد زد درست پيش نخواهد رفت!

3- همه چيز در حال بدتر شدن است!

4- لبخند بزنيد فردا همه چيز بدتر و وخيمتر خواهد شد.

5- احتمال آنكه يك شيء آسيب ببيند نسبت مستقيم دارد با ارزش آن!

6- همه كارها بيشتر از آنچه تصور ميكنيد بطول خواهد انجاميد!

7- اگر شما تصميم به انجام كاري ميگيريد پيش ازآن لازم است ابتدا كار ديگري را انجام دهيد!

8- هر راه حلي مشكل جديدي پديد مي آورد!

9- شما هنگام صبحانه خوردن هيچگاه نميتوانيد تعيين كنيد كدام طرف نان را بايد كره بزنيد!

10- هرگاه جسم بـا ارزشي از دست شما به زمين مي افتد به غير قابل دسترس ترين مكان ميرود (حلقه برليان يا داخل سطل زباله مي افتد و يا در چاه فاضلاب)!

11- شما هر موقع دنبال چيزي مي گرديد هـميشه در آخـرين مـكاني كه آن را جستجو ميكنيد مي يابيدش!

12- هيچ اهميتـي ندارد كه شما به چه اندازه دنبال جنسي بگرديد به محض آنكه آن را خريديد آن را در مغازه اي ديگر ارزانتر خواهيد يافت!

13- همواره در خيابان در هنگام رانندگي ماشينها در لاين ديگر سريعتر حركت ميكنند!

14- زماني كه دستگاه معيوب خود را نزد تعميركار مي بريد كاملا بي عيب و درست كار خواهد كرد!

15- هر فردي راهي براي ثروتمند شدن در ذهنش دارد كه عملي نميباشد!

16- هر چيز خوب در زندگي يا غير قانوني است ويا غير اخلاقي و يا چاق كننده!!

17- هر كسي پول بيشتري دارد حكمراني ميكند!!

18- هيچ عمل نيكي بدون مجازات نخواهد ماند!!

19- هرگاه شما چيزي را در جاي امني قرار ميدهيد تا گم نشود ديگر هيچگاه نميتوانيد پيدايش كنيد!

20- در ورزش گلف بهترين ضربه ها هميشه زماني زده ميشود كه تنها باشيد و بدترين آن هنگامي كه در جمعي بازي مي كنيد و يا با فردي بازي ميكنــيد كه ميخواهيد او را با بازي خود تحت تاثير قرار دهيد!!

21- هر چيزي را كه مي خواهيد، نميتوانيد داشته باشيد و آنچه را كه داريد نميخواهيد!

22- احتمال آنكه كاري را كه انجام ميدهيد ديگران ببـينند نـسب مسـتقيم دارد با ميزان احمقانه بودن كار شما!

23- سنگين بودن ترافيك نسبت مستقيم دارد با ميزان عجله شما براي زود رسيدن به مقصد!

24- هنگام ورود به پمپ بنزيـن جـايگاهـي را كه انتخاب مي كنيد هميشه طولاني تر از جايگاه هاي ديگر خواهد بود.

25- هيچ اهميتي ندارد من كجا ميروم، من آنجا هستم!

26- هر كسي ميتواند مدرك دانشگاهي بگيرد اما صاحب عقل نخواهد شد!

27- زباله از خلاء بيزار است آنقدر انباشته ميگردد تا فضاي موجود را پر كند!

28- هرگاه كفش نو را براي اولين بار به پا كنيد همه پايشان را روي آن خواهد گذاشت!

29- زماني كه مي خواهيد لكه روي شيشه پنجره را پاك كنيد هميشه لكه سمت ديگر شيشه ميباشد!

30- قانون بقاء كثيفي: براي تميز كردن هر چيزي چيز ديگري بايد كثيف گردد!!

31- اگر امري احتمال دارد اتفاق بيافتد و خيلي هم خوشايند باشد،هرگز اتفاق نخواهد افتاد!

32- اگر حق با شما باشد هيچكس حرف شما را باور نخواهد كرد!

33- قوانين مانند تار عنكبوت مي باشند تنها افراد ضعيف و فقيران به دام آن ميافتند در صورتي كه ثروتمندان و صاحبان قدرت آن را پاره كرده و ميگريزند!!

34- دو عنصر در طبيعت فراوان ميباشند: يكي هيدروژن و ديگري حماقت!!

35- جاده رسيدن به موفقيت همواره در دست ساختمان است!

36- هرگاه چيـزي را دور بياندازيد به محض آنكه ديگر به آن دسترسي نداشته باشيد به آن نياز پيدا خواهيد كرد!

37- كار تيمي همواره ضروري مي باشد چون به شما اجازه مي دهـد تـا در صورت بروز مشكل فرد ديگري را نكوهش كنيد!

38- احتـمـال آنـكه طـرف ناني كه به آن كره ماليده شده است بروي فرش بيافتد نسبت مستقيم دارد به قيمت فرش!

39- شما هيچگاه نمي توانيد با نگاه كردن به خطـوط راه آهـن، بـگويـيد كه قطار از كدام سمت خواهد آمد!

40- تقريبا داخل شدن به كاري از خارج شدن از آن آسانتر است!  

41- ماشيني كه روبروي شما در حركت است هميشه سرعتش از شما كمتر است!

42- هر چه عقيده اي مسخره تر باشد احتمال موفقيت آن بيشتر مي باشد!!

43- افرادي كه مي توانند بهترين نصيحت ها را بكنند، نصيحت نمي كنند!!

44- دود سيگار هـمواره به سمت افراد غيـر سيـگاري حـركت خواهد كرد، بدون توجه به سمت وزش باد!

45- جاي پارك مناسب ماشين هميشه سمت ديگر خيابان ميباشد!

46- براي هر عملي يك انتقاد برابر و مخالف آن وجود دارد!!

47- دوستان مي آيند و مي روند اما دشمنان انباشته ميگردند!

48- هرگاه به دروغ به رئيس خود بگوييد كه علت تاخير شما پنچر شدن چرخ ماشينتان بوده روز بعد چرخ ماشين شما پنچر خواهد شد!

49- 0 = ثابت = عقل*زيبايي*در دسترس بودن
(معادله يـافتـن همسر بـه ايـن مفـهوم كـه هيـچ دختـر و زني وجود ندارد كه هر سه اين خصوصيات را دارا باشد)!!

50- هيچ چيز هيچگاه بهتر نشده و نخواهد شد!

 

nbsp&

سه شنبه هجدهم تیر 1387، ساعت: 15:44
 

خیلی وقت ها یک چیز کوچولو میتونه توی کار یا زندگی یا هر جایی تا مدت ها سردرگم و بیچارت بکنه!

مثل وقتی که یک nbsp& ناقابل میزارتت سر کار و تو همه روش های برنامه نویسی و مهندسی! را امتحان میکنی بلکه به نتیجه برسی اما دریغ از جواب درست. و بالاخره بعد کلی وقت میفهمی که جناب nbsp& یک جایی برای خودشون لم دادن و دارن به تو هر هر و کر کر میخندن

تو هم از لجت انتخابش میکنی و با همه قدرتت میکوبی تو سر دکمه دیلت تا بره پی کارش.

مهم اینه که تو بالاخره درستش کردی وگرنه اون همیشه اون جا لم داده بود و فاصله ایجاد میکرد...!

رد پا

دوشنبه هفدهم تیر 1387، ساعت: 16:48
 

بعضی وقت ها وسط زندگی رد پای یک محبت از طرف یک آشنا خیلی شادت میکنه.

چقدر به این هوای تازه نیاز داشتم...

پ ن: بعد از دو ماه امروز سیما و لیلا را میبینم.لیلا چند روزی اومده اصفهان٬قرار شد امروز که من و رویا با همیم اونم بیاد تا دیداری تازه کنیم.سیما را هم که خیلی وقت میخواستیم ببینیم و بالاخره امروز جور شد.

دلشون میاد؟

یکشنبه شانزدهم تیر 1387، ساعت: 8:58

 

همیشه فکر میکنم بعضی پدر و مادرها چطوری دلشون میاد تو گوش دختر بچه های دو-سه ماهه خودشون گوشواره بکنن!

پ ن: یک سایت خبری خوب که فیلتر هم نباشه سراغ دارین؟

درد ن: کمرم درد میکنه!

پ ن: انگار شنیدم قطبی دوباره سرمربی پرسپولیس شده.درسته؟ خوب چی شد؟ به هر حال به طرفداراش تبریک میگم.به نظرم تنها مربی بود که با واقعیت راجع به تیمش حرف میزد. البته من اصولا فوتبالی نبوده و اطلاعاتم ناقص میباشد!

ماه رجب

شنبه پانزدهم تیر 1387، ساعت: 8:58
 

ماه رجب هفتمین ماه از ماههای قمری، ماهی بسیار شریف و از ماههای حرام است. رجب نام نهری است در بهشت که از عسل شیرین‌تر و از شیر سفیدتر است و هر کس در این ماه روزه دارد، از آن نهر آب می نوشد. به ماه رجب، رحب الأصب، یعنی ماه ریزش رحمت خداوند بر مردم نیز می‌گویند.


پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:«ماه رجب برای امت من «ماه استغفار» است. رجب ماه خدا و ماه شعبان ماه من و ماه رمضان ماه امت من است. کسی که یک روز از ماه رجب را روزه گیرد، مستوجب خشنودی خداوند گردد، غضب الهی از او دور می‌گردد و دری از درهای جهنم به روی او بسته می‌شود.»

در حدیث دیگری آمده است که هر کس سه روز آن را روزه دارد بهشت بر او واجب گردد.

دل ن: التماس دعا! 


چه جوری؟

پنجشنبه سیزدهم تیر 1387، ساعت: 12:29
 

دلم میخواد یک چیزی بگم اما نمیدونم چی!

دلم میخواد یک چیزی بگم اما نمیدونم چه جوری!

دلم میخواد بگم اما نمیشه...!

خواب

سه شنبه یازدهم تیر 1387، ساعت: 10:35

بعد از نماز صبح ميخوابم و ساعت را كوك ميكنم روي ۷ تا بيدار بشم و بيام سر كار.

امروز توي خواب حس خوبي به من ميگفت كه چقدر خوبه كه زمان داره كش مياد و اين قدر دير ساعت زنگ ميزنه!!!

يك موقع ديگه خودم خوش و خرم چشم هام را باز كردم و ديدم به به ساعت ۸:۱۵ صبح است!!!!!!!!!!!!!!!!

بعد از برطرف شدن شوك در حال دويدن و بدو بدو كارهام را كردم و پريدم بيرون و حتي صبحانم نرسيدم بخورم.

تو راه زنگ زدم به مسئول بخشمون و نيم ساعت مرخصي رد كردم و با كلي پياده روي و بعد دو بار تاكسي سوار شدن! بالاخره ۸:۴۰ رسيدم سر كار.

همكارا همه اين طوري كاملا حدس زده بودن كه من خواب موندم!

پ ن: نمیدونم چقدر درست است اما جایی از قول یک مهندس برق خوندم که تنها ۷ درصد نیروگاه های برق ایران با آب کار میکنند و بقیه از سوخت فسیلی استفاده میکنند!!! و این یعنی این که بعضی سیاست ها مثل همیشه چیز کثیفی هستند٬ خیلی کثیف...!

پ ن: برای ثبت در تاریخ مینویسم٬ یک عدد اسکاچ که چندی قبل میخریدیم ۱۰۰ تومان در خرید ۳ روز پیش قیمتش ۷۰۰ تومان شده بود.از این دست حرف ها بسیار هست.آنقدر زیاد که نگفتنش راحت تر است. اما آنها که چنین میکنند ٬ هر که هستند بد میکنند. با کسانی بد میکنند که چاره ای جز تحمل ندارند.اما روزی جایگاه ها تغییر میکند. روزی که برایش باید صبر کرد...

دل ن: بعضی وقت ها برای یک لحظه خاص که از دستش دادی خیلی متاسف میشی.لحظه ای که میتونست شروع یا پایان خیلی چیزها باشه.

دل ن: دیشب یک خواب دیدم.خوابی که فکر میکردم خیلی وقت فراموشش کردم.اما انگار هنوزم یک جایی تو پستوی ذهنم خودش را قایم کرده...

مارمولک

دوشنبه دهم تیر 1387، ساعت: 8:37
 

دیشب منزل دوستی مهمان بودیم.ناگهان بانگی بر آمد و خواهر جان اعلام حضور یک عدد مارمولک نازنین! را فرمود. کلیه اهالی که در مسیر حرکت این مهمان ناخوانده بودند به سرعت برق از جا پریدند و خود را از مهلکه نجات دادند الا کیف بیچاره من که در مسیر تردد جناب آقا یا سرکار خانم مارمولک بود

نکته جالب این که مارمولک عزیز روی بند کیف این جانب اتراق فرمودند و به عنوان ایستگاه استراحت بین راهی از آن استفاده کردند!!!

پایان ماجرا هیچ صحنه خشونت آمیزی نداشت و مارمولک سریعا خود را از مهلکه نجات داد. بنده هم به روی مبارک نیاورده و کیف را برداشته و بر دوش انداختم!!!

به به!

پ ن: تبلیغ یک فیلمی را دیده ام و انصافا دلم خیلی میخواد ببینمش.اسم فیلم Wanted است و از دیروز یعنی ۲۹ جون به اکران عمومی در اومده. James McAvoy, Morgan Freeman, Angelina Jolie بازیگران اصلی فیلم هستند. خوب اگر دوستی ٬ آشنایی ٬ کسی این نوشته را خوند و این فیلم را بدست آورد ممنون میشم یک خبری به من بده

پ ن: بین خودمون بمونه اما در یک اقدام فوق العاده٬ شخصا رفتم پیش رئیس و تولدشون را بهشون تبریک گفتم این اقدام اصلا در راستای پاچه خواری و خود شیرین کردن و چیزهایی از این دست نبوده و صرفا به خاطر اخلاق شخصی بنده و توجهی که به روز تولد آدم ها دارم و تبریک اون و لذت این کار بوده. جناب رئیس واقعا شوکه شده بودن و بسیار تشکر کردن.من و جناب رئیس متولد یک ماهیم

خستم

شنبه هشتم تیر 1387، ساعت: 17:46
 

ساعت ۱۷:۴۵ دقیقه عصر است و من تازه دارم میرم خونه!

خستم!

چشم ها و کمرم درد میکنه ٬ سرم خیلی درد میکنه ٬ از هر چی کار و کامپیوتر و کد و ارور و مهم تر از همه اجبار زمانی برای انجام یک پروژه است متنفرم.

متنفر

پ ن: برای اولین بار در طول دوران موبایل داری قبض موبایلمان بسی کم آمده و ما را در شادی و سرور غرق کرده است. یعنی حتی از قبض بابا هم کمتر اومده.ببین چه کردم

قسمت چهاردهم

چهارشنبه پنجم تیر 1387، ساعت: 12:28

درسی از تیره ی جان سختان

نام درس: زبان ماشین و اسمبلی

ترم 3 -1383

 

(تذکر: به شیوه دوستمان در کلاس دوم دبستان بخوانید)

 

من کلا خیلی علاقه دارم که درس های تخصصی را بصورت انشا بنویسم.کلا درس انشا خیلی خوب است.بسیاری از ناگفته ها را می توان بیان نمود و برای همین من به درس انشا علاقه ی زیادی دارم.

ما در ترم 3 خیلی تلاش کردیم تا درس هایمان تخصصی شود و برای همین در ترم 2 از صبح تا شب خر زدیم . ما در ترم 3 رنگ استادی دیگر را نیز دیدیم .ما از ترم اول فقط با استاد پروفسور کلاس داشتیم و برای همین ما در ترم 3 از گرفتن درس اسمبلی خیلی خوشوقت بودیم.ما استاد جدیدی را تجربه می نمودیم.البته پدر من می گوید که هر تجربه ای خوب نیست .مثلا برخی افراد می گویند که ما می خواهیم سیگار ، کراک ، مشروبات الکلی و از  این قبیل کارهای بی ناموسی را تجربه کنیم ، ولی آن ها نمی فهمند یا می خواهند کارهایشان را توجیه کنند.همچنین برخی افراد مانند دوست خوبم محمود جان دوست دارند که ریاست جمهوری را نیز تجربه کنند و هر روز بر افتخاراتشان بیفزایند.

خوب بگذریم.من برخی اوقات حرف هایم دو پهلو است و برای همین شما جنبه ی مثبت آن را نگاه کنید.

من برای درس اسمبلی خیلی علاقه داشتم.من می دانستم که هر کس بتواند این زبان را یاد بگیرد می تواند همه ی افراد را هک کند و به او بگویند هکر.من می خواستم که با یادگیری این درس ضربه ی بزرگی به تجهیزات آمریکایی ها و اسرائیلی های بدسرشت بزنم.برای همین از همان روز اول هدفم را ناسا قرار دادم.

من آنقدر در درس اسمبلی پیشرفت کردم که نزدیک بود مانند رییس جمهور مهرورز دزدیده شوم ولی به خیر گذشت.

ما در این ترم با یک استاد سخت کلاس داشتیم.البته این به برداشت شما از معنای سخت بر میگرددآقا معلم گفته است که من دیگر وارد جزئیات نشوم.ما در کلاس خیلی چیز می فهمیدیم.ما تمامی زبان صفرویک را می فهمیدیم.ما با زبان اسمبلی زندگی می کردیم.ما برای کلاس های اسمبلی بی تابی می نمودیم.

 من در مورد واژه ی اسمبلی خیلی تحقیق کردم.اسمبلی از استامبولی که در صنایع بنایی بکار می رود گرفته شده است.از آن جا که با استامبولی کارهای سختی انجام می دهند آقای تاو که مخترع گشتار بود در خواست نمود که حروف ت ، الف و واو را از آن حذف کنند و به اسمبلی تغییر نام دهند.برای همین زبان اسمبلی از ابداعات یکی از بنایان وآقای مخترع گشتاور می باشد.

ما در آن ترم تمام پروژه هایمان را خودمان انجام دادیم.ما تماممان پروژه ی ماشین حساب را نوشتیم و تنها به یکی از بچه ها که بلد نبود کپی دادیم.ما خیلی برای پروژه جان کندیم.ما از ساختمان داده ی کپیشن استفاده نکردیم بلکه از دیگر ساختارهای داده استفاده نمودیم.

پروژه دوم ما خیلی جالب بود.یکی بازی ساخته بود که با بازی های شرکت های معتبر برابری می کرد و دیگری Paint ویندوز نوشته بود که عمو بیل خواستار استخدام نویسندگان آن برنامه شده بود.به هرحال بچه های ما به هیچ پروژه ای نه نمی گفتند.ما در آخر ترم خیلی امتحانمان را خوب دادیم و از پروژه هایمان اصلا نمره ای نگرفتیم.

ما همیشه خواستار درس های جان سخت می باشیم و برای همین به وزارت علوم نامه نوشتیم که وقتش را زیاد کنند.

ما هیچگاه کلاس های اسمبلی و اظهار نظرات برخی از دوستان را یادمان نمی رود.آن ها خیلی علاقه داشتند که بگویند ما بلدیم.

من چون به بیشتر مسائل به دیده ی مثبت نگاه می کنم بیشتر از این ادامه نمی دهم...

 

                                                                                                                                                                نویسنده : سیّد 


  

پ ن : کامپیوترم توی خونه خراب شده.یعنی یک روز که روشنش کردم - اون بوقی هست که اولش میزنه ها - اون را نزد و بعدم مانیتور هیچی نشون نمیده! برام عجیب که کاملا یک دفعه ای این طوری شده.رفتم به یکی میگم ٬ میگه یا مِین سوخته یا هارد یا سی پی یو یا کارت گرافیکی!!!!!!! متشکرم!

دل ن: امروز با رئیس جلسه داشتم. جدای از مسائل کارمند و رئیسی ٬ خیلی خوب است که رئیست آدمی باشه که یک دوست و یک مشاور مهربان برات باشه و نگرانی اصلیش این باشه که تو در جایی که هستی آرامش داشته باشی.

پ ن: رودخونه را بستن و بازم شد ماجرای چند سال پیش.دلم نمیاد بهش نگاه کنم.

یک روز زیبا

دوشنبه سوم تیر 1387، ساعت: 16:44
سلام.

فردا تولد حضرت زهرا (س) و روز مادر و روز زن است.

امشب مامان همه را مهمون کردن!

من کادوم را خریدم و مامان دیروز دیدن!! چون من طاقت نداشتم

عیدتون و روزتون مبارک

اینم اس ام اس مربوطه: " و خداوند زن را نمک زندگی آفرید تا مرد را از گندیدن نجات دهد "


پ ن: به مناسبت امروز جناب رئیس به کارکنان خانم شرکت یک جعبه استوانه ای با طرح مینیاتور دادن که داخلش گز مخصوص سکه بود! همین جا کمال تشکر را از ایشان دارم!
 
پ ن: دیروز غیر از من و رویا دو تا مهمونم داشتیم.یکیش امینه بود که باهامون اومد و یکی دیگه هم یک مهمون ویژه بود! آسیه بود از بچه های ۸۰ ای که بعد کلی وقت دیدیمش و خوشحال شدیم. خیلی خوش گذشت ٬ خداراشکر


خواب بود؟

شنبه یکم تیر 1387، ساعت: 11:2

سلام.

دیشب برگشتم.رفته بودم مشهد زیارت امام رضا(ع).

خواب بود یا رویا؟ نمیدونم اما هر چی بود شیرین بود...

گفته بودم که دلم چقدر هوای زیارت داشت و هوای اون حرم و عطر و عشق و آرامشی که تو هوای اون جا موج میزد. 

یکشنبه پیش بود که خیلی ناگهانی و بدون هیچ پیگیری شوهر خواهرم زنگ زد و گفت یک سرویس فوق العاده است و ۳ روزه میبره مشهد ٬ میخواین؟ خوب ما هم که از خدامون بود و بله را گفتیم.بعد فرداش گفتن جور نشده و پس فردا ظهر که من سرکار بودم حدودا ساعت ۱۲ ظهر گفتن همه چی جور شده! دیگه خیلی خوشحال شدم. از طرفی هم اون روز خیلی کار داشتم و برای این که بتونم دو روز آخر هفته را مرخصی بگیرم حتی ناهارم نرسیدم بخورم و کارا را جمع کردم. حالا جالبیش این بود که برق رفته بود اما چون من کار داشتم کیس کامپیوترم را بردن تو سایت و با موتور برق اون جا تو تاریکی کار میکردم!

خلاصه شب پرواز بود و از اون جایی که پرواز بدون تاخیر معنی نمیده با حدود ۲ ساعت تاخیر پرواز کردیم و رفتیم برای مشهد.سه روز اون جا بودیم و واقعا خوب بود. حتی اون جا هم درگیر این همه مهربونی امام رضا بودم که ما را طلبید و به بهترین نحو هم مهمون داری کرد.

اگه قابل بوده باشم برای همتون دعا کردم وبراتون نماز خوندم و به یادتون بودم.

انشالله قسمت همه بشه و منم زودتر دوباره برم

دیشب ساعت تقریبا ۱۲ بود که رسیدیم و صبح هم اومدم سر کار و حسابی خستم.اما الان زنگ زدم خونه و دیدم به به همه جمع اند جز من و حتی دادادشی هم مرخصی گرفته و من که زنگ زدم کلی بهم خندید!!! و برای همین منم از ظهر مرخصی گرفتم و قرار شد حامد بیاد دنبالم و بریم خونه

پ ن: لهجه مشهدی ها تا حد زیادی مثل جنوبی هاست.برام جالب بود. البته اینم بگم که اونها به جای فعل است از آیِ استفاده میکنن! مثلا اگه بخوان بگن در اون جا است میگن در اونجایِ

پ ن: خوشبختانه انگار این بار آسمون را اسفالت کرده بودن و این دست انداز هواییهاش کمتر بود و حال من در طول سفر خوب بود

پ ن: روز آخر از طرف خود صحن دو نفر از خادمین اومدن هتل و بهمون برگه های دعوت مهمانسرای امام رضا را دادن ناهار را مهمون آقا بودیم و خیلی هم عالی بود

پ ن: واقعا این خانم هایی که اطراف ضریح آقا مسئول برقراری نظم هستن اعصابشون از فولاد است و خیلی خیلی هم خوش برخورد اند. یعنی هرچقدر مردم حرف گوش نمیکنن و همون جا تو راه روبروی ضریح می ایستن اون ها باز هم با احترام میخوان که این کار را نکنن. واقعا امام رضا کمکشون میکنه.خدا خیرشون بده. 

دل ن: عاشق بوی عطر خنک حرم اما رضام...