تبليغاتX
خاطرات من و تو و او - ديدي چي شد!!!

 

خراب شدم. چهار سال سرم را انداختم پايين ، رفتم و اومدم . همه گفتن زندگي دانشجويي رو آدم تاثير ميزاره  و آدم را دچار يك چيزهايي ميكنه اما من ساده گفتم نه! ولي نفميدم چي شد ،.يواش يواش نفوذ كرد جوري كه من نفهميدم. اما يك روز به خودم اومدم ديدم بدجوري درگيرش شدم.جوري كه بدون اون لعنتي نميتونم روزم را شب كنم و شايد حتي شبم را روز كنم! و وقتي نبود حالم خراب بود. وقتي كم كم اين حقيقت تلخ را باور كردم ، به خودم قول دادم كه فقط همون جا باشه و بيرون از اون محيط ديگه نه. اما چه سود كه اين قول هيچ فايده اي نداشت و اين بار فهميدم كه ديگه دچارش شدم.

 

حالا ديگه تو خونه هم چاي ميخورم ، اونم قند پهلو! اونم مني كه فقط يك دونه چايي ميخوردم براي صبحانه.اينم سوغاتي اين دوران.

 

 چي بگم از دست رفيق بد!!!

 

 

پ ن : خوب البته خوابگاه و زندگی دانشجویی سوغاتی های زیاد دیگه ای هم برام داشته که انشالله اگه عمری بود میگم براتون. ( شما چی؟! نمیخواین بگین که الان عین همون قبل از دانشگاهتونید؟ نفرمایید که باورم نمیشه. .به کسی نگین اما بعضی تغییرات خیلی خنده دار هم بوده هم برای من و هم برزای دوستان. )

 

پ ن ۲ : لیست نمرات هم تکمیل شد.البته هنوز شبكه هاي عصبي مونده که باید برای اونم کلی دنگ و فنگ داریم. اما این ترم از معدود ترم هایی بود که قبل از شروع ترم بعدی نمرات را میفهمیدیم و این یعنی پروژه مروژه!! یخ ( با ضمه روی " ی " بخونید )

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 23:33  توسط فازی  |