تبليغاتX
خاطرات من و تو و او

لیالی عشق و صفا

پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387، ساعت: 15:8
 

این شب ها شب های قدر است.

عزیزترین شب های خدا ...

همه را از دعای خیرتون مستفیض کنید.

من را هم حلال کنید و دعای خیری برام بکنید.

عبادت هاتون قبول درگاه خدای مهربان باشه...

                                                        


دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من

به ما درد خود افشا کن مداوا کردنش با من

بیاور قطره اشکی که من هستم خریدارش

بیاور قطره اخلاص دریا کردنش با من

به ما گو حاجت خود را اجابت می‌کنم آنی

طلب کن هر چه می‌خواهی مهیا کردنش با من

بیا قبل از طلوع مرگ روشن کن حسابت را

بیاور نیک و بد لکن منها کردنش با من

اگر گم کرده‌ای ای دل کلید استجابت را

بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من

اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت

تو توبه‌نامه را بنویس امضا کردنش با من


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ (۱) وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ ﴿۲﴾

لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴿۳﴾

تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ أَمْرٍ ﴿۴﴾

سَلَامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ ﴿۵﴾

به نام خداوند رحمتگر مهربان

ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل کردیم (۱) و تو چه می‏دانی شب قدر چیست؟! (۲)

شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است (۳)

فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان برای (تقدیر) هر کار نازل می‏شوند (۴)

شبی است مملو از سلامت (و برکت و رحمت) تا طلوع صبح! (۵)

دل ن: ایکاش درکش کنیم                                          

 

خاطرات شیرین

یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387، ساعت: 17:44
سلام.

بعضی روزها بدون این که بخوای به تقویم نگاه کنی یا جایی یادداشتشون کنی تو ذهنت میمونن. این روزها یا خاطره خیلی شیرین و بکری دارن و یا خاطره خیلی تلخ یا شایدم اولین خاطره را با خودشون دارن و یا هزاران دلیل دیگه.

حالا نیمه ماه رمضان و تولد امام حسن (ع) هم یکی از این روزها برای من است. هر سال این روز من را یاد اولین بیرون رفتن دسته جمعی با همکلاسی هام میندازه. رفتیم افطاری و کلی بهمون خوش گذشت. چه کارا که نکردیم ٬ از مسابقه های بامزه گرفته تا شعر خوندن و شیطنت های دیگه.

خدا را شکر مراسم افطاری هر سال برپا بوده و این سفره معنوی ما را بیش از پیش به هم نزدیک کرده.

اما امسال که دیگه کنار هم نیستیم جمع شدن همه کمی سخت شده. دل ها نزدیک است اما فاصله فیزیکی کمی با هم بودن را دشوار کرده. اما خوب میشه کمی بهترش کرد. برای همین با همت بچه ها امسال هم افطاری پابرجاست و بچه های اصفهانی قرار اگه خدا بخواد چهارشنبه همین هفته برند افطاری.

امیدوارم همه چی خوب و خوش باشه و بتونیم کنار اون سفره و تو اون لحظه های معنوی زیبا باز هم تجربه شیرین سال های خوب با هم بودنمون را با همه وجود تکرار کنیم.

امیدوارم که بچه های دیگه ای هم که این جا نیستن بتونن هم را ببینن و افطاری را با هم بخورن.

دل ن: شب عزیزی است ، نیمه ماه مبارک رمضان است و شب تولد امام حسن مجتبی است. امشب شب میلاد کریم اهل بیت است و کریم بودن یعنی این که میتونی دستت را پیشش دراز کنی و ته دلت خیالت راحت باشه که آقا دست رد به سینت نمیزنه...

دل ن: وای خدای من امروز محمد حسین برای اولین بار تو عمرش میره مدرسه.بزرگ شده و من باورش برام سخته بهش میگفتم محمد از همین حالا بگو نمیخوام برم مدرسه و بیخیال شو تا یک عمر اذیت نشی دعوام میکرد و میگفت واااا میخوای همه سواد دار بشن و فقط من بی سواد باشم؟ تازه شغل آیندشم انتخاب کرده "مهندس ربات ساز" . (۲۶/۶/۸۷)

پ ن: دیروز با بچه ها رفتیم افطاری. خیلی خوب بود. خدا راشکر. همه چیز خوب و عالی و پر از شادی بود. دوباره همون لحظه های شیرین با هم بودن ٬ دوباره همون شیطنت ها ٬ همون کل کل کردن های شیرین و خندیدن ها. ممنون از همتون که اومدین و شب شادی را رقم زدین. جای همه اون هایی که نبودنم خالی بود! کسایی که بودن : من ٬ رویا ٬ سیما ٬ امینه ٬ سمانه ٬ انواری ٬ منتظری ٬ ناجی و حجه فروش. نسرین هم فقط اومد ما را دید اما برای افطار نتونست بمونه. مهناز هم همون موقع تلفن زد و با همه حرف زد. خلاصه که خیلی خوب بود. خدایا شکرت...

پ پ ن : وای یادم رفت اینا بگم. آقایون دیشب سنگ تموم گذاشتن و هزینه کل مراسم را تقبل کردن و ما را مهمون کردن. دیگه دیشب کلی بچه های خوبی بودن و شرمنده کردن

پ ن: امشب خان داداش مهمونی افطار داده و میریم که امشبم افطاری مهمون باشیم ساعت ۳ بعدازظهر و من دیگه میرم خونه. روز خوبی بود هر چنر رئیس اومد و کلی کار مزخرف ریخت روی سرم اما دیگه کار باشه برای بعد. تعطیلات آخر هفته را عشق است.

بارون

چهارشنبه بیستم شهریور 1387، ساعت: 15:11
 

همین الان داره بارون میاد.

چه هوای محشری است.

یک ابر ضخیم بود و بعدم باد شدید و حالا هم بارون.

خدایا متشکرم.

پ ن: ثبت نام در جشن روز آزادی نرم افزار ۲۰۰۸

پ ن : یک متن طنز در ادامه مطلب گذاشتم که با وجود طولانی بودن ولی واقعا ارزش خوندن را داره.طنزی است تلخ و ناگوار...


ادامه مطلب

قسمت هفدهم

پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387، ساعت: 14:8

من اشتباهی بودم

زمستان سال 1383 یکی از سیاه ترین دوران تحصیلی مان بود.سیاه از این جهت که تقابلی بین اساتید گروه و دانشجویان بوجود آمده بود.دروس عمومی و پایه جای خودرا به دروس تخصصی داده بودند و درک بچه ها از اساتید کاربلد به نهایت اوج خود رسیده بود.تعارض هایی که در این میان دیده می شد همه را از خواب زمستانی بیدار نموده بود.

بچه ها به وضع موجود راضی نبودند ولی تا حدودی از اعتراض آشکار نیز می ترسیدند.کم کم مقدمات کار فراهم شده بود تا هراس همگان بریزد. تنها دلیل این کار نیز اساتید گروه بودند.انسان ها تا موقعی که کار اشتباهی نکنند در ردیف متهمان قرار نمی گیرند ولی به محض اینکه نقطه ضعفی از خود بروز دهند در رده ی متهمان ردیف اول خواهند نشست. یکی از این متهمان کسی بود که خود به اشتباهی بودن خویش اعتراف نموده بود.

یکی از روزهای سرد زمستان بود که درب کلاس  6 باز شد و چهره ی آشنایی قدم به کلاس گذاشت.همگان او رامی شناختند.او از متهمان ردیف اول بود.خود نیز می دانست ولی مقاومت می نمود.

کلاس ذخیره و بازیابی اطلاعات از کلاس های طاقت فرسای آن روزگار بود.بعد از اینکه استاد قدم به کلاس گذاشت با حالتی بسیار طنز گونه رو به بچه ها نمود و گفت : دانشجویان عزیز! من برای این درس ساخته نشده ام.من این درس را دوست ندارم.من تنها برای اینکه کلاسی داشته باشم به تدریس این درس نائل شده ام.در حقیقت من اشتباهی بودم ، هستم و خواهم بود.

این من ها بود که نمی گذاشت هر کس در جایگاه اصلی خود بماند و این بزرگترین درد روزگار من بود.

از همان ابتدا معلوم بود که وقتمان در این کلاس به بطالت خواهد گذشت.استاد درس مربوطه جهت یادگیری بچه ها ، آن ها را به گروه های مختلفی تقسیم نمود ه بود و هر تیم را مامور تحقیق بر روی موارد درسی نموده بود.

در یکی از روزهایی که نوبت ارائه محمد بود ، شیطنت دخترانه ی دوستان همکلاسی مان شکوفه نموده بود و ایشان اندک شیطنت هایی در اسلایدهای محمد نموده بودند.محمد برافروخته شده بود ولی همه چیز به پایان رسیده بود. به هر حال استاد در کنار این اسلاید ها به همراه دوستان آموختنی های بسیاری را می آموخت و این یعنی اینکه ما برای خود استاد خود بودیم.

پذیرایی در کلاس های ارائه ذخیره و بازیابی اطلاعات حرف اول را می زد و ابداع کننده ی آن هادی مهدیه بود.

در کلاس های ذخیره و بازیابی اطلاعات سفر به شهر بسیار اتفاق می افتاد و دوستانی که کارهای عقب افتاده ای در شهر داشتند در فاصله ی این ارائه ها به کارهای خویش می پرداختند...

امتحان ذخیره و بازیابی نیز در نوع خود بسیار جالب بود و برخلاف اظهار نظر استاد که به همه ی بچه ها قول نمره ی بالا داده بود ، نمره ها کمتر از حد تصور گردید. دسته گلی که من به حمید در کلاس ذخیره و بازیابی اطلاعات دادم یا اینکه فیلم سینمایی که مهدی مجیری  در هنگام ارائه شان ، پخش نمود و یا جدیتی که دختران در هنگام ارائه به خرج می دادند همه از ناگفتنی های آن سال ها بود.

به هر حال این اولین نفری نبود که اشتباهی بود چون در مملکت مادری ام انسان های  بزرگتری از استاد من بودند که اشتباهی بودند.یکی از آن ها ....     

نویسنده : سید

پ ن:دوستان اصفهانی ٬ نوشته های جناب سید را در روزنامه نسل فردا هم میتوانید دنبال کنید. هر چند به زودی روزنامه نسل فردا کشوری شده و همه میتوانند استفاده کنند.

 

3 تا تبریک!

دوشنبه یازدهم شهریور 1387، ساعت: 13:1
سلام.

۱- فردا اولین روز ماه رمضان است. داریم میریم مهمونی خدا. این ماه را خیلی دوست دارم.مبارک باشه. انگار حس و حالش با بقیه وقت ها فرق داره. انگار هر چقدر هم تو بد باشی خوبی و صفای صاحب مهمونی بازم دلت را گرم میکنه. امیدوارم که این ماه برای هممون خیر و برکت به همراه داشته باشه و عبادت هامون پاک تر و خالص تر باشه.التماس دعا...

۲- امروز ۶ نفر از همکلاسی های خوبم جلسه دفاع کارشناسیشون است.لیلا ٬ امینه ٬ مریم ه ٬ مظفری٬موگویی و مجیری. تبریک و دو صد تبریک.خانم ها و آقایون محترم ورودتون را به دنیای مهندس ها تبریک میگم!!! امیدوارم تو همه ارائه های زندگیتون پیروز و موفق باشید. الان کلی دلم هوای با هم بودنمون را کرده. یکی من را گروپی بندازه کاشان

۳- امروز تولد عزیزترین است. مامانی گلم ٬ تو که همه عشق من تو زندگی هستی ٬ تولدت مبارک. از خدا میخوام که سال های سال سایه پر مهرت روی سر ما باشه. فقط خدا میدونه که چقدر دوستت دارم و بهت نیاز دارم.

۴- برای تولد مامانی یک کارت تبریک درست کردم که خودم خیلی دوستش دارم.عکس مامانم و من و خواهرم و داداشم و بچه خواهرم و بابام. کارت تبریک تولد مامان . البته یک کم حجمش زیاد است اما کلی حرف توش داره

دل ن: یادش به خیر ٬ بچه تر که بودم بیشتر یادم میرفت روزه هستم و آب میخوردم و بعد یادم میومد اما حالا اگه یک لحظم برم طرف آب زودی یادم میاد. این بزرگ شدنم عجب مشکلاتی داره!!!

فائزه ، هیچ وقت فراموش نکن!

پنجشنبه هفتم شهریور 1387، ساعت: 10:17

 

 همنشین خوب بهتر از تنهایی و تنهایی بهتر از همنشین بد است.  (پیامبر اكرم(ص) )

خدایا از گزند همنشین بد دورم کن.

موفقیت

دوشنبه چهارم شهریور 1387، ساعت: 20:7
 

پ ن: نتیجه های ارشد همین الان اومد. اون ها که قبول شدن دستشون را ببرن بالا (ساعت ۱۵:۵۰ سه شنبه)

تبریک به همه دوستای خوبم که قبول شدن. واقعا از صمیم قلبم خوشحال شدم.امیدوارم این دوره از زندگیتون را با همه هیجانات و شادی هاش درک کنید

نتایج ارشد هم که اومده.

انشالله که همه بچه ها بهترین نتیجه را بگیرن

پ ن: بعضی دوستان به من تذکر دادن که نتایج آزاد اومده و نه سراسری! بله فرمایش شما متین است و منم موقع نگارش سطور بالا بر این امر واقف بودم لیکن مطلب را طوری نوشتم که کلی باشه. به هر حال انشالله که وقتی نتیجه ها اومد همه خرسند باشند!

دل ن: کلی ذوق دارم برای اومدن ماه رمضون.عاشق حس و حال این ماهم

پ ن: امروز از اون روزاست که اصلا حوصله کار کردن ندارم اما کلی کارم ریخته سرم که باید تا آخر هفته تموم بشه

پ ن: شنیدی میگن روز سگی؟ دیروز روز سگی بود ٬ از صبح که یک مشتری عوضی همچین رفت رو اعصابم که خرد و خاکشیر شد تا عصر و شب که هی بد بود و بد.خدا به دور اما یک اتفاق خوبم وسطش افتاد که تلخی روز کمتر بشه.ممنون خدا جون

پ ن: محمد وقتی میخواد بگه یک چیزی خیلی زیاد است از اعدادی مثل این استفاده میکنه : ده هزار و دو هزارتا !

پ ن: از بس همکارم استرس نتیجه  امتحان فوقش را داره منم قلبم اومده تو دهنم

قسمت شانزدهم

شنبه دوم شهریور 1387، ساعت: 15:33

آزمایشگاه اول و سیاست

نام درس : ساختمان داده ها

ترم 3 ترم دیگری بود .پایه های شخصیت هم کلاسی ها و اساتید در حال شکل گرفتن بود. شکل گرفتن از اینکه استاد برای خود حریم مشخصی را قائل بود و سرباز رایان 82 نیز در حال متحد شدن برای کارهای بزرگ .به هر حال روزگار می گذشت ولی سرباز رایان 82 با هوشیاری تمامی مسائل را آنالیز می نمودند تا پایه ی کارهای بزرگ را طرح ریزی نمایند. سرباز رایان 82 مانند سربازان امریکایی حاضر در جنگ ویتنام تبدیل به موش های آزمایشگاهی شده بودند. سیاست همیشه زشت بوده است ولی کسانی که این ابزار را در اختیار دارند دیگران را تبدیل به موش های آزمایشگاهی می نمایند تا در عین کوچکی به اهداف جاه طلبانه و زشت خویش برسند ....

به هر حال با این تفاسیر درس ساختمان داده را که یکی از شیرین ترین و در عین حال از پایه ای ترین دروس دانشگاهی بود را با استاد همراهمان از ترم یک گرفتیم تا بدانیم که قحطی رجال در مملکت ایران بیداد می نماید. مفاهیم ساختمان داده را هنگامی دانستم که برای کنکور مدارج ترقی این درس را مطالعه نمودم و هنگامی که این مطالعه تمام گردید انگشت حیرت بر لبانم قرار گرفت که خدایا این ساختمان داده بود یا آنکه در ترم 3 خواندیم ...

مسائل و در عین حال مصائب بسیاری در آن ترم اتفاق افتاد ولی گزیده ی آنها به شرح زیر است:

1- در آن ترم هم کلاسی های عزیز جهت افزودن دانش لینوکس به اندوخته های خود خواستار عزیمت به کنفرانس کرمان را نموده بودند.ترکیب کاملی از خانم ها در این اردو شرکت می نمودند و از ان جا که امتحان درس ساختمان داده  یک روز بعد از بازگشت دوستان بود ترفند های بسیار زیادی جهت متقاعد نمودن استاد برای عقب انداختن امتحان انجام شده بود. یکی از روزهای پاییزی بود که ساعت 7 صبح نقاشی هایی بر روی  تخت سیاه کلاس درس ساختمان داده توسط دو فعال 82 ای کشیده شد با مضمون اینکه ای استاد ما می خواهیم که شما این امتحان را عقب بیندازید.قرار بود این سناریو مخفی بماند ولی ما دانستیم چون که در همان موقع ما نیز خود را رساندیم ...

2- امتحان درس ساختمان داده در نوع خود بی نظیر بود .امتحان رفت و برگشت با وقت های اضافه در حدود  6 ساعت بود تا ایده های مختلف گرد هم جمع گردد تا شاید راه حلی برای علم کامپیوتر و ساختمان داده و همچنین رجال کامپیوتر باز گردد.بی نظیرترین اتحاد دوستان 82 در ماجرای افتادن 4 نفر از دوستان شکل گرفت که با تحصن پشت درب اتاق استاد و مذاکرات چند ساعته با ایشان بالاخره نظر ایشان را برگرداندیم.این قضیه ی تحصن دیگر برای هیچ کس اتفاق نیفتاد...

3- در این ترم با مفاهیم FIFO ، LIFO و خیلی کارهای دیگر آشنا شدیم....

4- در این ترم با امتحان تستی ساختمان داده جهت آمادگی در کنکور آشنا شدیم....

البته زندگی همچنان به حیات خویش ادامه می دهد ولی خوب آیا وجدان آدم ها می تواند آسوده باشد .این سوالی است که در آینده به آن خواهیم رسید ...

نویسنده : سیّد


پ ن: کسی میدونه چیپ بودن یعنی چی؟ شنیدم اما نمیدونم چه معنی میده.

پ ن: صفحه میل یاهو چند روزی است باز نمیشه ٬ کس دیگه ای هم این مشکل را داره؟ چرا؟