تبليغاتX
خاطرات من و تو و او

جالب بود

دوشنبه بیست و نهم مهر 1387، ساعت: 14:47

دلم را جز تو کس دلبر نباشد               به جز شور توام در سر نباشد

دل فائز تو عمدا می کنی تنگ                  که تا جای کس دیگر نباشد

تازه فهمیدم که شاعری به نام فائز دشتستانی هم داشتیم!

پ ن : جالب اینه که محله ای که ما زندگی میکنیم هم اسمش دشتستان است!!

پ ن: امروز منیره یکی از بچه های ۸۳ ای و یکی از دوست های خوب من دفاع کارشناسی داره. دعا میکنم که بهترین نتیجه را بگیره و بالاخره باکلاس بشه و بیاد قاطی مهندس ها از همین جا هم هم به خودش تبریک میگم و هم به خونوادش و مخصوصا محبوبه عزیز خواهر این خانم مهندس که خودش داره تو شریف پله های ترقی را تند تند میره بالا مبارک باشه

نسیم ، نفس خداست!

سه شنبه بیست و سوم مهر 1387، ساعت: 15:52

 بارش زیادی سنگین بود و سربالایی سخت. دانه گندم روی شانه های نازکش سنگینی می کرد. نفس نفس میزد. اما کسی صدای نفس هایش را نمی شنید ، کسی او را نمی دید.دانه روی شانه های کوچکش سر خورد و افتاد.خدا دانه گندم را فوت کرد.

مورچه می دانست که نسیم ، نفس خداست. مورچه ، دانه را دوباره بر دوشش گذاشت و به خدا گفت: گاهی یادم می رود که هستی ، کاشکی بیشتر می وزیدی.خدا گفت: همیشه می وزم، نکند دیگر گمم کرده ای!
مورچه گفت: این منم که گم میشوم. بس که کوچکم. بس که ناچیز. بس که خرد . نقطه ای که بود و نبودش را کسی نمی فهمد.
خدا گفت: اما نقطه سرآغاز هر خطی است.
مورچه زیر دانه گندمش گم شد و گفت : من اما سرآغاز هیچم ، ریزم و ندیدنی. من به هیچ چشمی نخواهم آمد.
خدا گفت: چشمی که سزاوار دیدن است میبیند. چشمهای من همیشه بیناست.

مورچه این را می دانست. اما شوق گفتگو داشت.شوق ادامه گفتن.
پس دوباره گفت: و زمینت بزرگ است و من ناچیزترینم. نبودنم را غمی نیست.
خدا گفت: اما اگر تو نباشی، پس چه کسی دانه کوچک گندم را بر دوش بکشد و راه رقصیدن نسیم را در سینه خاک باز کند؟ تو هستی و سهمی از بودن برای توست و در نبودنت کار این کارخانه ناتمام است.
مورچه خندید و دانه گندم از دوشش دوباره افتاد. خدا دانه را به سمتش هل داد.
هیچکس اما نمی دانست که گوشه ای از خاک، مورچه ای با خدا گرم گفتگو است.( عرفان نظر آهاری )

دل ن: امروز 16 شوال است و تولد من!

تا توانی دلی به دست آور...

سه شنبه شانزدهم مهر 1387، ساعت: 10:37
 

چقدر لحظه های شادی را میشه به راحتی به یک دوست یا آشنا و یا حتی یک غریبه تقدیم کرد.

خیلی راحت تر از اونی که بخوای بهش فکر کنی!

با یک کادوی کوچیک ٬ با یک حرف قشنگ ٬ با این که به یاد اون باشی ٬ با یک تلفن  یا حتی با یک لبخند !

این ها شعار نیست ٬ این ها واقعیت است. حداقل برای من واقعیت است...

همین امروز یک دوست قدیمی بهم زنگ زد. فقط میخواست احوال پرسی کنه! نه کاری باهام داشت نه میخواست ناراحتم کنه و نه تو حرف هاش غرغر کرد و نه بهم گوشه و کنایه زد! یک صحبت کاملا دوستانه و محترمانه که باعث شد خیلی خوشحال بشم. ممنونم ازت به خاطر حس خوبی که از یک دوستی واقعی بهم دادی.

هنوزم خیلی از دوست هام همین حس را بهم هدیه میدن. وقت هایی که با رویا ٬ صدیقه ٬ ملیحه ٬ سیما ٬ مهناز ٬ لیلا و بقیه دوست هام حرف میزنم همین شادی را تو وجودم حس میکنم.

شادی را از هم دریغ نکنیم حتی با یک لبخند

پ ن: جمعیت زیادی از زیر پنجره اتاقمون رد شدن و اعتراض میکردن به لایحه ای که مربوط به مالیات است. فکر کنم بین ۱۰۰۰ تا ۲۰۰۰ نفر بودن. بعدم دو تا اتوبوس نیروی ضد شورش و کلی موتور سوار و نیروهای امنیتی دنبالشون رفتن. بعد ما همه تو شرکت هیجان زده شده بودیم!!! عجب روزی بود حالا ما فردا تولد دعوتیم و همه مغازه ها هم تعطیل کردن!!!

ایندکس

شنبه سیزدهم مهر 1387، ساعت: 21:11

۱- ایندکس گذاری در پایگاه داده برای من معجزه کرد! برای شما چطور؟!

پ ن: رویا جون انگار درست شد. باید کوئری ایندکس شدنم روی پایگاه داده اجرا میکردم :)

2- " 9 نفر چشم باز مي کنن مي بينن تو يه خونه زنداني شدن و يه صدا پخش ميشه که زماني در باز ميشه که فقط يک نفر از 9 نفر زنده مونده باشه و پشت در 5 ميليون دلار منتظر اون يکنفره و بازي ، بقول صدا شروع ميشه. صحنه هاي بعدي چگونگي مرگ دلخراش تک تک اون آدمهاست يا سهوي يا بدست ديگري تا اينکه يک نفر فقط زنده مي مونه و درب باز ميشه با کيفي پر ازپول منتظر پشت درب. شخص نجات يافته ميره کيف پول رو بر ميداره و بغل ميکنه و اينبار در ديگري باز ميشه و داخل اتاق ديگه ميشه و پشتش درب بسته ميشه و وقتي چشمش به تاريکي عادت مي کنه آدمهاي وحشت زده و خوني و ترساني رو مي بينه که هرکدوم کيفي پر از پول رو بغل کردن و يه گوشه کز کردن و ... کات!!! "  این ها ماجرای فیلمی به اسم  The house of 9 است. من یعنی شاید هر صحنه ای را بتونم تحمل کنم (که عمرا بتونم و اگه مجبورم بشم بشینم و ببینم تمام مدت چشمام را میبندم!!) اما اون صحنه آخر را نمیتونم. حتما سکته میکنم!!!! واقعا اون هایی که میشینن این فیلم ها را میبینن چه جور آدم هایی هستن؟ چه اعصابی دارن! من یکی که عمرا. حتی داستانش هم من را میترسونه چه برسه به دیدنش!!

 3- هوا هم درست و حسابی خنک شده و شبا جون میده بخزی زیر پتو و کیف کنی

 4- محمد مشق مینوسه!! برای مشق هاش استرس داره! یواشکی به معلمش حرف بد میزنه!! مدرسه را دوست داره، وحشت کرده که باید 12 سال درس بخونه!!! امروز برای بار اول تو عمرش رفته پای تخته و یک خط کش هم جایزه گرفته

 5- جسم برزخی؟!!! خوب تا حالا همچین چیزی را نشنیده بودم. شما شنیده بودین؟ آیا این واقعا وجود داره؟ میشه اگه منبع موثقی میشناسین بهم معرفی کنین؟

 6- اگه تو هر مقام و منصبی هستی هیچ وقت فکر نکن کسی شدی که باید به کسایی که بهت احتیاج دارن مثل تفاله نگاه کنی و بدون که اگه این کار را کردی چوبش را حتما میخوری. دنیا عجیب دار مکافات است. شاید اون آدم به خاطر احتیاجش چیزی نتونه بهت بگه اما خدا که میتونه!!

 7- چقدر روزها کوتاه شده! هنوز چشم به هم نزده هوا تاریک شده و کلی وقت داری تا وقت خواب برسه. باید یک فکری برای شب های زمستون بکنم. پیشنهادی ندارید؟

 8- امروز 13 ماه مهر بود. یکی از همکارا امروز پرسید چندم است؟ اون یکی بهش گفت 13 ام. بعد همکار اولی گفت پس روز نحسی است! و من ناخودآگاه گفتم هیچم نحس نیست! واقعا هیچ وقت عقیده نداشتم 13 نحس است. یادش به خیر برای 82130013 !

 9- امشب دلم میخواد حرف بزنم و خاطرک ها را هم بگم!

 

تموم شد...

پنجشنبه یازدهم مهر 1387، ساعت: 23:52

ماه رمضان امسال هم تموم شد!

ماه رمضون با خودش چیزهای مختلفی داره! با خودش حس و حال عجیبی میاره که برای همه - و اگه هم همه نه - اما لااقل برای خیلی ها دلنشین است.

ماه رمضون با خودش رسم و رسوم خاصی میاره و زندگی را تغییر میده. باید قبل از ادون صبح بیدار بشی و این کاری که به طور معمول انجامش نمیدی! باعث میشه 1 ماه نماز صبحت را بعد از اذون صبح بخونی و اینم چیزی است که شاید تو ماه های دیگه کمتر انجامش بدی! باعث میشه بعد از سحر خیلی وقت ها خوابت نبره و بعد کلی تلاش و تکاپو که برای خوابیدن با معده پر انجام میدی دم رفتن سر کار تازه خوابت ببره و یک خواب عجیب و غریبم ببینی!! و البته اگه نخوای بری سر کار هم که کلا تریپ افقی باشی!! تو این ماه است که از صبح تا دم اذون مغرب این معده و فک آروم است و در حال تلاش و تکاپو نیست و اینم چیزی که در بقیه روزهای سال خیلی خیلی بعید است!!! تو این ماه است که خیلی با دقت دندونات را هر سحر مسواک میکنی و مراقبشونی و اینم که خوب در روزهای دیگه خیلی وقت ها قربانی خواب میشه!! تو این ماه است که سعی میکنی حداقل کمتر دروغ بگی و غیبت کنی و مراقب حجابت باشی و کسی را از دست خودت ناراحت نکنی و شاید تو این ماه بیشتر حواست به کارهات جمع است. تو این ماه است که بیشتر با خدا حرف میزنی و بیشتر باهاش درد دل میکنی ، بیشتر باهاش حال میکنی و بیشتر از داشتن همچین خدایی کیف میکنی. تو ماه رمضون است که اذون مغرب و لحظه های قبل از اون کلی بیشتر معنا پیدا میکنه و تو گاهی برای رسیدنش لحظه شماری میکنی! تو این ماه است که تو دلیل خوبی برای خواب داری تا عبادتت را ه بهترین نحو انجام بدی! و اگه سر کار هم بری کاملا شرایط برای غرغر کردنت مهیا است که مگه اخه یک آدم چقدر ظرفیت داره؟!! تو این ماه است که جمعه ها برات سخت ترین روزها میشه و سعی میکنی یک جوری بگذرونیش تا به غروب برسه اما در عوض دیگه غروب های جمعه دلگیر نیست! تو این ماه است که مهمونی های افطاری را میری و کلی کیف میکنی! تو این ماه است که زولبیا و بامیه را با چاییت میخوری و میگی یک ماه رمضون که بیشتر نیست!! تو این ماه است که خیلی ها تو را جز دسته بی کلاس هایی میدونن که روزه میگیرن و البته تو روت کلی بهت التماس دعا میگن!!! تو این ماه است که ماه خیلی مهم میشه و ناز اونم زیاد میشه! تو این ماه است که شبی بهتر از هزار شب داری و تو سعی میکنی که بیدار بمونی و عبادت کنی اما انگار همین یک شب را باید تو سال سر شب خوابت بگیره و اصلا انگار تا حالا تو عمرت نخوابیدی!!! تو این ماه است که شاید فقط جوشن کبیر بخونی و وقتی معانی اون صفات خدا را خوندی از خوبی خدا بغض کنی و اشک بریزی و کلی امیدوارتر بشی! تو این ماه است که قرآن به سر میگیری و هر چی قسم که بهتر از اون نیست را میخوری و بعد همه خواهش های ته دلت را ردیف میکنی و هی میگی این شب قدری خودت درستش کن! تو این ماه است که شاید دیگه تو راه برگشتن از سرکار نتونی تو اتوبوس رو پات وایسی و ضعف کنی و بعد همه یک جوری نگات کنن و پیرزن ها برات تاسف بخورن و بگن جوونم جوونای قدیم!! تو این ماه است که کلی سریال های مختلف بعد از افطار پخش میشه که یا دوستشون داری ، یا بهشون عادت میکنی و یا اصلا بی خیال دیدنشون میشی! تو این ماه است که کلی چیزهای جدید یاد میگیری و تجربه ها و حس های جدید را حس میکنی و حفظ میکنی . تو این ماه است که دیگه خیلی وقت ها اصلا یادت نمیره که روزه ای و طرف آب هم نمیری!! تو این ماه است که گذر روزها را شاید کمتر حس کنی و ماهی باشه که زودتر از بقیه ماه ها برات بگذره و آخرش تعجب میکنی که ای وای تموم شد؟!! تو این ماه است که بیشتر دلت میخواد با خدات حرف بزنی و بیشتر حس میکنی که اون را داری! تو این ماه است که به هر کسی که بمیره غبطه میخوری و پیش خودت فکر میکنی یعنی چقدر خوب بود که تو این ماه رفت! تو این ماه است که اگه تا عصر چیزی نخوردی زمین و زمان را به هم نمیریزی و پیش خودت میدونی که نباید خودت و بقیه را اذیت کنی!! تو این ماه است که واقعا به دور از خیلی شعار ها و ظاهر سازی خیلی چیزها را با دلت لمس میکنی...! تو این ماه است که اگه گناهی بکنی بیشتر از خودت لجت میگیره!! تو این ماه است که آروم تر و بی سر و صدا تر میشی! تو این ماه است که تصمیم های جدیدی برای زندگیت میتونی بگیری! تو این ماه است که کلی کارهای دیگه را بیشتر و بهتر و یا کمتر و آروم تر انجام میدی!

 ماه رمضون ماه دوست داشتنی است. ماهی است پر از تازگی و شادی. ماهی که خیلی از کارها فقط مال اون باشه!شاید بعضی کارهای بالا را تو ماه های دیگه هم انجام بدی اما ماه رمضون چیز دیگه است...

خیلی کارهای دیگه هم هست که شما تو این ماه انجام میدین! آخه به تعداد آدم هایی که رمضان را درک کنند کار برای انجام دادن تو این ماه هست و بلکه بیشتر!!

ماه رمضان امسالم رفت و مثل هر سال درست و حسابی که هیچی! حتی غیر درست و حسابی هم درکش نکردم اما خوب مهمون که همیشه درجه یک نمیشه! ما هم مهمون شلخته و بدی بودیم اما میزبان ،میزبان خوبی بود!...

امیدوارم منم کم کم راه و رسم مهمونی را یاد بگیرم و مهمون خوبی باشم.

خدایا ماه رمضانت گذشت ، خودت هممون را به حق همین ماه ببخش و بیامرز.

آمین یا ارحم الراحمین!

عید روزه

سه شنبه نهم مهر 1387، ساعت: 10:6

 

بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد       هلال عید به دور قدح اشارت کرد
ثواب روزه و حج قبول آن کس برد       که خاک میکده عشق را زیارت کرد

عیدتون مبارک باشه.

عیدی که شادیم از اومدنش اما غمگین از تمام شدن ماه رمضان. ماهی که انگار از همه ماه ها زودتر میگذره و از بین انگشت هات میلغزه و میره...!

عبادت هاتون قبول درگاه حق تعالی باشه انشالله

پ ن: در معني " فطر" در " اقرب الموارد" آمده است كه عيد روزه گشادن. از آنجا كه "فطر" پايان "صوم(روزه)" است، به عيدفطر عيدصيام نيز گفته مي‌شود.

صدا

دوشنبه هشتم مهر 1387، ساعت: 12:18
 

اون روزها بابا صدای ایرج را دوست داشتن و این روزها من صدای پسرش احسان را.

بعضی خاطره ها و صداها مشترک میشوند و بعضی متحول.

شعرها ٬ آهنگ ها و صدای احسان خواجه امیری را خیلی دوست دارم.

امیدوارم سال های بعد هم همین طور بمونه.

الان دارم آلبوم سلام آخر را گوش میدم :)

همین جوری

شنبه ششم مهر 1387، ساعت: 15:5
 

همین جوری است.

نه کاملا اما شما همین جوری فرض کنین!

کیف میکنیم!! شما چطور ؟

چهارشنبه سوم مهر 1387، ساعت: 22:45

 "در ایران یکی از چیزهایی که هیچ مجازاتی نداره انتقاد از مسئولان است!!!"

خوب دیگه دنبال چی میگردین؟ گفتم که خدای نکرده اگه نمیدونستین هم بدونین.

حالا شما اگه مایلید که به این جمله فکر کنید خوب فکر کنید و پیش خودتون بگید که بقیه اون چیزها که مجازاتی نداره چی است؟!!!  منظور از مجازات چی است؟!!!  مسئول کی است؟!!!  انتقاد به چی میگن؟!!!  هیچ به چه مقداری میگن؟!!!  ایران کجاست؟!!! و ... اگه هم مایل نیستین فکر کنین که بسیار کار درستی میکنین و انسان عاقلی هستین! خواب های خوبی ببینین :=)

در ضمن یکی دیگه از سوالاتی که از ایشون شد این بود که در ایران قدرت در دست چه کس یا کسانی است؟ و کدام یک از مسئولان قدرت اصلی را دارند؟ ایشان هم با لبخندی بر لب فرمودند که" قدرت اصلی را در ایران مردم دارند...!"

 در مورد این که قدرت اصلی را مردم دارند واقعا حرفی ندارم بزنم چون میترسم شامل اون هیچ مقدار مجازات بشم!! پس پیش خودم و تنهایی از این جمله کیف میکنم!!! شما هم برین برای خودتون کیف کنین!!!

 بقیه سوال و جواب های جلسه امروز را نخوندم چون ترسیدم از زور کیف کردن دار فانی را وداع بگم و وبلاگ بی صاحب بمونه!

 کیفتان مستدام باشه/نباشه!


دل ن: دیشب خواب عجیبی دیدم. خدا کنه خیر باشه تعبیرش. باید یادم بمونه....

شروع یک دنیای جدید

سه شنبه دوم مهر 1387، ساعت: 9:40

امروز چهره شهر عوض شده بود.

همه جا شلوغ بود و پر از شور زندگی.

اول مهر بود ٬ هر چند تاریخش این نبود!

تمام مسیر با دیدن این شور و شوق لبخند میزدم ٬ مخصوصا وقتی بچه های دبستانی را میدیدم.

محمد حسین کوچولوی ما هم که دیگه انگار کوچولو نیست امروز رفت مدرسه تا یک فصل جدید و یک دنیای جدید را تو زندگیش شروع کنه. دنیایی که امیدوارم براش پر باشه از لحظه ها و خاطره های رنگی و شاد و اون را برسونه به یک افق روشن و پر امید.

خدایا همه بچه ها را در پناه خودت سالم و صالح حفظشون کن و کمک کن که همه آینده خوبی داشه باشن.

پ ن: بالاخره رئیس بزرگ تصمیم گرفتن که تا ماه رمضان تمام نشده به کارمندان شرکت افطاری بدن. در همین راستا ما شنبه میریم افطاری خورون و مثل یک کارمند خوب رفتار میکنیم