تبليغاتX
خاطرات من و تو و او

88 را عشق است :)

پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387، ساعت: 18:49
سلام به همه شما دوست های خوب و عزیزم!

سال ۸۷ هم داره دیگه میدوه و میره پیش سال های قبلی و ۸۸ داره میرسه

۸۸ انشالله سال خیلی خوبی میشه و پر میشه از اتفاقات شیرین و تصمیمات درست و لحظه های موندگار و دوست داشتنی که تا آخر عمر توی صفحه دلمون باقی میمونه و یادش لبخند به لبمون میاره

سال ۸۷ خاطرات تلخ و شیرینی برام داشت که هیچ کدوم فراموش نمیشن. امیدوارم تلخی ها کم رنگ بشه و شیرینی ها موندگار و بادوام و شیرین تر

خدایا توی تمام لحظه ها و ثانیه های عمرمون ما را به خودمون واگذار نکن و همیشه و همیشه لطفت را شامل حالمون قرار بده.

خدا جون عزیزانم را همیشه و همه جا شاد و سالم و سلامت حفظشون کن و من را هم کنار اون ها

 

عید نوروز مبارک

 

 یا مقلب القلـــوب والابصــــار

یا مدبـــــر الليـــل والنهـــــــار

یا محــــول الحــــول والاحـوال

حول حالنا الی احسن الحال

 

سه تا وروجک دوست داشتنی :)

چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387، ساعت: 16:29

تلفن زنگ میزنه نگاه میکنم میبینم رویاست. گوشی را بر میدارم. سلام احوال پرسی میکنیم که میگه گوشی و تلفن را میده دست یک نفر و یک دفعه ملیحه میگه سلام و من این شکلی میشم تو شوکم و نمیدونم چی بگم که ملیحه میگه گوشی و تلفن را میده دست یک نفر دیگه و یک دفعه صدای صدیقه را میشنوم و دیگه اون موقع اصلا نه تنها این شکلیم  که فکم افتاده رو زمین و قلبم تند تند میزنه!!! بعد اون سه تا وروجک اون طرف خط غش غش به من میخندن!!!

بعد این که از شوک در میام کم کم برام میگن که رویا در یک سفر ناگهانی عازم یزد شده و حالا اون سه تا خانوم خوشگل و مهربون پیش همند و جای منم خالی است و اولین لحظه ای که به هم رسیدن رویا زنگ زده تا منم با اون ها و کنارشون باشم

چقدر خوشحال شدم از این که شما سه تا دوست خوب را پیش هم دیدم و کنار هم صداتون را شنیدم. دلم میخواست منم باشم تا بازم اون جمع چهارنفری تکمیل بشه اما خوب شما ها که خوش باشین منم خوشم

ممنون بچه ها. به امید روزی که بازم کنار هم باشیم و خوش بگذرونیم...

آخرین روز کاری سال 87 رسید!

چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387، ساعت: 8:58
سلام.

آخرین روز کاری سال ۸۷ هم رسید!

امسال سالی بود که دیگه از اول تا آخرش من یک کارمند بودم! یک کارمند کوچولو

سال خوبی بود. تجربه های زیادی برام داشت. بالا و بلندی های زیادی هم داشت ٬ آدم های خوب و بدی در کنارم قرار گرفتن٬ حرف های تند و شیرینی شنیدم اما در کل خوب بود. هر چند رئیس های تا حدودی محترم!!! همیشه اول خودشون را در نظر دارند و بعد کارمندها را ٬ اما خوب ما که نباید مثل اون ها باشیم

امیدوارم سال ۸۸ سال کاری بهتری برای همه باشه و موفقیت ها و آرامش های بیشتری را در کار و محیط کاری تجربه کنیم

 

کم اما زیاد!

جمعه بیست و سوم اسفند 1387، ساعت: 21:13

کمی مونده تا سال تموم بشه ٬ کمتر از یک هفته.

اما هر لحظه برای خودش بزرگ و تاثیر گذار است . هر لحظه میتونه یک زندگی را بسازه یا نابود کنه!

سال ۸۸ داره میاد.

امیدوارم سال خیلی خیلی خوب و پر از رحمتی باشه و توی سال ۸۸ همه خوشبخت و راضی و شاد باشیم و اتفاقات شیرینی برامون رخ بده و موندگار بشه.

تولد یک رویا...

چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387، ساعت: 8:36

امروز تولد یک رویا است ٬ یک رویای شیرین و دوست داشتنی

توی زندگی با آدم های خیلی زیادی برخورد میکنی ٬ بعضی ها از کنارت میگذرن بدون این که درگیرت کنن ٬ بعضی آزارت میدن ٬ بعضی هم بهت محبت میکنن و موندگار لحظه های شیرین قلبت میشن و برای من داشتن همچین دوست رفیقی یک رویا بود که رویای عزیز با اومدنش به اون رنگ واقعیت داد!

رویاها همیشه شیرین اند و رویای من یکی از شیرین ترین و مهربون ترین هاشون

تولدت مبارک رویا جون ٬ ممنونم ازت بابت همه لحظه های شادی که برام ساختی و همه حس شیرین دوستی پاک و خواهرانه ای که بهم چشوندی. دعا میکنم سال های شیرینی در پیش رو داشته باشی و در زیر سایه لطف الهی و پدر و مادر عزیزت همیشه شاد و موفق باشی.

دوستت دارم و دوست دارم همیشه این دوستیمون ادامه پیدا کنه

 

فشار کار!

یکشنبه یازدهم اسفند 1387، ساعت: 18:6

بدجوری آخر سال و فشار کاری را دارم حس میکنم.

ای بابا هی من میخوام خودم را از دنیای کار و آدم بزرگ ها بکشم بیرون هی بدتر درگیرش میشم!

این روزهای آخر سال خیلی خیلی فشار کار زیاد شده! حتی مرخصی هام را هم نمیتونم برم! رئیس هم که غر میزنه!

امروز یکی از بچه های ۸۴ ای زنگ زد بهم تا بگه برای آخر اون هفته یک اردوی کاشان برقرار است و دعوتم کرد اما حیف که نمیتونم برم اینقده دلم سوخت!

امیدوارم برای سال نو زنده و سالم بمونم

خدا جون بازم مثل همیشه شکرت. خیلی دوست دارم. هوای منم داشته باش

صبر

سه شنبه ششم اسفند 1387، ساعت: 10:33
باید صبر کرد!

باید صبر کرد به بازی روزگار...

پ ن: خدایا چنان کن سرانجام کار / تو خشنود باشی و من رستگار

روز مهندس!

دوشنبه پنجم اسفند 1387، ساعت: 11:6

امروز همانا روز مهندسی و مهندس است.

این روز را به همه مهندسان تبریک میگم و خیلی خیلی خوشحالم که یک مهندس ام و نه یک دکتر و یا هر چیز دیگه!

هر چند داداشم که مکانیک خونده هنوزم که هنوز است من را قبول نداره و میگه کامپیوتر که نشد مهندسی

خلاصه روز همه مهندسین مبارک.

امیدوارم تو کار و مهم تر از اون توی زندگی بتونیم مهندسین خوب و موفقی باشیم .

چشم ها...

شنبه سوم اسفند 1387، ساعت: 22:45
چشم ها دروغ نمیگن!

قبولشون دارم

نگران

شنبه سوم اسفند 1387، ساعت: 8:25
نگرانم و نگران نگرانی هاشون...

خدایا کمک کن

آخر هفته

پنجشنبه یکم اسفند 1387، ساعت: 13:10
اوه بازم آخر هفته شد!

تازه امروز اول اسفندم هست.

خدا جون امسالم تموم شد!!! خیلی زود گذشت ها!!!

انشالله تا آخرش به خیر و خوبی بگذره و بعدش هم :)

بدوم برم خونه که آخر هفته است...