سلام.
به من ربط نداره ؟ نميدونم ربط داشتن تو اين موضوع يعني چي اما فقط اين را ميدونم كه دلم خيلي ميسوزه. اين روزها بابا مرتب اخبار را دنبال ميكنند و من به زور نميخوام ببينم . بدترين قسمت ماجرا برام ديدن بدن تكه تكه شده و آغشته به خون بچه هاي كوچيك است و چشم هايي كه توشون يك دنيا غم هست ، آخه يك بچه 3-4 ساله چي از وطن و دشمن و جنگ ميفهمه ؟ كجا ميفهمه كه اين خواست خدا بوده و بايد راضي بود ؟ اون فقط ميفهمه كه ديگه مادرش نيست تا بغلش كنه ، فقط ميفهمه كه دوستش كه تا ديروز با هم بازي ميكردن الان ديگه رفته ، فقط ميفهمه كه وقتي صداي غرش هواپيما مياد بايد مثل يك گنجشك بي پناه كنج اتاق بلرزه و خدا خدا كنه كه اين بار هم اون چيزي كه از اون بالا ميفته و ديروز خونه دوستش را آتيش زد روي خونه اون ها نيفته.
با سياست- اين واژه كثيف- هيچ كاري نداره فقط ميخواد ديگه جنگ نباشه فقط ميخواد همه جا آروم بشه و اون بازم بتونه با خيال راحت با دوستاش تو كوچه پس كوچه هاي شهرش بازي كنه و دنبال توپش بدوه.
اين بچه ها چه آينده اي دارن ؟ اصلا آينده براي اون ها يعني چي ؟ ياد سالها قبل ميفتم ياد بچه گي هامون آخه ما هم خودمون بچه هاي جنگيم . هيچ وقت يادم نميره اون روزي را كه تو حياط خونه بودم و هواپيماي عراقي بالاي خونمون رد شد و من چقدر ترسيدم و گريه كردم ، بمبش را انداخت خونه همسايه كوچه بالاييمون را ويران كرد ، اينها خاطرات من از جنگه خاطرات يك بچه 3 ساله حالا خدا به داد اون بچه ها برسه. اميدوارم هر چه زودتر صلح بشه فقط همين. اون بچه ها نميخوان حتما پيروز باشن – هر چند آزادگي تو سربلندي است – اما حالا فقط صلح ميخوان فقط صلح ........