تبليغاتX
خاطرات من و تو و او - خوش میگذره
سلام

خوب وقتی با ۱۴-۱۵ تا ازدوستات بشینی سر پروژه و هی سر یک مثال رشته ای سر به سر هم بذارید و بخندید و با دیدن هر چیزی یاد چیز های مربوط و نا مربوط و مجاز و غیر مجاز بیفتین و تا کلی وقت بخندین   وقتی با هم تدارک ناهار ببینید و برو و بیا و هیاهو و جیغ و داد و دنبال هم گذاشتن و رو سر و کله هم پریدن و آخرشم یک سفره بندازی از این ور اتاق تاااااااااااا اون ور اتاق و پنج شش نوع غذا بزاری توش و بعد با کلی خنده و شوخی ناهار را بخورید بعدم یک چایی حسابی روش بخورید تا آهن غذاتون کامل بره   وقتی با هم فوتبال ببینید و بعد هر پنالتی که گل میشه جیغتون اتاق که سهل کل خوابگاه را برداره و تازه بعد از برد تیم وقتی داری جیغ و داد میکنی و از خوشحالی پایین و بالا میپری ازت فیلم هم بگیرن و کلی موقع دیدنش بهت بخندن     وقتی ماجراهای تلفن های خوابگاه !  را بگید و بشنوید  وقتی ... (ببخشید یک کم همچین درون گروهی بود)  و وقتی یک عالمه چیزهای ریز و درشت خوب دیگه هم اتفاق بیفته خوب خوش میگذره دیگه    فکر کنم دیگه باید اسفند را دود کنم ها

امروز عصر این جا بارون اومد هوا واقعا عالی بود عین این بارون ندیده ها و آدم های توی کویر رفتیم زیر بارون و صفا کردیم به قول شاعر "زیر باران باید بود زیر باران باید رفت با دوست ان  "

تا سلامی دیگه بدرود

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 23:50  توسط فازی  |