ریاضی مهندسی و داستان های دنباله دار آن
استاد مربوطه : آقای ذراتی
بعد از اینکه به اتفاق دوستان عزیزمان در رشته های مختلف موفق به گذراندن دروس شیرین ریاضی و معادلات شدیم نوبت به درس شیرین تر از جانمان یعنی ریاضیات آن هم از نوع مهندسی شد.در ابتدای امر عریضه نویسی دوستانی که فیض حضور از محضر استاد ساعتچی را نبرده بودند بلای جان کلیه مسئولین اعم از رییس و معاون و غیر ذلک شد.البته مسئولان امر نیز به مانند مهرورزان دروغین هرگونه همکاری جهت اعتلای حقوق دانشجویان را قول مساعد دادند.
بگذریم،به هرحال بعد از کش وقوس های فراوان استاد ذراتی این وظیفه ی خطیر را برعهده گرفت و به تدریس این درس شیرین پرداخت.
از نکات جالب در این ترم این بود که پسر رییس دقیق دانشگاه البته در بعد سمتهای سازمانی به اقوام خویش، سردسته آشوبگران دانشگاه در تعویض اساتید بود. امتحان میانترم ریاضیات مهندسی در نهایت تعجب همگان در ژانر بسیار سختی برگزار گردید تا جایی که دوست شفیقم شیخ حمید الدین قسم یاد نمود که ای جانان برادر مرا تاب چنین درسی نیست و اگر مصلحت باشد آن را به جرگه ی حذفیات لینک می دهم.
به هر حال حدود 40 درصد از دوستان محترم حذف نمودند و بقیه به حیات خویش ادامه دادند.
تاریخی ترین امتحان پایان ترم ریاضی مهندسی در کلاس ما برگزار گردید.از آن جایی که مراقبان عزیز در امتحانات دانشگاهی ، نوعا از کارمندان دانشگاه می باشند و برخی را تاب ایستادن 120 دقیقه ای نمی باشد ، ما خوشحالترین مردمان شدیم.
کارمند عزیز مراقب جلسه بعد از اینکه دید توده ی عظیمی از کلاس را خواهران محترم پر نموده اند و تنها دو انسان خورده شیشه به مانند من ودوست شفیقم در کلاس حضور داریم ، کلاس را به امان خدا واگذار نمود و برفت.این رفتن همانا و تقلب های سلسله واری هم همانا....
بعدا می گویند که چرا ما اینقدر پیشرفته هستیم .این نتیجه ی همان فرهنگ خودباوری و اعتماد به جوانانمان است.باور نمی کنید نگاهی به دولت مهرورز بیندازید ....
البته در کنار این همه تفاسیر اگر کسی در همان ترم مشخص ریاضیات مهندسی را اخذ نمی نمود ، به مشکل خنسی برخورد می نمود و در نتیجه ممکن بود که تا ترم های متوالی در این درس سیر نماید.
البته باور بفرمایید که ریاضیات مهندس گونه بسیار راحت بود ...
دل ن: یک موقع هایی واقعا خسته میشم و حس میکنم برای این همه کار ضعیفم.انگار هر روز وجودم تحلیل میره.راه فراری هم نیست.این خستگی فیزیکی خستگی روحی را هم منجر میشه.
پ ن: یک همکار دارم که هر روز صبح وقتی میاد این جوری روز را شروع میکنه : "سلام ٬ وای ... " و به جای این ۳ تا نقطه انواع جملات ناامید کننده و غر غر های مختلف قرار میگیره. سعی میکنم بهش دلداری بدم اما دیگه واقعا اعصاب خرد کن شده
پ ن: چایی ریختم و رفتم بشینم پشت میزم که نمیدونم چی شد که لیوان از دستم سر خورد.اومدم لیوان و بگیرم که نیفته چایی ها همش ریخت روی دستم و حسابی سوختم.مدیر بخش نشسته بود اون جا و این صحنه را دید اما هیچ عکس العملی از خودش نشون نداد!
گاهی وقت ها فکر میکنم آدم ها چقدر با هم فرق دارن...!
پ ن: وقتی خواب کسی را میبینی شاید به این خاطر که به اون فکر میکنی حالا چه مستقیم و چه غیر مستقیم و در ضمیر ناخودآگاهت ٬ اما آیا این که اون هم به تو فکر میکنه باعث این اتفاق میشه؟آیا امواج مغزی آدم ها این تاثیر را ایجاد میکنه؟
پ ن: فکر کن آدم چقدر میتونه جالب باشه! رئیس شرکت برداشته یک دستگاه خودروی ام وی ام برای قرعه کشی کاربران اينترنت شرکت قرار داده (این جا) که تا آخر تابستون بهشون بده اون وقت وقت حقوق کارمندا که میشه از هر بدبختی بدبخت تر است.شیطون میگه برم کل بساطشون را بریزم به هم تا بفهمن با برنامه نویس سیستم قرعه کشی بد برخورد نکنن!
تازه کارمندای شرکت و وابستگانشونم حق شرکت ندارن!!! یعنی آدم ها موجودات خیلی عجیبی هستن.
پ ن: دیروز به این فکر میکردم که هیچ کس نیست که مسئولیتی تو زندگی نداشته باشه و کاملا بی خیال باشه!
پ ن: 
--> یک دوست محترمی این کامنت را برای بنده به صورت خصوصی گذاشتن و من هم با اجازشون میزارم این جا چون بسیار برام جالب بود

""شیطون میگه برم کل بساطشون را بریزم به هم تا بفهمن با برنامه نویس سیستم قرعه کشی بد برخورد نکنن"
بعد از پست قبلي كه در مورد كشتار بود ، با اين جمله كلاً با اين نتيجه رسيدم كه شما از شركت بياييد بيرون ، براي خودتان بهتر است . از ما گفتن بود"
پ ن: فردا دوشنبه ساعت ۹ صبح به میمنت و مبارکی ملیحه از پروژه پایانیش دفاع میکنه و ملتی شاد میشن و خانم هم مهندس میشن!
ملیحه جون تبریکات من را هزاران بار پذیرا باش. انشالله تو درس و کار و زندگی موفق باشی و بدون که همچین موقعیت هایی فقط ۱ بار رخ میده
