تبليغاتX
خاطرات من و تو و او - از همه جا

 

سلام.

1- تا حالا برات پيش اومده كه با يك نفردر حد سلام عليك آشنا باشي و دورادور يك سلامي به هم بكنيد اما شخصيت واقعي اون را نشناسي يا اصلا نخواي بشناسي ؛ اما يكهو تو موقعيتي قرار بگيري كه به اون نزديك بشي و پي به شخصيت اون ببري و بفهمي كه چه آدم جالب و دوست داشتني است؟

خوب من خيلي وقت ها برام پيش اومده كه تو همچين موقعيتي قرار بگيرم و بيشتر از همه اين ترم تو خوابگاه اين اتفاق برام افتاده كه باعث شده با خيلي ها از نزديك آشنا بشم و دنياهاي شيرين و لذت بخش درون اون ها را بشناسم و اين به نظر من يك شانس خيلي بزرگ است.(اميدوارم اون ها هم همچين احساسي داشته باشند. )

البته اين قضيه روي ديگه اي هم داره و اونم اينه كه با شخصيتي آشنا بشي كه اصلا آدم جالبي نيست و اون موقع است كه بدجوري دچار زحمت ميشي!

2- ميان ترم شبكه عصبي را هم دادم. بله؟؟ چطور دادم؟؟ هان!!! آخه بعد اين همه سال نفهميدي اين را نبايد بپرسي! (فقط خواستم از فاطمه تشكر كنم كه خيلي بابت آموزش شبكه عصبي من براي اين درس كمكم كرد.حالا اين كه خروجي به مقدار مطلوب چقدر شبيه باشه بماند! فاطمه جون ممنونم.)

3- اين هفته هم اومدم خونه.خوب من هر هفته نيت 2 هفته ميكنم! و كلي هم براي 2 هفته از همه خداحافظي ميكنم اما وسط هقته اول كه ميشه يك مناسبتي پيش مياد كه ديگه مجبور ميشم بيام خونه!! منم كه پايه خونه ام.

راستي اين بار بعد از مدت ها تو اتوبوس يك فيلم غير تكراري برامون گذاشت كه البته چندان جالب هم نبود. اين فيلم هاي بين راهي اتوبوس ها هم معضلي شدن به خدا. 99% موارد كه تكراري هستن و براي بار 5-4 بايد ببيني و يا از اون فيلم هاي بيخود و اعصاب خورد كن هستند. همون بهتر كه بگيري بخوابي ( البته اگه خوابت ببره ، اگه هم مثل من باشي تو مسير خوابت نميبره اون وقت 10 دقيقه قبل از رسيدن به مقصد اون قدر خوابت ميگيره كه حد نداره! )

4- اين چند روز بچه ها رفتن براي مسابقات ACM (برنامه نويسي) دانشگاه شريف.(اميدوارم موفق باشند) يادش به خير پارسال من هم بودم (البته در نقش coach) . چقدر اون مسافرت به من خوش گذشت ، پر از شادي و هيجان و خاطرات شيرين.دلم بدجوري هواي اون روزها را كرده.چقدر زمان زود ميگذره...

5- داشتم مطالب برد انجمن را ميخوندم رسيدم به مطلبي كه توي اون با همه ورودي هاي كامپيوتر حرف زده بود. به ماها كه رسيده بود گفته بود " آهاي 82 اي ها ، شما كه سال آخريد..." ديدم چه زود رسيديم به آخرين سال. اونم آخرين سالي كه به سرعت وحشتناكي داره زود ميگذره.

حواسمون را جمع كنيم تا تو اين اخرين سال و آخرين لحظات كارهايي را بكنيم كه بايد بكنيم تا بعد ها حسرت اون را نخوريم و خودمون را سرزنش نكنيم.بدونيم كه غفلت موجب پشيماني است! و اين دوران ديگه هيچ وقت برنميگرده.

و اما حرف آخر : بزرگي ميگفت همه چيز را نميشه با تفكر درك كرد ، بعضي چيزها را بايد تجربه كرد تا فهميد.

پس معطل چي هستي؟ تجربه كن تا زندگي كني...

 

پ ن : ای-سی-ام !

پ ن ۲ : امروز سر کلاس آز الکترونیک هر چی از دستمون براومد خراب کاری کردیم و سوالهایی از استاد پرسیدیم که خودمون از جوابش خندمون گرفت 

پ ن ۳ : این را ببینین

پ ن ۴ : به مناسبت هفته پژوهش از پژوهشگران و غیر پژوهشگران (از دسته شاگرد اول ها) تجلیل شد.از اون جایی که همکلاسی هم به عنوان شاگرد اول دانشکده مهندسی جزء منتخبین بود ما رفتیم آمفی تئاتر تا همه فراهم کنندگان این فرصت طلایی راببینند. (به قول یکی اگه ما نبودیم و کارها را رو به راه نمیکردیم که از این خبر ها نبود.)

اما جدا از این حرف ها خوب بالاخره برای کامپیوتری ها فرصت خوبی بود تا خودی نشون بدن.از همکلاسی و بقیه دوستان! متشکرم.

البته ذکر این نکته ضروری است که من هم به عنوان بهترین وبلاگ نویس دانشجو انتخاب شدم که به علت خاکی بودن من جایزه را دور از چشم بقیه بهم دادن.

پ ن ۵ : ۳ روز مدام داره بارون و برف میاد. از جهتی خوب است و از جهتی بد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 23:19  توسط فازی  |