تبليغاتX
خاطرات من و تو و او - قسمت دهم : مبانی 30

 

مبانی 30 یعنی چه ؟

(نکته ی فنی : به سبک دوستانمان در دوم دبستان بخوانید ...)

خانم معلم دیروز به بچه ها گفت که درباره ی درس مبانی برنامه نویسی هر خاطره ای دارید بنویسید.من هم این طور نوشتم :

 قلم بر قلب سفید کاغذ می فشارم تا خاطره ام را بنویسم.آقا معلم ما که درس مبانی را تدریس می نمود ، ریش پروفسوری می گذاشت .بچه ها آن روزها می گفتند که او در حال گذراندن دوره ی فوق لیسانس است  ولی برای اینکه تابلو نشود و همه بگویند که او خیلی بارش است ریش پروفسوری می گذارد.البته من به آن ها می گفتم که شما چقدر سطحی نگر هستید و همه وقتی دانشگاه می آیند ریش پروفسوری می گذارند.البته ریش انواع مختلفی دارد ، ریش بزی ، پروفسوری ، ریش ستاری ، ریش سه تیغ ، و البته عده ای هم ریش بسیجی می گذارند.یکی از بچه ها می گفت در مملکت ما هرگاه کارت گیر کرد ریش بسیجی بگذارولی من معتقدم که همه ی ادم های ریشی هم خوب نیستند .به عنوان مثال کاظم شفیعی که هنوز پلیس ایران دنبال اوست ریش می گذاشت.البته غیر از آقا پسرها که ریش، مو و طرز لباس پوشیدنشان را تغییر می دهند و  همچنین معتاد سربار جامعه   می شوند ، دختر خانم ها نیز  دماغ ، طرز صحبتشان  و ...  را  تغییر می دهند...

 

ما در سال اول خیلی از درس برنامه نویسی لذت بردیم.ما در آن جا خیلی چیز یاد گرفتیم.ما برنامه ی هلو ورد را خیلی خوب می نوشتیم.من بعد از آن ترم در مایکروسافت برنامه نویسی می نمودم.ما در آن ترم چند تا پروژه کپی کردیم.البته دو تا از آقا پسرهایمان برای چند تا از خانم ها پروژه می نوشتند . یکی از آن ها خیلی دوست داشت به دیگران کمک کند .....

ما در آن سال 4 ساعت پشت سرهم برنامه می نوشتیم و برای همین خیلی جان می کندیم.ما درس 30 را روز چهارشنبه ها داشتیم و برای همین تا ساعت های آخر در کلاس بودیم.ما برای اینکه زودتر از کلاس خارج شویم و به اتوبوس برسیم از خودمان مزه می پراکندیم که ما پرواز داریم ...

 

من درمورد مبانی 30 خیلی تحقیق کردم.البته بعضی از بچه ها برای تحقیق هارد خیلی پول دادند و آن ها می گفتند که استاد حقشان را نداده است.آن ها می گفتند که استاد باید 4 نمره بدهد ولی استاد تنها بیست و پنج صدم داده بود.یکی دیگر از دوستان من یک تحقیق 200 صفحه ای انگلیسی – اینترنتی نموده بود.او خیلی زحمت کشیده بود ...

من در دوران راهنمایی یک ناظم داشتم به نام آقای دهایی.او خیلی ترسناک بود.او بی انضباط ها را فلک می زد.ما برای او نام مستعار 30 گذاشته بودیم.دهایی به حروف ابجد 30 می شد.کلا 30 خیلی وحشتناک بود. از طرف دیگر اگر 30 به رنگ یاسی بود می شد سیاسی که آن نیز خیلی خطرناک بود.بابای مهربان من می گوید که اگر حرف  سیاسی بزنی دولتمردان عدالت جایی می برندت که عرب نی بنوازد ...

 من چون 30 را کلا وحشتناک دیده بودم ، از آن وحشت داشتم.برای اینکه ترس ما از 30 بریزد اسم آن را گذاشتند زبان برنامه نویسی C .

 

من یک روز به مخترع زبان C زنگ زدم و از او درباره ی تاریخچه آن پرسیدم :

" او گفت زبان 30 در سال 1972 توسط بنده ( دنیس ریچی) طراحی شد.این زبان تکامل یافته ی BCPL می باشد که طراح آن مارتین ریچاردز است.زبان BCPL از زبان B که طراح ان کن تامپسون می باشد نتیجه شده است.علت نامگذاری C این است که بعد از B  طراحی شد."

ما یک مولف در رشته ی رایانه داریم بنام عین الله جعفر نژاد.او خیلی مهربان است.او تمامی پروژه هایی که استاد ما  می گفت را برایمان در کتابش می نوشت.ما بچه هایمان در برنامه نویسی خیلی وارد شدند چون آن ها از کتاب خیلی استفاده می نمودند. تازگی ها دختر عین الله کتاب چاپیده است  و برای همین یکی از بچه های ما خاطر خواه او شده است ...

ما در این درس با مفاهیم مختلف آشنا می شدیم.ما با ساختمان سازی و لیست کردن آشنا می شدیم.

 

یکی از اساتید به من می گفت که قانون نانوشته ی آموزش است که همیشه تعدادی از بچه ها در یک درس زخمی شوند و بنابراین ما در این درس خیلی زخمی دادیم.من هیچوقت نفهمیدم که چرا آنجا که ما درس می خوانیم از معلم های توانمند استفاده می کند...

  

نتیجه گیری :

پدر مهربان من می گوید اگر آن روز بجای خواندن 30 رفتی بودی برنج می کاشتی الان میلیاردر بودی .من هم به او می گویم چی فکر کردی من می خواهم مثل عمو بیل شوم ...

این بود انشای من ....


پ ن: دیروز بعد کلی تبلیغات شبکه ۲ نشستم کارتون هورتون را ببینم ٬ اما چشمتون روز بد نبینه که در همون ابتدای امر با ضرب جناب احمدی همه حس قشنگم به دیدن از بین رفت و زدم یک شبکه دیگه. این ضرب شاید برای زیر بازارچه خوب بود اما انصافا با هورتون اصلا هم خونی نداشت.

پ ن: در راستای طرح معروف "ما که رفتیم همه چی درست شد" : کلوپ ورزشی!

پ ن: راستی از سال دیگه رشته علوم کامپیوتر تو دانشگاه کاشان احداث/ایجاد/راه اندازی/برقرار میشه!!!

پ ن: آلوین و موش خرماها! فوق العاده است.یک فیلم دوست داشتنی که منی که فیلم دیدنم به شیوه پرشی و تیکه تیکه است را مجبور کرد تا فیلم را کامل ببینم.

پ ن: به خاطر همه کسانی که نمیخواهند و نمیتوانند ببینند که تیمی غیر از پایتخت نشینان اول شود و به خاطر تیم شهرم دوست دارم سپاهان اول بشه و در مقابل فقط به خاطر شخصیت مربی پرسپولیس و نه هیچ کس دیگه ای ناراحت نمیشم که اونها برنده بشن. اما گزینه اول مطلوب تر است مسلما

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 12:55  توسط فازی  |