من اشتباهی بودم
زمستان سال 1383 یکی از سیاه ترین دوران تحصیلی مان بود.سیاه از این جهت که تقابلی بین اساتید گروه و دانشجویان بوجود آمده بود.دروس عمومی و پایه جای خودرا به دروس تخصصی داده بودند و درک بچه ها از اساتید کاربلد به نهایت اوج خود رسیده بود.تعارض هایی که در این میان دیده می شد همه را از خواب زمستانی بیدار نموده بود.
بچه ها به وضع موجود راضی نبودند ولی تا حدودی از اعتراض آشکار نیز می ترسیدند.کم کم مقدمات کار فراهم شده بود تا هراس همگان بریزد. تنها دلیل این کار نیز اساتید گروه بودند.انسان ها تا موقعی که کار اشتباهی نکنند در ردیف متهمان قرار نمی گیرند ولی به محض اینکه نقطه ضعفی از خود بروز دهند در رده ی متهمان ردیف اول خواهند نشست. یکی از این متهمان کسی بود که خود به اشتباهی بودن خویش اعتراف نموده بود.
یکی از روزهای سرد زمستان بود که درب کلاس 6 باز شد و چهره ی آشنایی قدم به کلاس گذاشت.همگان او رامی شناختند.او از متهمان ردیف اول بود.خود نیز می دانست ولی مقاومت می نمود.
کلاس ذخیره و بازیابی اطلاعات از کلاس های طاقت فرسای آن روزگار بود.بعد از اینکه استاد قدم به کلاس گذاشت با حالتی بسیار طنز گونه رو به بچه ها نمود و گفت : دانشجویان عزیز! من برای این درس ساخته نشده ام.من این درس را دوست ندارم.من تنها برای اینکه کلاسی داشته باشم به تدریس این درس نائل شده ام.در حقیقت من اشتباهی بودم ، هستم و خواهم بود.
این من ها بود که نمی گذاشت هر کس در جایگاه اصلی خود بماند و این بزرگترین درد روزگار من بود.
از همان ابتدا معلوم بود که وقتمان در این کلاس به بطالت خواهد گذشت.استاد درس مربوطه جهت یادگیری بچه ها ، آن ها را به گروه های مختلفی تقسیم نمود ه بود و هر تیم را مامور تحقیق بر روی موارد درسی نموده بود.
در یکی از روزهایی که نوبت ارائه محمد بود ، شیطنت دخترانه ی دوستان همکلاسی مان شکوفه نموده بود و ایشان اندک شیطنت هایی در اسلایدهای محمد نموده بودند.محمد برافروخته شده بود ولی همه چیز به پایان رسیده بود. به هر حال استاد در کنار این اسلاید ها به همراه دوستان آموختنی های بسیاری را می آموخت و این یعنی اینکه ما برای خود استاد خود بودیم.
پذیرایی در کلاس های ارائه ذخیره و بازیابی اطلاعات حرف اول را می زد و ابداع کننده ی آن هادی مهدیه بود.
در کلاس های ذخیره و بازیابی اطلاعات سفر به شهر بسیار اتفاق می افتاد و دوستانی که کارهای عقب افتاده ای در شهر داشتند در فاصله ی این ارائه ها به کارهای خویش می پرداختند...
امتحان ذخیره و بازیابی نیز در نوع خود بسیار جالب بود و برخلاف اظهار نظر استاد که به همه ی بچه ها قول نمره ی بالا داده بود ، نمره ها کمتر از حد تصور گردید. دسته گلی که من به حمید در کلاس ذخیره و بازیابی اطلاعات دادم یا اینکه فیلم سینمایی که مهدی مجیری در هنگام ارائه شان ، پخش نمود و یا جدیتی که دختران در هنگام ارائه به خرج می دادند همه از ناگفتنی های آن سال ها بود.
به هر حال این اولین نفری نبود که اشتباهی بود چون در مملکت مادری ام انسان های بزرگتری از استاد من بودند که اشتباهی بودند.یکی از آن ها ....
نویسنده : سید
پ ن:دوستان اصفهانی ٬ نوشته های جناب سید را در روزنامه نسل فردا هم میتوانید دنبال کنید. هر چند به زودی روزنامه نسل فردا کشوری شده و همه میتوانند استفاده کنند.