تبليغاتX
خاطرات من و تو و او - وداع...

   

    سلام.

 

  1-امشب عجيب دلم گرفته.امشب آخرين شبي كه با بچه ها با هم تو خوابگاهيم .خوب حتي نميدونم چي بگم.از كجا بگم از كي بگم.

   آره يك سال ديگه هم هست اما مگه اين سه سال را چقدر حس كردم كه حالا دلم را به اين يك سال خوش كنم؟

    اون قدر لحظات سه سال پيش برام نزديكه كه اصلا باورم نميشه سه سال گذشته , نگراني ها و دلشوره هاي   يك مادر اضطراب يك پدر دلگرمي هاي يك خواهر و برادر همه و همه  پيش چشمم است و همه انگار همين ديروز بود و حالا سه سال گذشته سه سال پر از خوشي و غم پر از شيطنت ها و خنده ها پر از دلتنگي ها و گريه ها و پر از يك عالمه خاطرات تلخ و شيرين و حالا من موندم و يك دنيا خاطره و يك عالمه حسرت . يك سال ديگه را روبروم دارم كه ميدونم اونم به چشم به هم زدني ميگذره و لحظه هاش مثل هوا از ميون انگشتام ميلغزه و ميره ولي اين جبر زما نه است و نه من ميتونم كاري كنم و نه هيچ كس ديگه.

پس تنها چيزي كه برام ميمونه خاطرات اين روزهاست.خاطرات با هم بودن با دوست هايي مثل امينه كه مهربون  و يك رنگ بود سميرا كه خودش ميدونه چه جايگاه محترمي پيش من داره !, سيما كه كلي با شخصيت بود  , مليحه كه مهربون بود و به فكر همه , رويا كه هميشه چيزي براي غافلگير كردنت داشت! , سمانه كه آخر احساسات بود! , صديقه كه منطقي بود با كلي حرف ها و غذاهاي خوشمزه , اسماء  و سيما والهه كه از كاشاني هاي نيك روزگار بودن و تو تعطيلي كلاس ها از ما پايه تر, ليلا كه پايه حال گيري بود با يك دنيا مهربوني , مريم كه آنجليناي من بود! ,مهناز كه دور بود اما صميمي ,  فاطمه كه هميشه براي كمك حاضر بود, وجيهه كه خنده رو بود با تكيه كلام هاي خاص خودش , نسرين كه خيلي مهربون بود و باحال, راضيه كه آخر خوبي بود و محبت ,  لیلا که خیلی متین بود  زهرا و مريم كه به موقع به دادت ميرسيدن  همشون برا خودشون يك دنيايي بودن ,  يك دنيا پر از عشق و محبت كه من فرصت شناخت كامل اون را نداشتم و اين حسرتي هميشگي براي من است. و البته اهالي خوب مملكت همسايه كه دوستان نيكي بودن.

 

  2-اين كرك اتك هم شده بلايي خانمان سوز بابا همه معتاد شدن به اين مكعب هاي رنگي .همين الان از پنج نفري كه تو سايتيم چهار نفرشون دارن كرك بازي ميكنن تازه با مخلفات!!! و اين موسيقي هماهنگ صفحه كليد است كه به گوش ميرسه . امان از رفيق بد كه منم دارن اغفال ميكنند بار پروردگارا خودت ما را حفظ كن .

 

   پ ن 1: بهاره اينم اسمت بببببببههههههههههاااااااااااااررررررررررهههههههه حالا خوب شد؟

 پ ن 2: فردا ميرم خونه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 1:3  توسط فازی  |