سلام.
سه شنبه صبح با رویا و وجیهه اومدیم کاشان برای تحویل پروژه مهندسی اینترنت.ملیحه زودتر رسیده بود و آماده بود.نشستیم و استاد سایتمون را دید و از هر کدومم یک سری سوال پرسید و بعدم جدا جدا بهمون سوال داد که باید کد میزدیم که خوشبختانه هر سه نفر کامل انجام دادیم. در کل از 9 نمره پروژه 8.6 شدیم که اون 0.4 ام به خاطر متغیر فارسی بود که مشکل داشت.خدا را شکر این پروژم به اتمام رسید.یک سری از بچه هام که دیرتر اومدن دیروز صبح پروژشون را تحویل دادن و کار پروژه ها تموم شد.
قرار بود که بعد از ظهرش بریم اردو! خوب نخندین, آخه یکی از معانی کامپیوتر82 اردو است!!
اردو با گوشت و پوست و خونمون عجین شده! خلاصه مظفری هماهنگی ماشین را کرد و قرار شد ماشین اول بیاد دم خوابگاه دنبال ما دخترها و بعدم بریم دانشگاه دنبال پسرها.بعد کلی دنگ و فنگ و با یک ربع تاخیر بالاخره از دم خوابگاه راه افتادیم و چند تایی دخترها را دم دانشگاه سوار کردیم و پسرهام دم شهرک. کسایی که بودیم خودم , رویا , ملیحه , صدیقه , فاطمه , مهناز , سیما , سمیرا , وجیهه , امینه , لیلا , انواری , مظفری و ناجی بودن.
رفتیم نیاسر!البته بازم رفته بودیم ها و اصلا قرار بود بریم برزک ولی از اونجایی که به تاریکی میخوردیم رفتیم نیاسر تا نور داشته باشه.
رسیدیم , یک سری بچه ها که ناهار نخورده بودن برای همین مظفری و فاطمه و رویا و صدیقه رفتن برای خرید اما چه خریدی بود این خرید که کلی مظفری توش عاقبت به خیر شد و یک آدامس شیک و کمی مخلفات دیگه!! ارمغانش بود!![]()
![]()
بعد از ناهار هم رفتیم پیاده روی و پله ها را گرفتیم و رفتیم پایین تا به آبشار برسیم.البته طبق معمول همیشه مراسم عکس تکی گرفتن هم به قوت و شدت خودش باقی بود و هر سری پله ای که میومدیم پایین یک عکس تکی میگرفتیم.جالب بود که یک جایی که دو سری پله ها را رفتیم پایین و عکس تکی نگرفته بودیم انواری میگفت اِاِاِ انگار خیلی رفتیم و عکس نگرفتیم ها! ![]()
این عکس تکی هم یکی از بهترین روش ها برای جمع و جور کردن بچه ها است آخه کافی تو یک جایی وایسی و بخوای عکس تکی بگیری اونوقت است که کل جماعت کامپیوتری ها هر جایی که باشن و به هر کاری که مشغول باشن حتما حتما خودشون را به صحنه عکس گرفتن میرسونن حالا اگه شده تو رسیدن به اونجا خودشونم بیچاره کنن!!!![]()
پایین رسیدیم به آبشار و به سنت همیشگی و برای این که یاد ایامی هم کرده باشیم آخرین آب بازیمون را هم کردیم و حسابی همدیگه را خیس کردیم
.تو برگشت طبق صحبت های مسیر اومدن و کل کل کردنامون سمیرا و لیلا و مهناز به عنوان بچه های تهرونی جمع مجبور شدن تا مهمونمون کنن و از خجالت اصفهانی ها و مهمون نوازیشون در بیان ( البته بعدش تهدید کردن که دیگه حتی اطراف تهرونم پیدامون نشه!!!
) و کلی شرمنده کردن و همه را رانی دادن!![]()
![]()
برگشتیم بالا و کمی استراحت کردیم. بعد از اون رفتیم و آخرین استپ هواییمون را هم بازی کردیم تا عقده ای نشده باشیم! بعد برگشتیم نماز خوندیم و یک کم حرف زدیم و شوخی کردیم تا ساعت 8:30 شد که دیگه جمع و جور کردیم و راه افتادیم طرف کاشان.
رسیدیم دانشگاه اما خوب همه گشنه بودن و شاید بیشتر نه به خاطر گشنگی که به خاطر دور هم بودن و با هم بودنش تصمیم گرفتیم شام را آب نما دسته جمعی بخوریم. این بود که سفارش پیتزا دادیم و همه منتظر شدیم.تو فاصله اومدن پتزاها همه از همدیگه حلالیت طلبیدن و بحث شد راجع به اخلاق و رفتارهامون.شام رسید و همه با لذت شاممون را خوردیم که چسبید و خوش گذشت.
آخر کارم که خوب پول ازمون گرفتن و کلی بیچارمون کردن!!
و بعدم حرف های نهایی و خداحافظی آخر را از پسرها کردیم و یک قراری هم گذاشتیم که سال دیگه همدیگه را ببینیم حالا تا قسمت چی باشه.![]()
روز خوبی بود این آخرین اردوی با هم بودنمون. تک تک کسایی که بودن اگه نبودن اردو این شور و حال و عشق و صفا را نداشت.واقعا یکی یکی بچه ها وجودشون شیرین و موندگار بود.ممنون از همتون بچه ها.![]()
![]()
![]()
امروز صبح مهناز و سمیرا رفتن.نمیدونم بازم میبینمشون یا نه. جبران همه اشک های نریخته را هم کردم! البته نه فقط برای دوری که برای خیلی چیزها و خوشحالم که امروز یک دوست را از خودم راضی دیدم.![]()
ما هم فعلا اینجاییم تا روی پروژه نرم افزارمون کار کنیم.فعلا که تا آخر مرداد.البته احتمال داره که تا اواخر شهریور هم بمونیم تا کمی کارهای پروژه پایانی را سر و سامون بدیم.اما حالا هیچی معلوم نیست.
خدای مهربونم , دوستانم را هر جایی که زیر این آسمون هستن شاد و سعادتمندشون کن. کاری کن که هممون عاقبت به خیر بشیم.آمین!
![]()
چه کنیم بالاخره تو این چهارسال این بچه تنبلم معدل الف شد!
البته واضح و مبرهن است که با اومدن نمره نرم ۲ همه چیز نیست و نابود میشه
اما تا اون موقع که میتونم کیف کنم! ( لطفا کسایی که همیشه معدل الف تشریف دارن اینا را نخونن!!!)
![]()