تبليغاتX
خاطرات من و تو و او

تموم شد

دوشنبه سی ام شهریور 1388، ساعت: 9:59

ماه رمضان امسال هم تموم شد .........

 

دل ن : هوا ابری است و بارون میاد ٬ انگار پاییز دیگه دلش برای بی طاقتی دل ما طاقت نیاورده و زودتر اومده. عاشق پاییزم

 

ایام قدیم

پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388، ساعت: 7:40
یاد ایام قدیم کردیم با خنده هایی که الان دغدغه هاش کمتر و زلالیش بیشتر است...

ربات

شنبه بیست و یکم شهریور 1388، ساعت: 8:57

یک حفره امنیتی توی سی ام اس ها پیدا شد که چهارشنبه برطرف شد اما این آغاز بدبختی بود و باید روی بیشتر از 70 تا از سی ام اس های جاری این تغییر اعمال میشد و این یعنی موندن تا دم افطار روز چهارشنبه در شرکت و بعد تا ساعت 5 بعدازظهر پنج شنبه بازم در شرکت و تمام مدت کار کردن و همچنان هنوز هم درگیر این کار.

جمعه هم آدم آهنی بودم و گردنم تکون نمیخورد. الانم گردنم همچنان حالت رباتیکش را حفظ کرده :))

کلا خوش میگذره ها !

بیاور قطره اخلاص ٬ دریا کردنش با من

چهارشنبه هجدهم شهریور 1388، ساعت: 7:45

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ (۱) وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ ﴿۲﴾

لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴿۳﴾

تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ أَمْرٍ ﴿۴﴾

سَلَامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ ﴿۵﴾

به نام خداوند رحمتگر مهربان

ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل کردیم (۱) و تو چه می‏دانی شب قدر چیست؟! (۲)

شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است (۳)

فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان برای (تقدیر) هر کار نازل می‏شوند (۴)

شبی است مملو از سلامت (و برکت و رحمت) تا طلوع صبح! (۵)


دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من

به ما درد خود افشا کن مداوا کردنش با من

بیاور قطره اشکی که من هستم خریدارش

بیاور قطره اخلاص دریا کردنش با من

به ما گو حاجت خود را اجابت می‌کنم آنی

طلب کن هر چه می‌خواهی مهیا کردنش با من

بیا قبل از طلوع مرگ روشن کن حسابت را

بیاور نیک و بد لکن منها کردنش با من

اگر گم کرده‌ای ای دل کلید استجابت را

بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من

اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت

تو توبه‌نامه را بنویس امضا کردنش با من                                                     


عزیزترین شب های خدا ...

همه را از دعای خیرتون مستفیض کنید.

من را هم حلال کنید و دعای خیری برام بکنید که محتاج دعای خیرم...

عبادت هاتون قبول درگاه خدای مهربان باشه...


دل ن: ایکاش درکش کنیم... الهی توکل به تو ...                                     

صبوری

سه شنبه هفدهم شهریور 1388، ساعت: 8:23

«و إذ قال ربک للملائکة إنی جاعل فی الأرض خلیفة، قالوا أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک، قال إنی أعلم ما لا تعلمون» ( سوره بقره / آیه 30) و حالا من به پای این درد، صبر میکنم تا تو سرت پیش تمام ملائکه ای که بر خلقت انسان خرده می گرفتند، بلند باشد...

پ ن : این مطلب را از این وبلاگ دیدم. دعا میکنم کوچولوشون هر چه زودتر خوب بشه و خدا مزد صبرشون را بهوشن بده.

اجازه

سه شنبه هفدهم شهریور 1388، ساعت: 7:38
خدا به خورشید اجازه طلوع داد...

طلوع

دوشنبه شانزدهم شهریور 1388، ساعت: 15:4
امیدوارم فردا هم خورشید از قلبم طلوع کنه...

قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا

دوشنبه شانزدهم شهریور 1388، ساعت: 10:20
صلاح کار کجا و من خراب کجا ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا
چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا
ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا
چو کحل بینش ما خاک آستان شماست کجا رویم بفرما از این جناب کجا
مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است کجا همی‌روی ای دل بدین شتاب کجا
بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا
قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا

خدایا ...

دوشنبه شانزدهم شهریور 1388، ساعت: 10:17
امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء...

 
الهی و ربی من لی غیرک ...
 
یا لطیف ارحم عبدک الضعیف ...
 
خدایا ... خدایا .... خدایا ....
 
روز سختی است امروز ... خدایا سختی آن را در همین روز تمام کن ...
 
الهی آمین

ذره ذره

شنبه چهاردهم شهریور 1388، ساعت: 14:45
شمع ذره ذره آب میشود ٬ با اشک و داغ

 

مهره ی بازی

شنبه چهاردهم شهریور 1388، ساعت: 10:38

حس میکنم این اتفاق از خیلی وقت پیش شروع شده بوده و من باید برا اون آماده میشدم! هر چند بارها بهم ثابت شده نباید قبل از اتفاق افتادن هر اتفاقی روی اون حساب کنم!

شاید خشت اول کج بوده و داره کج میره!

یکی از لذت های غریب لحظه های زندگی لحظه هایی است که به پشت روی سطح آب خوابیده باشی ٬ حالا آب دریا باشه یا آب استخر. عجیب لذت بخش است و آرامش بخش. اون قدر که میخوای مدت ها بگذره و همون طوری بمونی!

فال

شنبه چهاردهم شهریور 1388، ساعت: 9:16
رباب و چنگ به بانگ بلند می‌گویند
که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید

به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید

میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
چو یار ناز نماید شما نیاز کنید

نخست موعظه پیر صحبت این حرف است
که از مصاحب ناجنس احتراز کنید

 

دل ن : فالی بود و حالی ... به امید وصالی با دیگر شکل و حالی !

 

یعنی کی میتونست باشه ؟

شنبه چهاردهم شهریور 1388، ساعت: 8:24

The last man on earth is sitting alone in his room and all of a sudden a Knock on the door.

آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند.

کرم نما ای صاحب کرم

جمعه سیزدهم شهریور 1388، ساعت: 21:41

نیمه ماه رمضان است و شب تولد امام حسن مجتبی ، شب تولد کریم ِ اهل بیت ...
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی!
ماهی عزیز و تولدی عزیز برای شخصی عزیز.

یادش به خیر این شب عزیز همیشه برای من یاد آور اولین دور هم بودن دوران دانشجویی است که افطاری رفتیم یکی از خونه های تاریخی کاشان. اگه اشتباه نکنم آذر ماه ۸۲ بود.

ای کریم اهل بیت ٬ به کرمت قسمت میدم توی این ماه عزیز همه را مورد لطف و کرمت قرار بده.

پ ن : رولت سیب زمینی ٬ کیک موز ... چه شود و اینا :دی


قهرمان ناخواسته

پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388، ساعت: 9:8
قهرمان قصه شدن ، اون هم چنین قصه ای چندان دلچسبش نیست.

کاش اون کتاب ها را نخونده بود تا الان چیزی نمیدونست

یک گوشه ، یک تنهایی ، یک خلوت ، حتی بی موج

موج را بگذار برای موج نورد

قهرمان این قصه داره غرق میشه

باید نور فانوس دریایی را ببینه و دنبالش کنه


اخلاق های خاص

پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388، ساعت: 8:47
خدا خیلی جالب و با مرام است!

یک اخلاق های خاصی توی وجودت میگذاره که معمولا همه ندارنشون ٬ بعد به تناسب همون اخلاق هم اتفاقاتی در زندگیت پیش میاد که اون اخلاق بهت کمک میکنه راحت تر از بقیه آدم ها با اون اتفاق کنار بیای.

خدایا خیلی خوبی ها ٬ خودت از قبل فکر این موجود ضعیف را کردی و چون دوستش داری هواش را داشتی.

کلا و همه جوره خیلی مخلصتیم!

همه آرزویم اما ...

پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388، ساعت: 7:42
به کجا چنین شتابان ؟
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان ؟
همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان ؟
به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم
سفرت به خیر !‌ اما تو دوستی خدا را
چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را

تلخ زبون

چهارشنبه یازدهم شهریور 1388، ساعت: 15:13
میاد حرفش را میزنه ، فضولیش را میکنه و بعد نیشش را میزنه و میره !

تلخ زبون

بعضی ها

سه شنبه دهم شهریور 1388، ساعت: 15:19
بعضی ها این قدر محبتشون عمیق و زلال است که میخوای دنیا دنیا باشه و اون ها باشن.

این بعضی ها میتونه هر کسی باشه : خانواده ، دوست و حتی یک غریبه!

خدا برای همه این بعضی ها را بگذاره

دل ن : منم دلم میخواد بعضی ها باشم...

همکلاسی

یکشنبه هشتم شهریور 1388، ساعت: 7:39

بازی روزگار بامزه است!

بعد از دو سال که از فارغ التحصیلیمون میگذره بازم دو تا از همکلاسی ها با هم همکلاسی شدن. این بار توی مقطعی بالاتر و دانشگاهی بهتر!

فاطمه عزیز و سمانه عزیز ٬ این موفقیت را که در درجه اول از لطف خدا و در مرحله بعد از تلاش و ممارست شما حاصل اومده بهتون تبریک میگم و امیدوارم تو زندگی به اون چه میخواین برسین.

دل ن : دلم برای روزهای شیرین همکلاسی بودن هامون تنگ شده ...

دقت کن

شنبه هفتم شهریور 1388، ساعت: 15:10
تو : لطفا یک کمی بیشتر دقت کن روی حرف زدنت ، میدونم هیچ منظور بدی از حرف زدنت نداری اما بیشتر دقت کن.

من : چشم ، همه تلاشم را میکنم. قول میدم.


جایی همین حوالی ...

شنبه هفتم شهریور 1388، ساعت: 8:38

شاید دقیقا همین جا نباشه اما جایی همین حوالی جایی است که باید کار را بسپارم دست اونی که کار بلد است و بگذارم اون حرف آخر را بزنه ٬ بعد منتظر بمونم ببینم اون چی میگه. اون این قدر بلد است که حتی حس و حال من را توی اون لحظه های اضطراب و بدون دیدن قیافم هم میفهمه اما اونی را میگه که باید بگه. خوب منم باید بشنوم ٬ بشنوم و بعد به حرفش گوش کنم. این طوری شاید در عین این که خیلی سخت است خیلی هم آسون بشه. یعنی مسیری را در گذر زمان از سخت به آسون طی کنه.

اما حالا که جایی همین حوالی هستم نمیدونم چرا دلم یک طوری است٬ میدونم باید این کار را بکنم ٬ یعنی رسیدم به جایی که باید این کار انجام بشه اما حس لحظه هاش بدجوری دلم را قلقلک میده و این قلقلک زیاد هم خنده دار نیست. نمیدونم چرا اما یک جورهایی جواب را حس میکنم و میدونم برای شنیدن اون جواب هر چقدر هم آماده باشم اما ضعیفم.

دلم این روزها بازی غریبی داره و میدونه که چاره ای جز بازی نداره...

خانه

چهارشنبه چهارم شهریور 1388، ساعت: 7:40

کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست ...

آتش

سه شنبه سوم شهریور 1388، ساعت: 8:11
هر كسي از ظن خود شد يار من

از درون من نجست اسرار من


سر من از ناله‌ من دور نيست

ليك چشم و گوش را آن نور نيست

آتشست اين بانگ ناي و نيست باد

هر كه اين آتش ندارد نيست باد


طاقت بریده

یکشنبه یکم شهریور 1388، ساعت: 8:28
نمیدونم چی میشه ٬ هر چند خودم باید این چی شدن را مشخص کنم!

 فقط امیدوارم زودتر به آخر برسه

یا لطیف ارحم عبدک الضعیف...