تبليغاتX
خاطرات من و تو و او - جای کمتر!
 

داداشی اومده خونمون و من که کلا با کامپیوترم کاری نداشتم همون موقع برای کاری رفته بودم پشت کامپیوتر! حامد بعد چند وقت که دید من هنوزم همون جام حرصش گرفته و به مامان میگه : "برای فائزه باید دو تا قبر بخریم که وقتی مرد این کامپوترشم باهاش بزاریم اون تو!!! هر وقت من اومدم که تو اون پشت بودی " (اشاره به دوران پروژه و باقی مواقع!!)

منم در حالی که میخندیدم و میرفتم پیشش گفتم : "یک پیشنهاد بهتر دارم که خرجت اون موقع کمتر بشه ٬ الان یک لپتاب بخر برام تا بعدا جای کمی بگیره!!!"

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 16:5  توسط فازی  |