تبليغاتX
خاطرات من و تو و او

منتظرم به لحظه هاش ...

پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388، ساعت: 13:41

 باید آماده شد برای مهمونی

هیجان دارم

مهمونی که میزبان خدا باشه خیلی عزیز است...

آینده

سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388، ساعت: 8:10

آینده گاهی بیش از حد وهم آلود و مبهم به نظر میاد و رسیدن و رفتن توی اون لحظه های مه آلود صبر و تحمل زیادی میخواد که خواه و ناخواه باید داشته باشی.

تنها توشه این مسیر اجباری که میتونه کمک کنه توکل و ایمان است.

میتونی اون ها را داشته باشی و با آرامش بیشتری جلو بری و میتونی هم نداشته باشی و با دلهره و آزار جلو بری. این دیگه با خودته !

توکلی چنان که باید و شایدم آرزوست ...

گیر و واگیر

چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388، ساعت: 17:34
دلم گرفته ...

این دل هم عجب بگیر و نگیر داره !

 

ببخشید !

یکشنبه هجدهم مرداد 1388، ساعت: 8:3

معذرت خواهی سخت است اما نه همیشه !

وقتی باید از تویی عذرخواهی کنم که بعد از اون عذرخواهی حس شیرینی وجودم را در برمیگیره  اون وقت میفهمم معذرت خواهی نه تنها سخت نیست که شیرین هم هست!

پس ... ببخشید!

نیمه شعبان

پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388، ساعت: 8:29

نگاه میکنم به سفیدی این صفحه و بعد به کیبورد و فکر میکنم چرا نوشتن داره کم کم از یادم میره؟ شاید بیشتر گفتاری شدم این روزها. اما میتونم امیدوار باشم که روزی به زودی حس کلام برگرده!

 


عید است ٬ تولد داریم ٬ اونم شیرین ترین و زنده ترین تولد دنیا. فردا تولد مهدی موعود است ٬ تولد آقایی که امام زمان ماست... آقا میدونم هیچ وقت نه مرید خوبی بودم و نه منتظر خوبی اما تو هم مراد خوبی هستی و هم امام خوبی ٬ پس به حرمت خوبی های وجودت من را ببخش و در حقم دعا کن.

تولدت است اما من ازت کادو میخوام. کادوی من یادت نره آقای من...

امیدوارم زودتر بیای و وقتی میای من در کنارت باشم و نه رو به روت!

 عیدتون مبارک

 



دل ن :خدا که فقط خدای آدم های خوب نیست. خدای آدم های بد هم هست. فی الواقع خداوند ا ِ ند ِ رفاقت است. رفیق خوب، همه چیز را پای رفاقتش می گذارد . ---- رضا مارمولک

یاد ایام قدیم ...

سه شنبه ششم مرداد 1388، ساعت: 15:47

وقتی چهار سال از زندگیت را شیرین بگذرونی و با آدم های شیرینی آشنا بشی و زندگی کنی اون وقت تا آخر عمر هم یادآوری اون لحظه ها و آدم ها و هر چیزی که به اون ها ربط داشته باشه برات شیرین و خواستنی است...