تبليغاتX
خاطرات من و تو و او - بشتابید

سلام.

 

مدوليا تو كامنتي كه راجع به مطلب جنگ بود اول حرفاش جمله اي را گفته بود كه باعث شد فكري به نظرم برسه . اون گفته بود كه : " مدت ها بود ميخواستم ازت بخوام تا راجع به جنگ هم مطلب بنويسي ..." خوب با خوندن اين جمله چند تا چيز به نظرم رسيد و عين اين كارتون ها هست كه يك چراغ بالاي سر يكي روشن ميشه ها ، هان همون طوري يك فكري به ذهنم رسيد اونم اين كه خيلي از حرف ها هست كه بايد بزنم اما به دليل سهل انگاري ، فراموشي يا مشغله و يا هر چيز ديگه اي اين كار را انجام نميدم. فكر نكنيد كه فكر كردم كه حالا جايي خبري شده ها و اين جا شده تريبون مهم مملكتي ، نه بابا همين برا دل خودم  و اين كه شايد بالاخره كسي هست كه دوست داره اين جا مطلبي بياد و اونم حرفش را بزنه و نظرات بقيه را بدونه برا همين گفتم از دوستاي گلم بخوام كه :

 

1- اگه مطلب خاصي ( حالا غير خاص هم قبوله ! ) بود بگين تا راجبش بحث كنيم.

 

2- بهتر از اون اگه مطلبي دارين كه ميخواين بگين وميخواين مال خودتونم باشه ( يعني من را تو نوشتن قبول ندارين !!!  ) برام بفرستين - تا البته پس از عبور از هفت خوان رستم هيئت نظارت كه شامل من وخودم و بنده و  ... است  -  بديم برا چاپ و بشه تيتر اول ، حالا با اسم خودتون يا اسم مستعار.

 

ديديد تو مملكت ينگه دنيا !  يك فيلم جديد كه مياد بازار يك جمله خفن ميزنن برا تبليغاتش خوب مگه ما چمونه كه نتونيم؟ اينم جمله ما : " بشتابيد كه اين جا همون جايي كه قرار شما به حرف بياين! "

عين اين بچه 2 ساله ها هم غريبي نكنيد، لبم بر نچينيد ، بيايد تو جمع،  برا آيندتون خوبه از اين نرم و نازكي در بياين و يك كم چست و چابك بشين!

 

تاريخ اعتبار اين نوشته تا آخر كار اين وبلاگ و بعد از اون هم هست!

 

به اميد ديدارِ................................................................  نوشته هاتون!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 0:48  توسط فازی  |