سلام. ![]()
امسال توي اين چهار سال دانشگاه ، اولين سالي بود كه هيچ كدوم از شب هاي احياء را كاشان نبودم و نتونستم برم مسجد دانشگاه. دلم خيلي سوخت ... خيلي. نميدونم چرا اما احياي مسجد دانشگاه را خيلي دوست دارم ، خيلي برام لذت بخش و خاطره انگيز است. تموم لحظه هاش شيرين است و حس و حال خاصي داره. از آماده شدن با بچه ها و توي دل شب رفتن به مسجد ، دعاي جوشن كبير و استراحت هاي بين اون ، وضو گرفتن تو سرما ، اون همه جمعيت ، بودن با بچه ها ، خوابيدن هاي گاه و بيگاه! و بهترين قسمت اون كه قرآن سر گرفتن و عذاداري آخر اون است. نميدونم چه حس و حالي اون جا است كه حتي يك گنهكار رو سياه هم اون جا دلش ميشكنه و دلش روشن ميشه...
از اين سه سال هيچ كدوم برام لذت بخش تر و تاثيرگذارتر از شب 19 ماه رمضان سال اول نبوده ، اون شب احياء يكي از بهترين احيا هاي عمرم بود ، اون شب ، اون قرآن سر گرفتن ، اون حس و حال مجلس ، اون همه عشق ... هيچ وقت فراموشم نميشه ، چيزي كه ديگه تو اين چند سال تكرار نشد ، چه شبي بود ، وصف نشدني ...
و امسال هيچ كدوم از سه شب را اون جا نيستم و اين باعث شده كه دلم بدجوري بسوزه ، اينم از بي لياقتي من است. خدا وكيلي هر كدوم كه اون جا رفتين من را هم ياد كنيد ، خواهش ميكنم!
خدايا ، خداي خوب و مهربونم ، ميدونم كه اصلا بنده خوبي برات نبودم اما تو هيچ وقت اين را به رخم نكشيدي و در عوض هميشه دستم را گرفتي و كنارم بودي . حالا باز هم اومدم ، كه اگه اين جا نيام ديگه جايي را ندارم كه رو به اون بيارم ، باز هم اومدم تا به حرف هام گوش بدي و مرحم دل دردمندم باشي، اين دل را خودت بهم دادي . خدايا خودت گفتي كه تو اين ماه ما مهمون توايم پس بزار از اين فرصت استفاده و شايد سوء استفاده كنم و بهت بگم كه مهمون حبيب تو است و با حبيب هم حبيبانه رفتار ميكنند. پس بيا تو اين شب ها باز هم نه با عدلت كه با لطف و مهربونيت با اين مهمون هات تا كن و ببخش بر ما اون چه را كه نه از سر عناد و غرض ورزي كه از سر جهالت و ناداني انجام داديم.
ميدونم كه بنده هات را دوست داري كه اگه غير از اين بود از غصه ميمرديم. پس دستمون را بگير .
الهي و ربي من لي غيرك .... يا لطيف ارحم عبدك الضعيف
الهي العفو ... الهي العفو ... الهي العفو ... الهي العفو ...
![]()