تبليغاتX
خاطرات من و تو و او - تغییرات

 

سلام .

 

امروز فهميدم كه مدير گروهمون عوض شده  مهندس يا دكتر ( من كه آخرش نفهميدم كدومش؟!!! )  رفته و جاش مهندس اومده.  خوب نظر خاصي ندارم ، يعني راستش نميدونم اصلا يك مدير گروه خوب بايد چي كار برا دانشجوهاش بكنه كه حالا بيام مقايسه كنم. فقط اميدوارم اين مدير جديد منطقش يخ نزده باشه هر چند تو چند مورد خلاف اين خواسته بهمون ثابت شده.

 

حداقل اميدوارم خودشون اين را بدونند كه مدير گروه كلاسش بالاتر از اين حرف هاست كه بخواد تدريس داشته باشه.

 

حالا احتمالا استاد اعظم يك افتخار ديگه هم به جمع افتخاراتش اضافه ميشه كه يك سالي با مدير گروه جديد هم اتاق بوده ...

 

اما از حق دور نباشه مدير قبلي هم اون قدر ها بد نبود . خيلي جاها باهامون راه اومد و كارمون را راه انداخت ، كلاسهايي كه باهاش داشتيم خيلي خوب بود و اين آخري ها هم كه حسابي بامزه شده بود. فكر نميكنم كه ديگه دانشگاه بمونه اما به هر حال اميدوارم هر جا هستن موفق باشند و يادمون باشه كه هر كس كلمه اي به ما ياد بده ما را بنده خودش كرده.

 

چيزي كه هست اينه كه يادمون باشه اگه روزي به جايي رسيديم كه قدرتي دستمون بود و وظيفه اي بر عهدمون ، هيچ وقت خدا را فراموش نكنيم و بدونيم كه اون هميشه ناظر بر اعمالمون است. بدونيم كه موقعيتي كه تو اون هستيم محل تخليه عقده هاي فروخورده نيست ، خودمون را جاي طرف مقابل بزاريم و يادمون باشه كه درخت هر چه پربارتر باشه سرش زيرتر است. به خدا قسم كه با تواضع تو هر مقامي باشي نه كلاس كاريت از بين ميره و نه كسي سوارت ميشه.

و هميشه اين شعر را سرلوحه زندگيمون قرار بديم كه   

                              عبادت به جز خدمت خلق نيست

  

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 22:25  توسط فازی  |