تبليغاتX
خاطرات من و تو و او

هوس

پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388، ساعت: 13:6
دلم هوس کرده یک چیزی بنویسم اما نمیدونم چی.

فقط دلم میخواست بنویسم!

پ ن : خوب قبض موبایل را به موقع بدین که یک طرفش نکنن! اگه هم کردن بعد برین زودتر بدین! تنبل نباشین و یا بی توجه!

آروم باش

یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388، ساعت: 13:20
وقتی کسی عصبانیت کرد عصبانیتت را نشونش نده .

نزار بفهمه تونسته تو را اذیت کنه.

آروم باش...

طعم شیرین

جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388، ساعت: 22:36
به طور اتفاقی با همکلاسی قدیمی ای صحبت کردم. یاد خاطرات شیرین روزگار دانشجویی بازم اومد زیر زبونم. خوشحالم که این دوران برام یادآور خاطرات شیرینی است.

پ ن : مسافر غریب، قریب لحظه های دل من است و من قریب غربت دل او ...

پ ن : اجبار شیرین!

مهم

چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388، ساعت: 14:40
مهم زود رسیدن نیست ٬ مهم درست رسیدن و درست موندن است!

روزهای مهم

دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388، ساعت: 11:17

روز تولد برام همیشه مهم بوده و سعی کردم روز تولد دوستام یادم بمونه.

اما امروز صبح یادم اومد دیروز تولد لیلا بوده!

خوب بازم بهتر از فراموشی کلی بود زنگ زدم بهش و تبریک گفتم

لیا جون تولدت مبارک خانمی. خیلی دوستت دارم. همیشه مهربونی. انشالله کنار آقا محمد شاد و خوش بخت باشی

پ ن : یعنی چرا روز تولدش یادم نموند؟ پیر نشدم ها

طریق عشق

یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388، ساعت: 9:36
طريق عشق پر آشوب و فتنه است ايدل
بيفتد آنكه در اين راه با شتاب رود


گدايي در جانان به سلطنت مفروش
كسي ز سايه اين در به آفتاب رسد


حباب را چو فتد باد نخوت اندر سر
كلاهداريش اندر سر سراب رود


دلا چو پير شدي حسن و نازكي مفروش
كه اين معامله در عالم شراب رود


حجاب راه تويي حافظ از ميان برخيز
خوشا كسي كه در اين راه بي حجاب رود

حافظ

سخت

شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388، ساعت: 8:51
زندگی گاهی خیلی سخت میشه

زندگی گاهی خیلی بی رحم میشه

زندگی گاهی این سختی و بی رحمی را خیلی زیاد به رخت میکشه ...

کمکم کن

پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388، ساعت: 20:8
بیا حرف هم را بفهمیم و به خواسته های هم احترام بزاریم

بیا به خاطر هم یک کمی کوتاه بیایم و تلاش کنیم

بیا به هم کمک کنیم تا نگران همدیگه نباشیم

بیا کمکم کن ...

بغض

پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388، ساعت: 8:32
آسمون بغض کرده اما نمیباره

هی آسمون بگو چرا دلت گرفته

بگو چرا گریه نمیکنی

نمیگی این طوری دل ما هم میگیره...

استرس

سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388، ساعت: 22:3
زندگی رسم غریبی داره

هر لحظه اش یک بازی داره

کنار همه این بازی ها استرس هایی هست که گاهی تلخ است و گاهی شیرین

اما کلا این استرس ها خیلی اذیت میکنه!

باید سعی کرد قوی بود و صبور و متوکل به لطف باری تعالی...

...

سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388، ساعت: 8:29
 بگذاريد و بگذريد ...

      ببينيد و دل مبنديد ...

               چشم بياندازيد و دل مبازيد

                         که بايد گذاشت و گذشت ....

                                                                         امام علي (ع)

 

بازیچه

دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388، ساعت: 22:0
از بازیچه شدن متنفرم !

؟

دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388، ساعت: 21:56
بگذارید بین با هم بودنتان اندکی فاصله باقی بماند
بگذارید نسیم های آسمانی در میان شما به رقص درآیند
به هم عشق بورزید اما از عشق بند نسازید
بهتر آن است که عشق دریایی باشد مواج
که ساحل وجود شما را به هم پیوند میزند

( زیبای خفته از جبران خلیل جبران )

دل ن: یک هدیه دوست داشتنی بود !

کلام

دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388، ساعت: 9:17
من در کلام تو دنبال خودم میگردم

کمی آشناتر با من سخن بگو در کلامت!

سخت

یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388، ساعت: 22:34
جدایی سخت است...

انتظار سخت است...

صبر سخت است...

حتما باید سختی کشید تا آبدیده شد؟ :|

تنهایی سختی کشیدن از همش سخت تر است...

واقعی باش!

یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388، ساعت: 16:50
بی خیال دنیای دروغی ٬ دنیای واقعی را مهم بدون و دل های واقعی آدم ها را.

اون جاست که باید مراقب باشی دلی ازت نرنجه و بخوای که دلی برات بتپه

وجود خودت را عشق است ...

رها

یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388، ساعت: 9:48
رها شو تا به بهترین برسی...

 

                      

از خاطره ای تا واقعیتی ...

شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388، ساعت: 20:31

حالا میفهمم که گاهی باید فقط با خاطراتی ٬ لحظاتی را زندگی کرد! حتی اگه خیلی سخت باشه و دل طالب تکرار اون باشه!

دل ن : فهمیدن دلیل بر پذیرفتن نیست!!

دل ن ۲ : شکر که گرمای چشم هایی هست که خاطره اش را بتونی برای خودت واقعی و  موندگار کنی ...

این بار نه! دیگه نه...

شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388، ساعت: 15:51
خندیدم اما خنده نبود!

شهر عشق را این بار تنها و جایی برای من نیست!

ساعت ها بنوش و قدم بزن اما لحظه ای به یاد من درنگ کن که من لحظه ها به یادت بوده ام!

فکر نمیکنم این بار کبوتر تنها باشد!

این بار هم از سر ایوان میپری؟

...

روز عاشقان...

شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388، ساعت: 8:39

روز معلم است ٬ روز عاشقان!

سال ها باهاشون زندگی کردم. دو تا از عزیزترین هام این شغل را دارن و من بهشون افتخار میکنم.

بابایی نازنینم ٬ خواهری گلم روزتون مبارک. انشالله تا همیشه سالم و سبز باقی بمونین و گل وجود اطرافیانتون را با شیرینی کلامتون آبیاری کنین.

 

                   

دل ن: استاد روزت مبارک!

درهم!

جمعه یازدهم اردیبهشت 1388، ساعت: 17:14
صدا کن مرا

صدای تو خوب است


این منم ٬ دختری ایستاده در آستانه فصلی گرم!


چشم های گرم!


مامان و بابا همدل اند و همراه! بهترین آدم ها برای گفتن مشکلات و شنیدن همدردی هاشون...


امروز بارون نیومد اما دل هامون پاک بود!


شیطونی میکنم ٬ حالا میفهمم شیطونی یعنی چی و چه لذتی داره! شیطنت های تا الان بچه گانه بود!


آدم ها پوست میندازن ٬ عوض میشن. منم آدمم!


قول دادیم و باید تا آخرش پاش واستیم. انشالله خیر است.


نمیدونم برم یا نه! کربلا!


خودم را میسپارم دست زندگی. باید یاد بگیرم بتونم با اون چه برام مقرر است خوب کنار بیام!


از امروز دیگه نباید دودل باشیم!


هی تو ٬ بی زحمت چشم هات را درویش کن و برو دنبال زندگیت! آفرین!

بارون

چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388، ساعت: 17:49
بارون که میاد میتونی بدی دلت را هم بشوره

سرما

چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388، ساعت: 8:31
کلام ها گاهی آروم آروم سرد میشن

سرمای کلام تن را میلرزونه

اما دعا میکنه که سرمای کلام از سردی دل نباشه...

بغض

سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388، ساعت: 18:5
بغض بی دلیل گاهی بی دلیل هم نیست.

هیچ حسی بی دلیل نیست!

فقط گاهی دلیلش را پنهان میکنی یا از خودت و یا از دیگری.

چقدر سخته...

سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388، ساعت: 17:43

چقدر سخته كه عشقت روبروت باشه نتونی هم صداش باشی

چقدر سخته كه یك دنیا بها باشی نتونی كه رها باشی

چقدر سخته كه بارونی بشی هر شب، نتونی آسمون باشی

چقدر سخته كه زندونی بمونی، بی در و دیوار، نتونی همزبون باشی

چه بدبخته قناری كه بخونه اما رویاش حس بیرونه...

چه بدبخته گلی كه مونده تو گلدون  غمش یك قطره بارونه...

چقدر سخته كه چشمات رنگه غم باشه ولی ظاهر پر از خنده

چقدر سخته كه عشقت تو آسمون باشه، ولی آسون بگن چنده

چقدر سخته كلامت ساده پرپر شه نتونی ناجی اش باشی

چقدر سخته كه رفتن راه آخر شه نتونی راهی اش باشی

چقدر سخته كه تو خونه عین مهمون شی، بپوسی، خسته بیرون شی

چقدر سخته دلت پر باشه ساكت شی، ولی تو سینه داغون شی

چقدر سخته كه یك دنیا صدا باشی، ولی از صحنه خوندن جدا باشی

چقدر سخته كه نزدیك خدا باشی، ولی غرق ادا باشی

بگذر...

سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388، ساعت: 17:14
عاشقی را شرط اول ناله و فریاد نیست ... تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست

هوای اردیبهشت

سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388، ساعت: 17:12
هوای اردیبهشت خورده به من و به جای این که خوابم بیاد انگشت هام میدوند!

دلم میخواست اون چه جاری میشد همونی بود که توی دل و ذهنم بود.

اما همیشه نمیشه!

همینم اما خوبه ...

ترس

سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388، ساعت: 16:39
انسان ترسو از اهل حق نیست .

باید تنها از الله ترسید!

اهل مردن!

سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388، ساعت: 16:28
نترس من آدم مردنش نیستم!

تازه اگه بمیرمم راحت میشی :)

خوب بهش فکر کن!

رسمش نیست

سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388، ساعت: 8:42
وقتی از دست کسی ناراحتی حالا اون کس یا خودتی و یا هر شخص دیگه ای ٬ این قدر آدم باش و با وجدان که ناراحتیت را برای شخص یا اشخاص دیگه ای نبر.

اگه میتونی با طرف حسابت حلش کن وگرنه ساکت بمون و صبور باش!

باید جواب بدی ها...

ظرف دل

دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388، ساعت: 9:59

باز هم انگشت ها میدوند بدون این که بتونی جلوشون را بگیری.

اما گاهی میترسی از چشم هایی که نباید باشه.

اما تو که باشی کفایت میکنه تا بقیه را نبینم.

دست هام رو به آسمون است و دلم مثل یک ظرف شیشه ای پر از آب میمونه که با هر ضربه ای تا مدت ها میلرزه اما انگار ته تهش حس میکنه که میدونه حتی اگه آب های توی ظرف هم بیرون ریخت بازم میشه جمعشون کرد و ریخت توی ظرف!

چشم هام را ببندم و دعا کنم برای این که ظرف دلم بی ترک بمونه!

کاشان یادت نره !

شنبه پنجم اردیبهشت 1388، ساعت: 15:5
اس ام اسی بدین مضمون دریافت شد : 18 اردیبهشت ٬ کاشان یادت نره!

...

 

بزرگ مرد کوچک...

جمعه چهارم اردیبهشت 1388، ساعت: 23:39

چه زود گذشت!

۷ سال پیش همین موقع ها بود که خواهری را بردن بیمارستان.

من تنها موندم توی خونه.

یادم است دستم را هم بریدم از هولم!

تا ساعت ۲ نصفه شب که شوهر خواهرم زنگ زدن و گفتن محمد حسین کوچولو اومد پیش ما!

اولین بار که دیدمش هیچ وقت یادم نمیره! یک فسقلی با موهای مشکی و صورت قرمز که خیلی خیلی دوست داشتنی بود! و حالا اون فسقلی ۷ سالش تموم شده و من باورم نمیشه که این مرد کوچولو همون نی نی خوردنی ماست...

خدایا ازت ممنون برای این فرشته شیطون! خودت حفظش کن.

دل ن: خیلی دوستت دارم گل پسر. عزیز دل مایی تو. همیشه شاد بمون و سلامت. بوس برای فسقلی خودمون. ۵ اردیبهشت همیشه برای ما روز عشق است. روزی که تو را هدیه گرفتیم :)

ارتباط

سه شنبه یکم اردیبهشت 1388، ساعت: 20:27

همیشه عاشق نامه ها و بسته های پستی بودم و هستم.

 اما خوب در زندگی قسمت نشده که زیاد این لذت را تجربه کنم! هر چند امیدوارم در زندگی پیش رو لذتش را زیاد حس کنم!

یک زمانی پیشرفته شدیم و اومدیم قاطی دنیای اینترنت و صندوق پستی پیدا کردیم . اون صندوق هم در مجموع زیاد جذاب نبود و این روزها که گاهی به گاهی شاید اسپمی دلش بسوزه و زنگ درش را بزنه!

بعد موبایل دار شدیم ! خوب این یکی انگار بیشتر مهربون بوده و تا الان بیشتر به دلمون راه اومده.

البته ارتباط چهره به چهره چیز دیگه ای است و لذتش صد برابر همه این هاست اما خوب اون ها هم شیرینی خاص خودشون را دارن.

و همه این ها تلاش میکنن دوری ها را کمرنگ کنن!

 

پ ن : فروردین هم تموم شد و قدم به بهشت ماه ها گذاشتیم ٬ این قافله عمر عجب میگذرد!!