ماه رمضان امسال هم تموم شد .........
دل ن : هوا ابری است و بارون میاد ٬ انگار پاییز دیگه دلش برای بی طاقتی دل ما طاقت نیاورده و زودتر اومده. عاشق پاییزم ![]()
![]()
ماه رمضان امسال هم تموم شد .........
دل ن : هوا ابری است و بارون میاد ٬ انگار پاییز دیگه دلش برای بی طاقتی دل ما طاقت نیاورده و زودتر اومده. عاشق پاییزم ![]()
![]()
یک حفره امنیتی توی سی ام اس ها پیدا شد که چهارشنبه برطرف شد اما این آغاز بدبختی بود و باید روی بیشتر از 70 تا از سی ام اس های جاری این تغییر اعمال میشد و این یعنی موندن تا دم افطار روز چهارشنبه در شرکت و بعد تا ساعت 5 بعدازظهر پنج شنبه بازم در شرکت و تمام مدت کار کردن و همچنان هنوز هم درگیر این کار.
جمعه هم آدم آهنی بودم و گردنم تکون نمیخورد. الانم گردنم همچنان حالت رباتیکش را حفظ کرده :))
کلا خوش میگذره ها !
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ (۱) وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ ﴿۲﴾
لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴿۳﴾
تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ أَمْرٍ ﴿۴﴾
سَلَامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ ﴿۵﴾
به نام خداوند رحمتگر مهربان
ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل کردیم (۱) و تو چه میدانی شب قدر چیست؟! (۲)
شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است (۳)
فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان برای (تقدیر) هر کار نازل میشوند (۴)
شبی است مملو از سلامت (و برکت و رحمت) تا طلوع صبح! (۵)
دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من
به ما درد خود افشا کن مداوا کردنش با من بیاور قطره اشکی که من هستم خریدارش بیاور قطره اخلاص دریا کردنش با من به ما گو حاجت خود را اجابت میکنم آنی طلب کن هر چه میخواهی مهیا کردنش با من بیا قبل از طلوع مرگ روشن کن حسابت را بیاور نیک و بد لکن منها کردنش با من اگر گم کردهای ای دل کلید استجابت را بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت تو توبهنامه را بنویس امضا کردنش با من
عزیزترین شب های خدا ...
همه را از دعای خیرتون مستفیض کنید.
من را هم حلال کنید و دعای خیری برام بکنید که محتاج دعای خیرم...
عبادت هاتون قبول درگاه خدای مهربان باشه...
دل ن: ایکاش درکش کنیم... الهی توکل به تو ...
![]()
«و إذ قال ربک للملائکة إنی جاعل فی الأرض خلیفة، قالوا أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک، قال إنی أعلم ما لا تعلمون» ( سوره بقره / آیه 30) و حالا من به پای این درد، صبر میکنم تا تو سرت پیش تمام ملائکه ای که بر خلقت انسان خرده می گرفتند، بلند باشد...
پ ن : این مطلب را از این وبلاگ دیدم. دعا میکنم کوچولوشون هر چه زودتر خوب بشه و خدا مزد صبرشون را بهوشن بده.
![]()
| صلاح کار کجا و من خراب کجا | ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا | |
| دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس | کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا | |
| چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را | سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا | |
| ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد | چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا | |
| چو کحل بینش ما خاک آستان شماست | کجا رویم بفرما از این جناب کجا | |
| مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است | کجا همیروی ای دل بدین شتاب کجا | |
| بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال | خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا | |
| قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست | قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا |
![]()
حس میکنم این اتفاق از خیلی وقت پیش شروع شده بوده و من باید برا اون آماده میشدم! هر چند بارها بهم ثابت شده نباید قبل از اتفاق افتادن هر اتفاقی روی اون حساب کنم!
شاید خشت اول کج بوده و داره کج میره!
یکی از لذت های غریب لحظه های زندگی لحظه هایی است که به پشت روی سطح آب خوابیده باشی ٬ حالا آب دریا باشه یا آب استخر. عجیب لذت بخش است و آرامش بخش. اون قدر که میخوای مدت ها بگذره و همون طوری بمونی!
![]()
دل ن : فالی بود و حالی ... به امید وصالی با دیگر شکل و حالی !
![]()
The last man on earth is sitting alone in his room and all of a sudden a Knock on the door.
آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند.
نیمه ماه رمضان است و شب تولد امام حسن مجتبی ، شب تولد کریم ِ اهل بیت ...
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی!
ماهی عزیز و تولدی عزیز برای شخصی عزیز.
یادش به خیر این شب عزیز همیشه برای من یاد آور اولین دور هم بودن دوران دانشجویی است که افطاری رفتیم یکی از خونه های تاریخی کاشان. اگه اشتباه نکنم آذر ماه ۸۲ بود.
ای کریم اهل بیت ٬ به کرمت قسمت میدم توی این ماه عزیز همه را مورد لطف و کرمت قرار بده.
پ ن : رولت سیب زمینی ٬ کیک موز ... چه شود و اینا :دی
![]()
کاش اون کتاب ها را نخونده بود تا الان چیزی نمیدونست
یک گوشه ، یک تنهایی ، یک خلوت ، حتی بی موج
موج را بگذار برای موج نورد
قهرمان این قصه داره غرق میشه
باید نور فانوس دریایی را ببینه و دنبالش کنه
![]()
این بعضی ها میتونه هر کسی باشه : خانواده ، دوست و حتی یک غریبه!
خدا برای همه این بعضی ها را بگذاره
دل ن : منم دلم میخواد بعضی ها باشم...
بازی روزگار بامزه است!
بعد از دو سال که از فارغ التحصیلیمون میگذره بازم دو تا از همکلاسی ها با هم همکلاسی شدن. این بار توی مقطعی بالاتر و دانشگاهی بهتر!
فاطمه عزیز و سمانه عزیز ٬ این موفقیت را که در درجه اول از لطف خدا و در مرحله بعد از تلاش و ممارست شما حاصل اومده بهتون تبریک میگم و امیدوارم تو زندگی به اون چه میخواین برسین.
دل ن : دلم برای روزهای شیرین همکلاسی بودن هامون تنگ شده ...
![]()
من : چشم ، همه تلاشم را میکنم. قول میدم.
شاید دقیقا همین جا نباشه اما جایی همین حوالی جایی است که باید کار را بسپارم دست اونی که کار بلد است و بگذارم اون حرف آخر را بزنه ٬ بعد منتظر بمونم ببینم اون چی میگه. اون این قدر بلد است که حتی حس و حال من را توی اون لحظه های اضطراب و بدون دیدن قیافم هم میفهمه اما اونی را میگه که باید بگه. خوب منم باید بشنوم ٬ بشنوم و بعد به حرفش گوش کنم. این طوری شاید در عین این که خیلی سخت است خیلی هم آسون بشه. یعنی مسیری را در گذر زمان از سخت به آسون طی کنه.
اما حالا که جایی همین حوالی هستم نمیدونم چرا دلم یک طوری است٬ میدونم باید این کار را بکنم ٬ یعنی رسیدم به جایی که باید این کار انجام بشه اما حس لحظه هاش بدجوری دلم را قلقلک میده و این قلقلک زیاد هم خنده دار نیست. نمیدونم چرا اما یک جورهایی جواب را حس میکنم و میدونم برای شنیدن اون جواب هر چقدر هم آماده باشم اما ضعیفم.
دلم این روزها بازی غریبی داره و میدونه که چاره ای جز بازی نداره...
![]()
از درون من نجست اسرار من
سر من از ناله من دور نيست
ليك چشم و گوش را آن نور نيستآتشست اين بانگ ناي و نيست باد
هر كه اين آتش ندارد نيست باد
فقط امیدوارم زودتر به آخر برسه
یا لطیف ارحم عبدک الضعیف...
![]()