X
تبلیغات
خاطرات من و تو و او - سفرنامه اصفهان !

 

سلام.

خوب این اولین قسمت از سفرنامه اصفهان است.انشالله قسمت های بعدی به تدریج همین جا اضافه میشه.

۱- خوب ما ساعت ۴:۱۵ بود که اومدیم سمت اصفهان و نکته جالب سفر این بود که استاد استرس هم تو اتوبوس بود اونم ردیف پشت سر ما!!! برای همین ما هم برای این که خدای نکرده استاد یک وقت از سر و صدای ما عصبانی نشه و از پنجره پرتمون نکنه بیرون تا جایی که تونستیم بچه های خوبی بودیم . البته نمیگم که ساکت بودیم چون نمیشد اما تا حد امکان آروم پچ پچ کردیم. تازه پفکم به استاد تعارف کردیم! 

تقریبا ۶:۳۰ بود که رسیدیم اصفهان و اون جا سید ( مدیریت سابق!) اومده بودن استقبال اما به قول مهناز هر چی نگاه کردیم حلقه های گل و پلاکارد تو ترمینال ندیدیم.از استاد هم خداحافظی کردیم .

برای انجام عملیات اسکان و نماز بچه ها رفتن خونه امینه و  من هم اومدم خونه تا فردا صبح برای کوه به بچه ها ملحق بشم.قرار بود که بچه ها برن کنار رودخونه و شام را بیرون بخورن و الان که ساعت ۱۱ شب است احتمالا رفتن و البته حتما قندیل بستن چون هوا فوق العاده سرد است.به هر حال امیدوارم بهشون خوش گذشته باشه.

این بود شرح سفر تا الان. ادامه ماجرا بعدا.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 21:59  توسط خودم |